Ah you think darkness is your ally? You merely adopted the dark. I was born in it, molded by it. I didn’t see the light until i was already a man, by then it was nothing to me but blinding!
شب در رگهای شهر میچرخد و پنجرهها یکییکی به تاریکی تن میدهند. نامها فراموش میشوند، ردّ پاها زیر باران محو میشوند و غبار سکوت روی همهچیز مینشیند. جهان آرام از خودش خالی میشود؛ و من، میان این خلأ بیانتها، به مرگ میاندیشم.