درگیر شدن در مسائل اجتماعی کار بسیار درستی است اما اگر فرد سرمایهای فکری لازم را برای ارزیابی آنچه میکند نداشته باشد، این خطر وجود دارد که به سرعت به ورطهی عملگرایی افراطی سقوط کند یا اینکه ابعاد حقیقی مساله را اصلا درنیابد.
”پل والادیه”
…
آشنا نیست؟؟
کلیسا امروز جای خود را به ورزشگاه داده است. جوامع از راه ورزش است که داستانهای مشترک میسازند و در زمین بازی است که قهرمانان معاصر به وجود میآیند و پرستش میشوند. فوتبال بیش از هر ورزش دیگری، به عنوان پدیدهای جهانی جای خالی دین را در زندگی مدرن پر کرده است.
📕 فوتبال و فلسفه
از عجیبترین رفتارهای ناخودآگاه طی رواندرمانی (آشنا برای درمانگران)، عقب کشیدن درست نزدیک به بهبودی است، نه این که فرد حال بدش را دوست دارد، چون سالهاست خود را با همان حال بد شناخته.
وقتی رنج زیادی طول بکشد، آرام آرام تبدیل به هویت میشود و دل کندن از هویت همیشه ترسناک است.
ما نه با واقعیتِ وجودی دیگران بلکه با بازتابِ خودمان در دیگری ارتباط برقرار میکنیم، در واقع ارتباط ما با دیگری رابطهای است بین من با آنچه که از خودم در او میبینم و ما از ظنِ خود یار دیگری میشویم.
بر این اساس مولانا خیلی صریح میگوید؛
آن گنه در وی زِ جنسِ جرم توست.
بیطرفی در رسانه، گرانترین دروغِ قرن است.
هیچ دوربینی بدون انتخاب نمیچرخد؛ هرچه نشانت میدهند، انتخاب شده تا چیز دیگری را نبینی.
تو اخبار را دنبال نمیکنی، اخبار تو را شکار میکنند.
آیا این همه خبر تو را آگاهتر کرده یا مضطربتر؟!
آگاهی که آرام نکند، خودش نوعی جهل است.
با تمام این تفاصیل تنها چیزی که با اطمینان میشه گفت اینه که هرگز، هرگز در جامعه ایرانی اتحاد اتفاق نخواهد افتاد. نهتنها بلد نیستیم بلکه هیچ تمایلی هم برای یادگیری نداریم.
ویژگی بارز جامعه ایرانی نداشتن تفاهم و تعامله. تحمل نقد و شنیدن نظر مخالف رو نداریم چون مطمئنیم در درستترین جایگاه هستیم و بقیه چیزی نمیفهمن جز من. عباراتی مثل “نمیدونم” یا “در تخصص من نیست” را از کسی نمیشنوی. همه تحلیلگر و متخصص و استاد و مطلع از همه علوم!
@PedramSoltani1 همونطور که زندگی بر پایه هیجانات میتونه هزینهدار باشه، زندگی صرفا عقلانی هم بدون پیامد نیست!
بهنظر ارتباط برقرار کردن بین هر دوی این نیروها و استفاده از حضور هردو در کنار هم، برآیند کارآمدتری برای زندگی فردی و اجتماعی خواهد داشت.
انتخاب نکردن امکانهای زیادی در خود دارد اما ممکن نمیکند، گویی زندگی در دنیای خیالی و نقشهای رویایی است. انتخاب کردن اما یعنی مرگِ هزاران انتخابِ دیگر و این جرات میخواهد.
ادراک و تفسیرِ ما از موقعیتها، بیشتر بازتابی از گذشتهٔ روانی ماست، نه بر اساسِ واقعیت.
مانند فردی با تجربهٔ تحقیرشدگی، که حتی در مواجهه با تحسین، آن را به مثابهٔ تمسخر و تهدید تعبیر میکند.