امروز باشگاه نرفتم (شروع بهانههام برای ادامه ندادن)
شاید فکر کنید واسه مریضیم بود. خیر، مدیرمون انقدررررررررررررررر کار داد که تا هفت داشتم تیکشون میزدم.
امروز نزدیک بود با سر برم توی دیوار.
کف زمین رو تازه تی کشیدهبودن و منم با عجله داشتم میرفتم سمت سرویس بهداشتی. یه سجده کف زمین کردم و اشتباهی رفتم توی دیوار😅
امروز شیرینی زیاد خوردم.
اولی رو از روی رودربایستی برداشتم.
دومی رو برای امتحان کردن (انقدر که گفتن خوشمزه است)
سومی رو برای آروم کردن اعصابم.
چهارمی رو شیطون گولم زد.
اما برای پنجمی اراده رو تقویت کردم و نه گفتم.