الان،ند فهمید پیتر کیه و خاطراتشون یادش اومد یا نه.
خیلی جای حساسییی تموم شددد.
ولی دوست داشتممم
خیلی قشنگ بود
فقط کاش دست از بگا دادن اسپایدی برداره مارول بزاره بدبخت استراحت کنه،خوشی داشته باشه،
مثل تونی اونجوری نمیره
گریه ی خیلی زیادی در من هست
که نمیاد بیرون،قفل شده،تو گلوم گیر کرده،مثل همون خشمی که نمیتونم بریزمش بیرون،حرفایی که خفه شدن،هق هق هایی که هیچوقت بلند نشدن.
همه ی اینا گیر کردن در من،در روح و روان و مغزم،جسمم و داره منو میخوره،نبود میکنه،اما نمیکشه
به همون شکلی که دفعه ی قبل هم ناامیدت کرد،تو فروریختی و به زور خودتو جمع کردی،اون قول داد دیگه تکرارش نکنه،اذیتت نکنه و یه درد دیگه درست نکنه.و درنهایت اینجوری نشستی،و به این فکر میکنی که چقدر به خودت اسیب زدی،به خودت و روح و احساست خیانت کردی.و جوری از چشمت میوفته که انگار نبوده