دلتنگی رو وقتی بطور اصیلش حس میکنی که دیگه اون چیز یا اون کس بطور کامل از دسترست خارج شده باشه و هیچ امیدی برای بازیابیش یا دیدار دوبارهش نباشه، انگار که از جهان رخت بربسته …
و دل من برای شعرام تو اکانت قبلیم لک زده، چه بسا مُرده! دلم مُرده برات!
یه اتفاق بیصدایی هم افتاده که از تورم بدتره.
آدمها دارن آینده رو از برنامههاشون پاک میکنن.
نه سفر رو برای سال بعد میچینن.
نه بچه رو برای چند سال بعد.
نه حتی خرید یه مبل رو.
تورم فقط قیمتها رو بالا نبرد؛
تقویم زندگی رو کوتاه کرد.
نه...
این دوران، دورانِ ما نیست!
این دیار، دیارِ ما نیست!
ما آدمهای جنگ،کشتار و شکنجه نبودیم...
شاید کمی زودتر
شاید کمی دیرتر
تو باید شعر میسرودی
و من، شعر میشدم در چشمانت...
بیا برویم زین زمانهی تماما وحشت
که جوانیامان به اسارتِ تاریکی گذشت
و گروگان اهریمنان گشتیم!
سارای