من تنهایی بیرون رفتم، تنهایی با خودم حرف زدم، تنهایی به خودم دلداری دارم .به خودم خوبی کردم ، بدی کردم. خودم خودمو گم کردم و پیدا کردم. نیازی به آدم نمک نشناس تو زندگیم ندارم.
@soroushsalaar منم مامان بزرگم بیمارستان بستری بود وقت ملاقات دیر رسیدم حراست جلو در بیمارستان راهم نداد برم داخل فرداش مامان بزرگم رو مرخص کردن شب که میخواستم برم پیشش عمه ام زنگ که مامان بزرگم تموم کرد وقتی رفتم پیش فقط یه پیکر بی جون دیدم و الان چهارساله حسرتش مونده تو دلم.دلم براش خیلی تنگه