To anyone who shared regime Lego videos and said they were “truth bombs” - maybe check out the Lego video push back by the real people of Iran: the protestors. As supported by the sane of mind ⬇️
President Trump has been throwing the Kurds under the bus for years
They don’t have the wealth of the Gulf Arabs
They don’t have the strategic importance of Turkey
But he should remember they defeated, at great cost, one of the most evil death cults in history
The Guardian on how #Ghalibaf's son acquired Australian residency&has been collecting rent.
With interesting comments by ex #Iran hostage @KMooreGilbert, highlighting Australia's failure to detect the threat.
“We have been very slow to wake up..."
https://t.co/cGOcoHSNMA
امروز سالروز اعدام پنج زندانی سیاسی، فرزاد کمانگر، مهدی اسلامیان، فرهاد وکیلی، شیرین علمهولی و علی حیدریان در زندان اوین است.
جنایات جمهوری اسلامی را هرگز فراموش نمیکنیم.
#یاد_یاران
شیرین علمهولی پیش از اعدام در نامهای افشاگرانه از زندان نوشته بود: «...من در خرداد ۱۳۸۷ در تهران توسط تعدادی از ماموران نظامی و لباس شخصی دستگیر شدم و مستقیما به مقر سپاه منتقل شدم. به محض ورود و پیش از هر گونه سوال و جوابی، شروع به کتک زدن من کردند...تمام آن مدت متحمل انواع شکنجههای جسمی و روحی شدم. بازجوها مرد بودند و من با دستبند به تخت بسته شده بودم. آن ها با باتوم برقی، کابل، مشت و لگد به سر و صورت و اعضای بدنم و کف پاهایم میکوبیدند. من حتا در آن زمان به راحتی نمیتوانستم فارسی را بفهمم و صحبت کنم. زمانی که سوالهایشان بیجواب میماند، باز مرا به باد کتک میگرفتند تا از هوش میرفتم. صدای اذان که میآمد برای نماز میرفتند و به من تا زمان بازگشتشان فرصت میدادند تا به قول خودشان فکرهایم را بکنم و زمانی که باز میگشتند، دوباره کتک، بیهوشی، آب یخ و....»
«ضربههایی که در دوران شکنجه به سرم وارد شده، باعث آسیب دیدگی در سرم شده است. بعضی از روزها دردهای شدید هجوم میآورند. سردردهایم آن قدر شدید میشود، که دیگر نمیدانم در اطرافم چه میگذرد، ساعتها از خود بیخود میشوم و در نهایت از شدت درد، بینیام شروع به خونریزی میکند و بعد کم کم به حالت طبیعی برمیگردم و هوشیار میشوم. هدیه دیگر آنها برای من ضعف بینایی چشمانم است که دائم تشدید میشود و هنوز هم به درخواستم برای عینک پاسخ نداده شده...»
«زمانیکه دیدند من برای ادامه اعتصاب غذا مصرم، به واسطه سرم و شلنگهایی که از بینی به درون معدهام میفرستادند، به زور قصد شکستن اعتصابم را داشتند. من مقاومت میکردم و شلنگها را بیرون میکشیدم که منجر به خونریزی و درد زیادی میشد و اثر آن حالا بعد از دو سال هم چنان باقی مانده و آزارم میدهد».
«یک روز در هنگام بازجویی، چنان لگد محکمی به شکمم زدند که بلافاصله دچار خونریزی شدیدی شدم. یک روز یکی از بازجویان به سراغم آمد، تنها بازجویی بود که او را دیدم. در سایر مواقع چشم بند داشتم. او سوالهای بیربطی از من پرسید. وقتی جوابی نشنید، سیلیای به صورتم زد و اسلحهای از روی کمر خود باز کرد و بر سرم گذاشت و گفت: «به سوالهایی که از تو میکنم جواب بده. من که میدانم تو عضو پژاک هستی، تروریستی، ببین دختر تو حرف بزنی یا نه فرقی نمیکند ما خوشحالیم که یک عضو پژاک در دستانمان اسیر است».
«با پای زخمی سرپا نگه میداشتند تا پاهایم کاملا ورم میکرد و بعد برایم یخ میآوردند. شبها تا صبح صدای جیغ و داد و ناله و گریه میآمد و من از شنیدن این صداها عصبی میشدم که بعدها فهمیدم این صدا ضبط است و به خاطر آن است که من رنجهای زیادی بکشم. یا ساعتها در اتاق بازجویی فقط قطره قطره آب سرد روی سرم میچکید و شب مرا به سلول باز میگرداندند».
«یک روز با چشمان بسته روی صندلی نشسته بودم و بازجویی میشدم. بازجو سیگارش را روی دستم خاموش کرد و یا یک روز آن قدر پاهایم را با کفشهایش فشار داد که ناخنهایم سیاه شد و افتاد یا این که تمام روز مرا در اتاق بازجویی سرپا نگه میداشت و بدون هیچ سوالی، فقط بازجویان مینشستند و جدول حل میکرند...»
«به دلیل وضعیت جسمیام و این که حتا نمیتوانستم راه بروم، بند ۲۰۹ حاضر به پذیرش من نشد و یک روز تمام با همان وضعیت، مرا دم در ۲۰۹ نگاه داشتند تا سرانجام مرا به بهداری منتقل کردند. دیگر، تفاوت شب و روز را درک نمیکردم. نمیدانم چند روز در بهداری عمومی اوین ماندم تا زخمهایم کمی بهتر شد و بعد به ۲۰۹ منتقل شدم و بازجوییها در آن جا آغاز شد. بازجوهای ۲۰۹ نیز تکنیکها و روشهای خاص خود را داشتند و به قول خودشان با سیاست سرد و گرم پیش میرفتند. ابتدا بازجویی خشن میآمد و مرا تحت فشار و شکنجه و تهدید قرار میداد و میگفت که هیچ قانونی برایش مهم نیست و هر کاری بخواهد با من میکنند و … بعد بازجوی مهربان وارد میشد و از او خواهش میکرد که دست از این کارها بردارد. به من سیگاری تعارف میکرد و بعد سوالات را تکرار میکرد و دوباره این دور باطل شروع می شد».
بیشتر بخوانید در بنیاد برومند: @IranRights_org
https://t.co/3M2ukuthrX
A doctor who treated protesters during the January anti-regime uprising told @ThisAmerLife (with a voiceover) that he was devastated to see “privileged” folks on social media “whitewashing” and “denying” the unprecedented massacre he witnessed in Iran. https://t.co/wcww7y0iiS
امتناع از فراموشی زندانیان سیاسی در سایهی جنگ
https://t.co/8FIYYCdWgO
عالیه مطلبزاده، عکاس و فعال مدنی در این یادداشت با تکیه بر تجربه شخصی خود از حبس، زندان را نه فقط یک فضای فیزیکی، بلکه مکانی برای تمرین تدریجی حذف شدن توصیف میکند. او هشدار میدهد که در شرایط کنونی، سایه جنگ و «حواسپرتی جمعی» ناشی از آن، به ابزاری برای فراموشی و فرسایش بیشتر جان و پیوند زندانیان سیاسی با دنیای بیرون تبدیل شده است.
خواهر #بنیامین_نقدی؛ ازتون عاجزانه خواهش میکنم نذارید بنیامین رو بکشن، با یک پست، با یک هشتگ، یا یک استوری، صدای بنیامین باشید، نباید بذاریم بچهها رو اعدام بکنن ...
"A ceasefire would only have been welcome if at least one clause of the agreement was about us, the people of Iran. But there is not even a single word about us... the world once again left us alone in the slaughterhouse of the clerics!" https://t.co/wvdjF54IDh
… ودر زندگی زیر سیطره جمهوری اسلامی
دردهایی هست،که هیچگاه نمی توان به عمق ان راه یافت
مثل درد وکیلی
که پس از یک ماه
از چاه خاموشی اینترنت
با فیلترشکن چند میلیونی
سر بر آورده
تا فقط بگوید
یک قاضی دادگاه انقلاب
که خودش از ترس جان بی مقدارش معلوم نیست،کجاست
در جلسه ای که از زمان ومکان ان کسی خبر ندارد
موکل نوزده ساله اورا
به جرم جاسوسی از چیزی که از آن هیچ نمی دانسته
به اعدام محکوم کرده است.
فریبا بلوچ (کنگره آزادی)
- در بلوچستان نابرابری فقط یک مفهوم آماری نیست بلکه یک تجربه زیسته است. تکثرگرایی باید با تجربه زیسته گره خورده باشد وگرنه باز هم در سطح شعار باقی خواهد ماند.
- در ایران متکثر باید رنج همه مردم به رسمیت شناخته شود. مردمی که در حاشیه بودهاند و مدام در رنج زیستهاند، نمیتوانند با سایرین در شرایطی برابر قرار بگیرند. به عنوان مثال، مفهوم آزادی و برابری برای یک زن بلوچ با یک زن مرکزنشین متفاوت است.
- افرادی که در مرکز هستند نمیتوانند و نباید برای شهروندان دیگر درباره آموزش به زبان مادریشان تصمیم بگیرند.
@faribabalouch1@if_congress
یک اسم دیگر با وجود اتهام محاربه، رسانهای نشده. پدر و مادرش فوت کردند و جز ما کسی رو نداره. ۱۹ دی موقع بازداشت زخمی بوده. صدایش باشیم.
#وحید_خدریخواه
What the world seems to have failed to genuinely recognize is the fact that the actual war currently being waged on ordinary Iranians is the internet shutdown imposed by the regime, which is now dragging well into over 500 hours.
#IranWar#IranInternetBlackout
The vicious cartel politics that will decide what Iran does next. There are no moderates in the Islamic Republic because cartels only care about one thing: survival.
My new column in the @Telegraph. Gift link: https://t.co/NX3qOKhnvp
I know this won't happen because some networks can't help themselves, but this post on X is a reminder of how outrageous it continues to be that Western television networks invite on #Iran's regime's foreign minister and people like Marandi who magically have internet access to propagandize while ordinary Iranians suffer from an internet blackout. My preferred policy: no internet, no interview.
هیچ جنگی کشتهشدن حتی یک غیرنظامی را در هیچ شرایطی موجه و مشروع نمیکند.
حمله به دبستان دخترانه در میناب با موشکهای آمریکایی در همان روز نخست جنگ و جان باختن بیش از ۱۱۰ دانشآموز و نزدیک به ۳۰ نفر از معلمان، فقط یک خطای جنگی نیست که بشود آن را از مرکز بحث درباره این جنگ به حاشیه راند.
این یک «فاجعه انسانی مطلق» است.
در موارد دیگری نیز، شهروندانی که در لحظه حمله به مراکز دولتی در حال تردد نزدیک این مراکز بودهاند یا در خانههای نزدیک به مراکز حکومتی زندگی میکردهاند، جان خود را از دست دادهاند.
علاوه بر این، بیمارستان گاندی و مطهری در تهران و مراکز اورژانس سراب و همدان، پس از حمله به اهدافی در نزدیکی آنان آسیب دیدهاند.
در جریان یک حمله به دو ساختمان پنج طبقه مسکونی در شرق تهران هم شماری شهروند غیرنظامی جان باختند. تنها یکی از این حملات ۴۰ کشته بر جا گذاشت.
حمله به انبارهای سوخت در تهران نیز فقط یک عملیات نظامی علیه زیرساخت غیرنظامی نبود و پیامد آن، آلودگی شدید هوا و گسترش خطر بیماریهای پایدار برای نسلهایی است که خود قربانی همان حکومتیاند که قرار بوده تضعیف شود.
همینجا مرز اخلاقی هر دفاعی از جنگ روشن میشود. اگر قرار است تضعیف ماشین سرکوب، مبنای توجیهپذیری حمله باشد، آن حمله باید میان ساختار قدرت و جامعه تمایز بگذارد. هر جا این تمایز فروبپاشد و جان غیرنظامیان بهعنوان هزینه جانبی ناگزیر در نظر گرفته شود، بنیان اخلاقی استدلال نیز آسیب میبیند.
در مورد ایران، این حساسیت باید دوچندان باشد، چون مردمی که زیر بمباران و آلودگی و ناامنی آسیب میبینند، همانهایی هستند که سالها زیر سرکوب حکومت زندگی کردهاند.
از همین رو، محکوم کردن کشتهشدن غیرنظامیان در این جنگ حتی اگر فقط یک نفر میبود نه یک ملاحظه فرعی، بلکه بخشی مرکزی از هر موضع مسئولانه است.
اگر کسی از حمله به ساختار سرکوب دفاع کند اما در برابر جانباختن کودکان دانشآموز، کشتهشدن شهروندان غیرنظامی، ویرانی محلههای مسکونی یا پیامدهای زیستمحیطی حملات سکوت کند یا حتی آن را با صدای بلند، صریح و بدون اما و اگر محکوم نکند، در واقع از موضعی انسانی دفاع نکرده، بلکه صرفا جانب یکی از طرفهای جنگ را گرفته است.
در چنین وضعیتی، میتوان و باید همزمان چند حقیقت را با هم گفت: میتوان همچنان با حمله نظامی به مراکز حکومتی، سیاسی و امنیتی جمهوری اسلامی که قاتلان مردم و چهرههای ماشین کشتار را هدف گرفته و میگیرد موافق بود و همزمان حمله به مدرسه میناب، محلههای مسکونی، انبارهای نفتی و کشتهشدن شهروندان غیرنظامی را به شدیدترین شکل محکوم کرد.
طبعا باید از آمریکا و اسرائیل خواست از حملاتی که میتواند جان غیرنظامیان را به خطر بیندازد خودداری کنند و در حملات خود نهایت دقت را به خرج دهند و در پیامد آن، هر حملهای را که متضمن تلفات غیرنظامی است، زیر سوال برد و محکوم کرد.
میتوان از کشته شدن قاتلان مردم خشنود بود و در همان حال از کشته شدن حتی یک کودک یا رهگذر، خشمگین و سوگوار شد. این دو موضع نه تنها متناقض نیستند، بلکه در عمل تنها راه حفظ حداقل انسجام اخلاقی در میانه این جنگ هستند.
اگر قرار است جنگی با نظر به تاثیر آن بر تضعیف ماشین سرکوب و کشتن ناگزیر قاتلان مردم (وقتی چشماندازی برای بردن آن به پیشگاه عدالت وجود ندارد) توجیه شود، نمیتواند همزمان جان همان مردمی را بگیرد که قرار است از آن ماشین سرکوب نجات پیدا کنند.
به نظر میرسد یکی از آسیبهای جدی فضای سیاسی-تحلیلی فارسیزبان در این سالها، بیتوجهی به این پیچیدگی بوده است: بسیاری چنان عمیق درگیر نفرت بر حق از جمهوری اسلامی هستند که رنج غیرنظامیان را نادیده میگیرند، یا در طرف مقابل، کسانی در عین مخالفت نظری و عملی با جمهوری اسلامی، چنان پابند مخالفت ایدئولوژیک و اصولی با هر جنگی هستند که خشونت سیستماتیک حکومت علیه مردم و خطر واگذاشتن آن را نادیده میگیرند.
اخلاق سیاسی که به باور من پا در زمین سفت و سخت واقعیت دارد از ما میخواهد این دوگانه کاذب را نپذیریم. میتوان هم از تضعیف قاتلان مردم دفاع کرد و هم برای جان کودکان و مردم عادی سوگوار بود و کشته شدن آنان را محکوم و تقبیح کرد.
در واقع، این گزاره موافقان سرسخت جنگ که محکوم کردن مرگ غیرنظامیان در جنگ یا پرداختن به آن، بحثی انحرافی است و با دفاع از جنگ فعلی علیه جمهوری اسلامی ناسازگار است، ناخواسته اخلاق را به منطق اردوگاهی تقلیل میدهد. منطقی که در آن، هر چه به تضعیف دشمن کمک کند، مجاز شمرده میشود. حال آنکه تمایز میان مبارزه با ساختار قدرت و بیاعتنایی به جان مردم، همان چیزی است که یک موضع انسانی را از یک موضع صرفا انتقامجویانه جدا میکند.
#Iran military command center advises locals in some Mideast countries to stay beyond a 1km radius from banks as they're to be targeted, per state media reporting.
#IranWar