اون قسمت از سریال مختار نامه بود که پسر شتر رو میفرسته بره جنگ ولی بهش میگه تو بالکن منتظر باش
و مخالفانش که فکر کردن اشتر رفته اومدن بیرون و همون شد که مخبر میخواس
حالا شما برید من هستم املاکی هم من رو یاد همین میندازه
از اینکه در پی آتش سوزی کاله تعداد زیادی از هم وطنانم در این شرایط بد اقتصادی به کارشون ضربه خورده بسیار متاسفم
ولی نمیدونم چرا از وقت شنیدن این خبر همش اون درس فارسی ابتدایی که چوپان تو شیر آب میریخت میداد دست مردم و آخر کار سیل آمد و همه گوسفنداش رو برد میاد تو ذهنم
#کاله
رفت فرو تا دسته
داد میزنیم خدایا دیگه بسه
نا نموده شدیم خسته
دکی میگه تعارف نکنی بازم هسته
سه نرخ دادم برا یه بسته
دم عید سیستم میشه خسته
هنگ میکنه سه سر نرخ یک بسته
میگم وسطش رو بگیر بزار روی دسته
تعارف نکنی بازم هسته
اومدم بگم ریدم به این وضع و برم
ریدم به روزگار
ریدم به این زندگی
ریدم به بخت
ریدم به این سرنوشت
ریدم به این شانس
ریدم به این آینده
ریدم به اون گذشته
ریدم به این طالع
ریدم به این تنهایی
ریدم به این تنهایی
ریدم به این تنهایی
ریدم به این تنهایی