یعنی به نظرتون اگه تا چند سال دیگه همچنان مجرد بمونم دیگه نمیتونید باهام حرف بزنید؟
و باز به نظرتون یه ازدواج ناموفق جلوی رد دادن کسی رو میگیره؟
#جدی_میفرمایید؟
🔹دارو پیدا نمیشود؟
نه...
🔹گران هم هست؟
بله؛ داروی اماس...
برای گوشه روسری که میان دندانهایت میفشاری تا بغضت فریاد نشود.
برای گذشته و آیندهای که همزمان بر شانههایت آوار میشوند.
کاش برای رسیدگی به حال شما هم دستور ویژهای صادر میشد؛
شما که «آشنایی» ندارید.
من نمیگم افراد نباید پاسخگو اعمال گذشتهاشون باشند، اما اینکه میگردید فیلم و مصاحبه و سخنرانی چندین سال پیش یک نفر رو پیدا میکنید تا پتک کنید و بکوبید بر سرش واقعاً بیمعنیه! شما خودتون همون آدمهای ۳۰ سال پیشید؟ آدمهای ۲۰ سال پیش چطور؟ ۱۰ سال پیش؟ وا بدید بابا!
یکی از زباله ترین و کثیف ترین اکانت های اینجا حافظه تاریخیه.
به محض اینکه کسی داخل ایران اعتراضی میکنه یا محبوبیتی بدست میاره، میگرده یه ویدئوی ۱۰۰ سال پیش ازش پیدا میکنه و میگه این طرفدار حکومته.
اما درباره خطیبی، برزو ارجمند، احسان کرمی، فرخ نژاد، نصیری و ... خفه خون گرفته.
خوشحالم که در این دنیا طرفدار مطلق هیچکسی نیستم؛ اما جالبه که هربار کسی با روی خوش بخشی از جامعه مواجه میشه، عدهای شروع میکنند به تخریب اون شخص!
همه بد و پروژهاند، فقط شما خوبید
همه مردم ناآگاه و نادونند، فقط شما عقل کلید
هیچکس هزینهی واقعی نداده، فقط شما مبارز واقعی هستید!
همیشه برام سوال بوده، در حالی که معلم، کارمند و کارگر در این مملکت حقوق چندرغازی دارند، فوتبالیست و امثالش چه تاجی بر سر مردم و کشور میزنند که درآمدهای میلیاردی براشون طبیعیه؟ این درحالیه که نبود معلم، کارمند و کارگر در جامعه قابل تصور نیست، اما نبود فوتبال و فوتبالیست چرا!
شنبه عصر اتفاقی برایم افتاد که هنوز نتوانستهام از ذهنم بیرون کنم.
با سه نفر از دوستانم در یک بستنیفروشی در اورنج کانتی در صف بودیم. چند نفر از هواداران آقای رضا پهلوی هم در داخل سالن نشسته بودند؛ از روی تیشرتها و جلیقههایشان با عکس های بزرگ آقای رضا پهلوی مشخص بود از چه گروهی هستند.
یکی از دخترها مرا شناخت. با هیجان به بقیه گفت: «الان اینجاست که باید مرگ بر سه فاسد، ملا، چپی، مجاهد بگویید.»
بعد نزدیک ده پانزده دقیقه مدام به من خیره شد، گوشیاش را جلوی صورتم گرفت، چند بار از کنارم رد شد و همان شعار را تکرار کرد؛ انگار از آزار دادن یک مخالف سیاسی لذت میبرد.
صادقانه بگویم، شوکه شدم.
نه به خاطر اینکه کسی با من مخالف است. من سالهاست با مخالفت زندگی کردهام. نه به خاطر توهین؛ آن را هم بارها تجربه کردهام. شوکه شدم چون برای چند لحظه احساس کردم دوباره در ایران هستم. یادم افتاد بسیجیها و گشت ارشاد چگونه به آدم نگاه میکردند؛ همان نگاه که میگفت: «تو حق نداری جور دیگری فکر کنی. تو باید بترسی. باید احساس کنی اینجا امنیت نداری و جایی برای تو وجود نداره.»
اما یک تفاوت بزرگ وجود داشت. وقتی در ایران با بسیج روبهرو میشدی، لااقل میتوانستی برای خودت توضیحی پیدا کنی. میگفتی اینها در یک نظام ایدئولوژیک بزرگ شدهاند، مذهبی هستند، از کودکی یاد گرفتهاند که مخالف، دشمن است.
اما انتظار چنین رفتاری را در قلب کالیفرنیا؛ در کشوری که آزادی بیان، تحمل مخالف و حقوق فردی از پایهایترین ارزشهایش استنداشتم.
چطور ممکن است یک دختر جوان که در چنین جامعهای زندگی میکند، همان الگوی رفتاری را بازتولید کند؟ چگونه ممکن است به جای دفاع از آزادی بیان، بخواهد عقاید دیگران را با ارعاب و تحقیر کنترل کند؟ این دقیقاً همان فرهنگی است که ما سالها با آن جنگیدهایم.
اگر قرار باشد هر کس مخالف ماست، در خیابان تحقیر شود، اگر قرار باشد حضور یک انسان با عقیدهای متفاوت آنقدر عصبانیمان کند که بخواهیم دورش جمع شویم، از او فیلم بگیریم و شعار مرگ علیه او بدهیم، آن وقت چه تفاوتی میان ما و رفتار نیروهای چماق بدست بسیج و گشت ارشاد باقی میماند؟
بیش از همه، یک سؤال ذهنم را رها نمیکند. اگر آن روز تنها بودم، آیا این رفتار به همینجا ختم میشد؟ من خوششانس بودم که تنها نبودم و دوستانم کنارم بودند اگر نه شاید رفتار او گستاخانه تر می بود.
اگر واقعاً به دنبال ایرانی آزاد هستیم، باید از همین امروز یاد بگیریم که مخالف سیاسی دشمن نیست. آزادی بیان فقط برای کسانی نیست که با ما موافقاند. آزمون واقعی آزادی، تحمل صدای کسی است که دوست نداریم.
من همچنان از حق همه، از جمله همین افراد، برای حمایت از آقای رضا پهلوی دفاع میکنم. اما همانقدر قاطعانه از حق خودم و دیگران برای داشتن عقیدهای متفاوت، بدون ترس از ارعاب و نفرت، دفاع خواهم کرد. این مرزی است که اگر از آن عبور کنیم، دیگر تفاوت چندانی با فرهنگی که سالها علیه آن مبارزه کردهایم، نخواهیم داشت.
صیدی رو تصور کنید که خرخرهاش رو حیوان درندهای دریده، اما هنوز زنده است؛ کرکسها بالا سرش چرخ میزنند و کفتارها هم چند متر دورتر کمین کردهاند... مردم ایران این روزها احوالی شبیه به اون صید دارند...
نت درست و حسابی ندارم، آب از صبح قطعه. ممکنه هر آن همین ارتباطمون هم قطع بشه تا نت دارم بگم که ۱۲ نفر رو به سلول انفرادی منتقل کردن. لطفا اسمشون رو تکرار کنیم:
علیرضا سپاهی (۱۳۸۰) به چهار بار اعدام،
ابوالفضل سپاهی (۱۳۸۲) به سه بار اعدام،
علیرضا رئیسی (۱۳۸۳)،
فائقه حسینی (۱۳۸۴)،
گلمحمد محمدی ( ۱۳۸۱) هر کدام به دو بار اعدام، امیرحسین صفری (۱۳۷۷)،
امیرحسین ملکی (۱۳۸۵)،
علی دشتی (۱۳۸۵)،
امیرحسین ابراهیمی انالوجه (۱۳۸۵)،
شروین باقریان (۱۳۸۶)،
عرفان اسفندیاری (۱۳۸۶)،
ابوالفضل ابراهیمی (۱۳۸۶) هر یک به یک بار اعدام.
#نه_به_اعدام
@Mehr_an_ ببخشید اما به عنوان کسی که هم داخل ایران زندگی میکنه، هم طبیعتاً فشار اقتصادی، موضوعات سیاسی و... رو داره مثل عموم مردم ایران حس میکنه به خودم حق میدم حماقت یه عده و همچنین بیرون گودنشینی و بر طبل جنگ کوبیدن یه عده دیگه رو سرزنش کنم. ۲/
وقتی میبینم برخی از افرادی که ادعای وطندوستیاشون میشه اینطور از باریدن بمب و موشک بر خاک ایران خرکیف میشند و حتی شوخطبعی دلقکمآبانشون گل میکنه، تنها چیزی که به نظرم میآد اینه که خود لجن هم انقدر لجن نیست که اینها هستند...
💔
@Mehr_an_ آخه کسی که باعث شد این رو بنویسم اصلاً ایران زندگی نمیکنه! و اثر منفیای که از بین رفتن پل، راهآهن، کارخونه، آب شیرینکن و... بر زندگی این مردم و حتی نسلهای بعدیاشون میذاره اصلاً ناچیز نیست و متاسفانه باعث هیچ تغییر مثبتی هم نخواهد شد. /۱