ما مردمان خاورمیانه ایم
بعضی هایمان درجنگ
کشته میشویم
بعضی در زندان
بعضی در جاده می میریم
و بعضی در دریا
حتی بلندترین کوه ها هم
از ما انتقام می گیرند
چرا که ما شغلمان مُردن است
- نشاط حمدان -
آلبر کامو یه جایی تو کالیگولا میگه: «برایم مهم ن��ست دنیا با بیرحمی بر من فشار بیاورد، زیرا که در درونم چیزی قویتر با آن مقابله میکند.» و من فکر میکنم شاید همین قدرت درونی هست که میتونه آدم رو سرپا نگه داره، حتی وقتی همهچیز بیمعنا بهنظر میاد
"ناگهان دیدم که از دستت عصبانی نیستم! دلشکسته هم نیستم، حتی قهر هم نیستم؛ خلاصه این که من دیگر با تو هیچ چیز نیستم ...!"
و شاید این غم انگیزترین پایان است ...!
جمال ثریا
آرزو دارم در روزگاری دیگری دوستت میداشتم!
روزگاری مهربانتر، شاعرانه تر، روزگاری که شمیم کتاب، شمیم یاسمن و شمیم آزادی را بیشتر حس می کرد .. روزگاری که بر گل ستم نبود، بر شعر ، بر نی و بر لطافت زنان ..
"نزار قبانی"