یه جا فرهاد به مهتاب میگه "یوقت بخاطر من اینکارو از مجبوری نکنی."
بعد سرشو میذاره رو صندلی و میگه:
دروغ گفتم، بخاطر من یکاری بکن.
از خودگذشتگی کن. بخاطر من داستانهای دیگه تو بهم بزن و دیگه بمون. اصلا بخاطر من دروغ بگو. بگو داشتی میمردی اینهمه سال که نبودم..
حالا این خوبه دیشب یکی از بچه های فامیل رو دیدم که بعضی روزا شده بود بیاد خونمون و من حتی مراقبش باشم بعد الان چهارتای منه! چهارتا! تکرار میکنم
چی به سرم اومده🥺
یه عکسی ازم فرستادن که با یه محاسبه سر انگشتی فهمیدم مربوط به بیست سال پیشه و این در حالیه که من تو عکس نوزاد نیستم، بررگم یعنی راه میرم، بازی میکنم حتی چند سال بوده مدرسه میرفتممم! یعنی چی من اصن مگه بیست سال پیش وجود داشتممم؟!!! بعد چهار روز نتونستم هضمش کنم :/
یه عکسی ازم فرستادن که با یه محاسبه سر انگشتی فهمیدم مربوط به بیست سال پیشه و این در حالیه که من تو عکس نوزاد نیستم، بررگم یعنی راه میرم، بازی میکنم حتی چند سال بوده مدرسه میرفتممم! یعنی چی من اصن مگه بیست سال پیش وجود داشتممم؟!!! بعد چهار روز نتونستم هضمش کنم :/
این آهنگا هستن که انگار یه ریمیکس از چند تا خواننده مختلف هستن، بعد زیر صدا یهو صدای زجه و خستم و خفه شو و میخوام بمیرمو اینا میاد اییی کاش میشد از پلی لیست اسنپیا حذفشون کرد.
اینننهمه فرهنگ سازی میکنید، تابستونه یاد بگیرید میرید تو یه مغازه وقتی درش بسته است برگشتنیم اون درو ببندید، این کولر لامصب روشنه که خنک شیممم! هر یه نفری که میاد و میره ما نخوایم پاشیم درو ببندیم.