من و بابام خیلی باهم خوبیم و عاشقشم بهترین مرد جهان ولی جفتمون تا صبح اجتنابی هستیم. اوج محبتی که نشون میدیم اینه که واسش چایی میارم اونم میزنه پشتم میگه ایول.
صداهایی که این روزا بدون وقفه تو سرم پخش میشه:
-تکلیف این مملکت چی میشه؟
-تکلیف خودت چی میشه؟
-همه از تو موفق ترن
-فک میکنی دوسِت داره؟
-خانوادت دارن پیر میشن
-پولت تا آخر ماه میرسه؟
-داری چیکار میکنی با زندگیت؟
-تو که کاری نکردی چرا باهات اینکارو کرد؟
و هزار صدای دیگه…
میدونید تنها خوبی این روزهاچی بود ؟
اینکه تمام دوستان و نزدیکان و همه و همه رو به صورت فشرده شناختید ! دیگه کسی بعدا نمیتونه بیاد دهنشو باز کنه از شرف و انسانیت و رفاقت حرف بزنه !