دیدن جوانانی که این روزها در شبکههای اجتماعی با هیجان به مصدق توهین میکنند و کودتای ��۸ مرداد را میستایند، به شدت عجیب و حتی ناامیدکننده است. جنبش ضدروشنفکری و ضدکتابخوانی راست افراطی ایرانی به نقطهای رسیده است که مانند هر جریان ارتجاعی دیگری، به مانعی بزرگ در مسیر پایان دادن به استبداد تبدیل شده. این وضعیت که در سالهای اخیر شکل گرفته، نتایج دههها تلاش نخبگان ایرانی برای ساختن جامعهای آزاد و دموکراتیک را به خطر انداخته و اگر جدی گرفته نشود، آسانتر به اهداف ویرانگر خود دست خواهد یافت.
من ۱۳ سال پیش، به مناسبت شصتمین سالگرد کودتای ۲۸ مرداد، دو فصل برنامه رادیویی ساختم. آن زمان مجادله بر سر ۲۸ مرداد برای نسلهای قدیمیتر همچنان بحثی داغ بود، اما در میان همنسلان من و جوانترها مناقشه چندانی بر سر آن وجود نداشت. اصولا در میان هم سن و سالهای من، کمتر اثری از تعصب افراطی یا اصرار بر نادیده گرفتن مستندات تاریخی دیده میشد. و تنها حزباللهیها بودند که از هر سن و سالی همچنان متعصب و تکبعدی باقی مانده بودند.
زمانهای بود که جنبش دانشجویی با افتخار تصویر ��صدق را، به عنوان نماد سیاستمداری آزادیخواه، مستقل و مردمی، در تجمعات بالا میبرد و دانشجویان به خاطرش از حزباللهیها کتک میخوردند. دکتر مصدق نیز به درستی قهرمان گفتمانی بود که آزادیهای اساسی، دموکراسی، حاکمیت قانون و گذار از جمهوری «اسلامی» به نظامی عرفی و سکولار را طلب میکرد.
ضمن اینکه مشخصا در ۳۰ سال اخیر، بیاغراق دهها سند، کتاب و مقاله ارزشمند و باکیفیت درباره کودتا منتشر شده؛ آثاری درباره میزان نقش آمریکا و بریتانیا و پیامدهای کوتاهمدت و درازمدت کودتا برای جنبش آزادیخواهی ایرانیان و دموکراسیخواهی در سراسر خاورمیانه.
با وجود همه اینها، برخی این روزها بخشی از همان تبلیغات سیاسی دروغینی را تکرار میکنند که از سال ۳۲ تا انقلاب ۵۷ از تمام رسانههای کشور پخش میشد و البته بخشهایی از آن تا امروز نیز از سوی اسلامگرایان حاکم تکرار میشود. استقبال نسل جوان از این روایتهای عمدتا خیالی که در ضدیت با تلاشهای ایرانیان برای رسیدن به دموکراسی و آزادی ساخته شدند، قطعا تحولی کماهمیت نیست.
در تاریخ خواهند نوشت وقتی ترامپ تمدن ایرانی را به نابودی تهدید کرد، یک عده " چپ بی وطن" سراپا اعتراض شدند و یک عده " ایرانگرای آریایی تبار" لال شده بودند.
@FreedomTehran@Mahkavyani@PahlaviReza So it matters more who killed them rather than the fact that 160 children are dead? "OH before I say any condolences let be check who was the murderer". Regardless of whose missile killed them, their death is a tragedy. Period. And I feel for their parents.
مردی به قصر حجاج بن یوسف رفت و درخواست ملاقات او را کرد. گفتند: «حجاج مُرد!»
دوباره آمد، همان پاسخ را شنید.
بار سوم هم تکرار کرد.
نگهبان گفت: نفهمیدی؟ گفتم مُرد!
مرد گفت: میفهمم… اما از شنیدن این خبر لذت میبرم.
درسته ایران بودم کلی غر داشتم از خانواده، ولی طعم بچهی مامان و بابات بودن و اون حس امنیت رو باز چشیدم. و الان یه خلا بزرگ مونده تو دلم.
حس اینکه ما هرچی هم دوست و رفیق داشته باشیم تهش خیلی تنها و بی پشتوانهایم.
من از قوی بودن واقعا خستهام.
جنس روابط خانواده ایرانی دیوانهام میکنه،هرروز باید کلی نفس عمیق بکشم که فنرم در نره و باز هم یه جاهایی در میره.
در عین حالی که دلم میخواد زودتر برسم خونهام، هرروزی که به برگشتم نزدیک میشه ب��ض و ترسم بیشتر میشه.کی همو باز میبینیم؟ /۱
و من تکتک این تجربیاتم رو با تلخی و شیرینی دوست دارم
ولی آه از غم دوری، و حس تعلق.
برای همیشه یه حس تنهایی عمیقه که با من مونده، همراه با ترس از این دوریها...
چرا از وقت استفاده مناسب نکردم،باز دور میشیم و حرفهای مشترک کم و کمتر (که خب طبیعیه، ولی دردناک)
من اصلا از مهاجرتم پشیمون نیستم، حتی خیلی وقتا فکر میکنم قطعا اگه تنها مهاجرت نکرده بودم این آدمی که امروز هستم با این تجربیات نمیبودم، /۲