مدتی بنا به دلایلی و سر یکسری مسائل موفق به خوانش شاهکار استاد نازنینم خانم هاله مشتاقی نیا نشدم
امشب شروع کردم به خوانش بکر قلم شیوایش..
# ناامنی
# هاله مشتاقی نیا
آرزوی نه چندان دور...
کافه کتابی در دنجترین جا...
جایی که هوایش پر از عطر کاغذ کاهی، بوی خوش قهوهی تازه و نوای آرام موسیقی باشد.
پناهگاهی امن برای دلهایی که خستهاند از دویدن؛ کنجی برای نشستن، ورق زدن و در خود فرو رفتن...
رویای من ساختن گوشهای از جهان است که در آن، خندهها و گریهها بیپروا سر باز کنند؛
خانهای از کلمات و فنجانها، برای بغضهای ناگفته و آغوشهای عاشقان پر از تشویش، از عشق گریزان و تشنهی عشق...
جایی که بشود در پناه یک کتاب و یک فنجان گرم، برای ساعتی هم که ��ده
برای آغوشهای ل��زانی که پر از تشویشِ نرسیدناند؛
برای دلهای خستهای که هم از زخم عشق گریزانند و هم بیعشق، نفسکشیدن را تاب نمیآورند.
جایی که بشود خیره به بخار فنجانی رو به سردی،
ردِ خاطراتِ خاکگرفته را ورق زد،
با بغض فروخورده لبخند زد،
جایی برای پنهان شدن از هیاهوی جهان، برای دستهایی که دلتنگ لمس شدناند اما در جیبهای پالتو مچاله میشوند.
رویای من ساختنِ تکهای از آرامش است؛
برای چشمهایی که پشت سطرهای یک شعر، داغِ رفتنِ کسی را مخفی میکنند؛