Archaeologist, linguist, cultural & political activist advocating the overthrow of the Islamic regime and the establishment of an imperial parliamentary system.
هیچ ایرانیِ راستینی از یورشِ بیگانهٔ خونخوار به خاکِ ایران شاد نمیشود! مطمئن باشید، تنها کسانی شاد میشوند که خونِ ناپاکِ تازی و مغول در رگهایشان در جریان است.
ننگ و نفرین بر آن ابلهانی باد که میپندارند که یک کلهنارنجیِ آمریکایی و یک جهودِ لهستانیالاصلِ جانی، آزادی برایشان خواهند آورد؛ نفرین بر ایرانینمایانِ بیگانهپرست.
@PahlaviReza@ShahbanouFarah
#پرچم_شیروخورشید
#رضاشاه_روحت_شاد
#شاهنشاه_روحت_شاد
#یک_کشور_یک_ملت_یک_پرچم #زن_مرد_برابری_شاه_میهن_آبادی #ایران_زندگی_آزادی_شاه_ملت_پایندگی #ایران_یک_کشور_یک_ملت_یک_پرچم_شیروخورشید
≠
@freeman010 در دورهبندی زبانشناختی، فارسی نو عموماً از سدهٔ هشتم یا نهم میلادی و تثبیت ادبی آن در دورهٔ سامانیان، در سدههای نهم و دهم میلادی، تاریخگذاری میشود.
شوربختانه این ادعا که «شاه» عنوانی بی جنسیت است کاملاً نادرست و هیچ پایه و اساس تاریخی ندارد.
نخست، درست است که فارسی نو جنس دستوری ندارد و واژههایی همچون «شاه» از نظر صرفی مذکر یا مؤنث نیست، ولی این دلیل نمیشود که نتیجه گرفت واژهٔ «شاه» یا عنوان «شاهنشاه» سراسر تاریخ زبانهای ایرانی، از نظر ریشهشناختی و نهادی، کاملاً عاری از دلالت جنسیتی بوده است.
نخست، از نظر ریشهشناسی، سخن دقیقتر دربارهٔ «شاه» است، نه «پادشاه». واژهٔ «شاه» از پارسی باستان xšāyaθiya- آمده است. صورت xšāyaθiya در کتیبههای پارسی باستان، از نظر دستوری، حالت فاعلی مفرد مذکر است. پارسی باستان، برخلاف پارسی میانه (پهلوی) و فارسی نو، دارای جنس دستوری بود و میان مذکر، مؤنث و خنثی تمایز میگذاشت. بنابرین بررسی تاریخی این واژه باید در چارچوب نظام دستوری همان زبان پاستانی انجام شود، نه صرفاً بر اساس وضعیت فارسی امروز.
عنوان «شاهنشاه» نیز از آمیزش و ساخت xšāyaθiya xšāyaθiyānām پدید آمده است؛ یعنی «شاهِ شاهان». در این ترکیب، xšāyaθiyānām صورت اضافیِ جمع است و به «شاهان» ارجاع دارد. پس از نظر ساخت تاریخی و زبانشناسی، این عنوان بر پایهٔ سنت زبانی و سیاسیای شکل گرفته که در آن «شاه» در صورت بنیادین خود عنوانی مردانه بوده است.
در پارسی میانه نیز این تمایز دیده میشود. برای مردان، عنوان šāh و در مرتبهٔ برتر šāhān šāh، یعنی «شاهِ شاهان» یا «شاهنشاه»، به کار میرفته است. ولی در برابر آن، برای پادشاهان زن عنوان bānbišn، و bānbišnān bānbišn، بکار برده می شد. این ساخت زنانه از نظر عنوانی با šāhān šāh متفاوت بوده است و نشان میدهد که سنت عنوانگذاری شاهنشاهی در ایران باستان نسبت به جنسیت بیتفاوت نبوده است.
در اینجا باید دربارهٔ برگردان bānbišn به زبان های اروپایی و فارسی نو نیز دقت کرد. زبانشناسان غربی، این عنوان را ‘queen’ و bānbišnān bānbišn را به ‘Queen of Queens’ برگردان کردهاند. این برگردان یا معادل سازی از نظر کارکرد عنوانی قابل فهم است، ولی اگر ‘queen’ را تنها به معنای «همسر شاه» بگیریم، گمراهکننده میشود. bānbišn در پارسی میانه عنوانی برای بلندپایهٔ ترین زن خاندان شاهی بکار برده می شود، نه صرفاً معادل سادهٔ «ملکه» در معنای متأخر و محدود آن. به همین ترتیب، bānbišnān bānbišn را میتوان از نظر لفظی و سلسلهمراتبی «برترین بانو» یا «بزرگبانوی خاندان شاهی» برداشت نمود، هرچند در ترجمهٔ اصطلاحی بنادرستی ‘Queen of Queens’ نوشته میشود.
بهر روی، bānbišn و bānbišnān bānbišn نشان میدهند که در پارسی میانه برای زنانِ سلطنتی عنوانهای مستقل و رتبهبندیشده وجود داشته است.
البته این سخن به معنای انکار فرمانروایی زنان در سنت ایرانی نیست. شاهنامه خود نشان میدهد که در فارسی نو و در زبان حماسی، زنِ فرمانروا میتواند با واژگان شاهی توصیف شود. فردوسی دربارهٔ پوران میگوید:
«یکی دختری بود پوران بنام
چو زن شاه شد کارها گشت خام*
بران تخت شاهیش بنشاندند
بزرگان برو گوهر افشاندند»
این بیتها بسیار مهماند، زیرا فردوسی عنوان جداگانهای مانند «ملکهٔ حاکم» نمیسازد، بلکه صریحاً میگوید «زن شاه شد». یعنی در زبان حماسیِ فارسی نو، یک زن میتواند به مقام «شاه» برسد و بر «تخت شاهی» نشانده شود. با این حال، این کاربرد ادبی و فارسیِ نو را نباید با جنس دستوری xšāyaθiya در پارسی باستان یا با نظام رسمی عنوانگذاری در فارسی میانه یکی دانست. بگفته ای ساده تر، از وجود زنان فرمانروا نمیتوان نتیجه گرفت که عنوان «شاه» در همهٔ دورهها و در همهٔ سطوح زبانی، ریشهشناختی و نهادی، کاملاً بیجنسیت بوده است. بویژه آنکه، شاهنامه متن حماسی و ادبی است، نه فرهنگ حقوقی یا کتیبهای عنوانهای سلطنتی. کاربرد ادبی یک عنوان در شعر حماسی را نباید مستقیماً با نظام رسمی عنوانگذاری در پارسی باستان و فارسی میانه یکی دانست.
پس صورت دقیقتر بحث چنین است: در فارسی نو، «شاه» از نظر دستور زبان جنس ندارد و در برخی زمینههای ادبی یا سیاسی میتواند برای فرمانروای زن نیز به کار رود. ولی از دید تاریخی، زبانشناسی، ریشهشناختی و سنت عنوانگذاری، ادعای اینکه «شاه» و «شاهنشاه» در ایران همواره کاملاً عاری از دلالت جنسیتی بودهاند، نادرست است.
-------------
* - پژوهشهای شاهنامهشناسی نشان میدهند که متن شاهنامه در مسیر نسخهبرداری از دخلوتصرفهای کاتبان و گرایشهای فکریِ دورههای بعد مصون نمانده است از جمله تلاش در ارائه فردوسی بعنوان یک مسلمان و شیعه. بر همین اساس، میتوان دربارهٔ اصالت برخی داوریهای زنستیزانه در شاهنامه که همسو با اندیشه های اسلامی و در ستیز با باورهای شخص فردوسی و فرهنگ ایرانی دارند با تردید نمود. یکی از نمونههای قابل بحث، مصرع «چو زن شاه شد کارها گشت خام» است. واژهٔ «خام» در اینجا بار ارزشی منفی دارد، در حالی که پادشاهی پوراندخت در روایت تاریخی با نوعی آرامسازیِ اوضاع، کاهش بخشی از اختلافات درونی و بازگرداندن نظم نسبی به شاهنشاهی ساسانی همراه دانسته شده است. بنابراین، از نظر معنایی و بافتی، میتوان احتمال داد که صورتهایی مانند «رام» با زمینهٔ این روایت سازگارتر بوده باشند.
@TinaGhazimorad
≠
.
نور پهلوی و جایگاه پادشاهی زنان در تاریخ ایران؛ «شاه» عنوانی بدون جنسیت
.
تینا قاضیمراد
خرداد ۲۵۸۵ شاهنشاهی
----
در ادبیات تاریخی و سیاسی ایران باستان، مفهوم فرمانروایی هرگز محدود به جنسیت نبود. بر خلاف فرهنگهای غربی که میان «پادشاه» (King) و «ملکه حاکم» (Queen Regnant) مرزبندی زبانی قاطعی وجود دارد، در ایران زنی که به عالیترین مقام سیاسی میرسید، عنوان «شاه» یا «شاهنشاه» را از آن خود میکرد.
واژه «ملکه» در شاهنامه فردوسی وجود ندارد؛ این واژه بعدها وارد زبان فارسی شد و صرفا به همسر پادشاه اطلاق میگردید.
در فرهنگ ایرانی، زنی که به عنوان نفر اول مملکت بر تخت مینشست، حاکم و فرمانروا بود. در شاهنامه فردوسی، «هُمای چهرزاد»، بدون اعمال هیچ تفاوت جنسیتی، «شاه» نامیده شده است. «پوراندخت» و «آزرمیدخت» ساسانی هم، شاه بودند.
بر پایهی همین سنت اصیل، «نور پهلوی» نیز در صورت بازگشت شاهنشاهی ایران، بر خلاف تصور برخی، عنوان «ملکه» را نخواهد داشت، بلکه «شاه ایران» نامیده میشود.
در اندیشه سیاسی ایرانی، «شاه» فراتر از یک جنسیت، تجلیبخش فرّ، داد (قانون) و دهش (رفاه اقتصادی) در وجود حاکم است؛ خواه این حاکم یک مرد باشد، خواه یک زن.
----
«تینا قاضیمراد» مستندساز، سردبیر خبر و دبیر سیاسی پیشین شبکه «منوتو» است.
او در سال ۲۰۱۶ جایزه «زن موفق آسیایی» در بریتانیا را در بخش رسانه از آن خود کرده است.
تینا قاضیمراپ که این یادداشت کوتاه را به «فریدون» ارسال داشته است، سازندهی مستند «آریامهر» نیز است.
@TinaGhazimorad
@MEHRABANI_Reza درود بر شما دوست ارجمند. شوربختانه اصلاح یک برداشت نادرست، بسیار دشوارتر از پیشگیری از رواج آن است. اگر از همین اکنون نسبت به این خطا تذکر داده نشود، بهتدریج فراگیر میشود و اطلاعات نادرست، خود به منبع ارجاع تبدیل خواهند شد. مانا باشید.
@haidarebrahimi3 چنین ادعایی تنها زمانی اعتبار دارد که در یک همهپرسی ملی و آزاد از سوی ملت ایران تأیید شود. تا آن زمان، این سخن بیش از یک برداشت شخصی یا سیاسی نیست.
@khanbajji7777 با درود و سپاس از مهر و توجه شما. دقیقاً چنین است که میفرمایید و بایستی هم چنین باشد که حتی یک زن فرهیخته، میهنپرست، آشنا با زبان ملی و فرهنگ و تاریخ ایران می تواند از سوی ملت برگزیده شود و بر تخت شاهنشاهی نشیند.
@medievalmlord Most of the scholars you named are Iranian. Therefore, you should also stop Arabising Iranian intellectual history.
"Why 'Islamic Science' Is A Misnomer: Iranian Continuity And The Appropriation Of A Late Antique Inheritance":
https://t.co/O5w28JIXal
بسیاری از اینکه مردی در کنار نور چتر را بالای سر او نگه داشته بود، انتقاد کردهاند، ولی به نظر من این مسئله محل اشکال اصلی نیست؛ زیرا داشتن خدمتکار یا همراه برای چنین لحظاتی است و در چنین موقعیتهایی، بهخودیخود، مسئله تعیینکنندهای محسوب نمیشود. مسئله اصلی این است که نور که خود را ایرانی میداند و مدعی دغدغهمندی نسبت به ایران است، در عرصه عمومی توانایی سخن گفتن به زبان فارسی را ندارد.
این موضوع پرسشی جدی درباره نوع پرورش خانوادگی و نسبت واقعی او با فرهنگ ایرانی ایجاد میکند. اگر فردی در خانوادهای ایراندوست زاده و رشد کرده باشد، انتظار میرود زبان فارسی برای او نه یک ابزار تشریفاتی، بلکه بایستی زبان نخست و بخشی بنیادین از هویت، تربیت و مسئولیت تاریخیاش باشد.
البته، پدری که از تروریستهای آمریکایی که خاک ایران را به توبره کشیدهاند تشکر میکند، ولی کشته شدن هممیهنش برای او اهمیتی ندارد، و بدروغ اعلام دارد که ملت ایران، نابودی زیرساخت های کشورشان را جشن گرفته بودند، یا ۱۵۰ نیروی ریزشی آماده دفاع از جان خیزشگرانند[1] و بیش از ۴۰ هزار جوان بیگناه را به میدان نبرد فرستاد تا سلاخی شده و راه را برای یورش بیگانه به ایران هموار سازد[2]، طبیعی است فرزندی داشته باشد که هیچ پیوند زبانی و فرهنگی با ایران ندارد.
زمان آن رسیده است که رضا، هم نام 'پهلوی' را از خود بردارد تا نام، یاد و میراث رضاشاه بزرگ و شاهنشاه فقید را مخدوش نسازد، بهویژه آنکه در نهاد، سرشت و رفتار سیاسی او نشانی از ایراندوستی آن دو پادشاه بزرگ دیده نمیشود؛ و هم سوگند پادشاهی خود را پس بگیرد تا پادشاهیخواهان به جای او، در میان خاندان پهلوی به دنبال فردی شایستهتر باشند، از جمله والاحضرت ایریانا لیلا پهلوی، یادگار زندهیاد شاهپور علیرضا پهلوی، که نام و جایگاهش میتواند با حرمت بیشتری در نسبت با میراث پادشاهی ایران مطرح شود.
رضا نیز میتواند، بهمراه نور چشمش و تیم اسرائیلیاش به زبان انگلیسی و عبری و عربی، خیال تبدیل ایران به 'ایرانستان' یا حیاط خلوت اسرائیلیها را در همان عالم هپروت دنبال نماید.
1 - https://t.co/9GMZTzTTWW
2 - https://t.co/4JAf7LdCMN
#پرچم_شیروخورشید
#رضاشاه_روحت_شاد
#شاهنشاه_روحت_شاد
#پاينده_ایران_جاویدایرانی
#شاهنشاهی_گزینشی_پارلمانی
#یک_کشور_یک_ملت_یک_پرچم #ایران_یک_کشور_یک_ملت_یک_پرچم_شیروخورشید
≠
فرزندان «رستم تهمتن» خوب هنر جنگ بلدند و نخواهند گذاشت ایران را با غزه اشتباه بگیرید.
اما برای وصف کسانی که بمباران زیرساختهای ملی را توجیه میکنند، دیگر واژه خائن کارگشا نیست؛ باید از ادبیات روانشاد اردشیر زاهدی بهره برد.
@AsbeAtash45 با درود و سپاس از مهر و توجه شما، دوست ارجمند. شوربختانه، رضا پهلوی نه تنها به اعتماد ملی، بلکه به میراث پهلوی، سوگند پادشاهی، حامیان سنتی خود و بویژه به ایران خیانت کرد. او بهجای پای نهادن در مسیر میراث پهلوی و پاسداری از آن، بر آن شد که راه محمدعلیشاه قاجار را در پیش گیرد.
من بیش از چهار دهه از عمر خود را در مخالفت و مبارزه با رژیم جمهوری اسلامی سپری کردهام [*]. در تمام این سالها، نه صرفاً در جایگاه یک مخالف سیاسی، بلکه بهمثابه کنشگری که بهطور آگاهانه از رضا پهلوی حمایت کرده، در این باره نوشته و دیگران را نیز به پشتیبانی از او ترغیب کرده است، عمل کردهام؛ حمایتی که برای من پیامدهای شخصی قابل توجهی به همراه داشت، از جمله گسست در روابطی که ریشه در دوران نوجوانی داشت و با افرادی شکل گرفته بود که در نهایت حاضر به همراهی با این مسیر نبودند.
این موضعگیری نه برآمده از عواطف زودگذر، بلکه مبتنی بر یک چارچوب فکری و سیاسی مشخص بود؛ چارچوبی که در آن، پادشاهیخواهی بهعنوان یک گزینه تاریخی و قابل تأمل برای ایران، و نظام مشروطه پادشاهی بهعنوان شکلی از سازمان سیاسی که میتواند در بستر یک تاریخ چند هزار ساله، ثبات نهادی و عقلانیت حکمرانی را تضمین کند، فهم میشد. در این افق تحلیلی، تصور بر این بود که وارث نام پهلوی میتواند حامل نوعی تداوم در پروژه نوسازی دولت باشد؛ پروژهای که با رضاشاه بزرگ آغاز شد و در دوران شاهنشاه فقید محمدرضاشاه به سطحی از توسعهگرایی رسید که ایران را در آستانه ادغام در نظم مدرن قرار میداد.
با این همه، نشانههایی از همان سالها قابل مشاهده بود که نهادش ناپهلوی است. نوعی فاصله میان گفتار و کردار، میان ادعاهای سیاسی و ظرفیتهای عملی، بهتدریج آشکار میشد. ائتلافهایی شکل گرفت که در برخی موارد نه در امتداد منافع ملی ایران، بلکه در تعارض با آن قرار داشتند. همچنین، مواضعی اتخاذ شد که بیش از آنکه بر یک راهبرد منسجم ملی مبتنی باشد، واکنشی، مقطعی و فاقد پشتوانهای روشن از تحلیل تاریخی و سیاسی به نظر میرسید.
این نشانهها از دید من پنهان نبود، اما در آن مقطع نادیده گرفته شدند؛ نه به دلیل فقدان آگاهی، بلکه در نتیجه نوعی التزام به یک ایده سیاسی، یک نام تاریخی و یک امید جمعی.
با این همه، در مواجهه با تحولات اخیر، بهویژه نقشآفرینی او در سپردن ابتکار عمل به گروه ایرانفروش نوفدی، نهادهای مزدور و وابسته به اسرائیل و قرار گرفتن در مدار نیروهایی که عملاً در همسویی با راهبردهای آمریکا و اسرائیل علیه ایران عمل میکنند، ارزیابی من دستخوش بازنگری جدی شد. این همسویی، در عمل، به شکلگیری نوعی کنش سیاسی انجامید که بیش از آنکه در چارچوب یک پروژه ملی تعریف شود، به ابزارسازی در بستر رقابتها و تنشهای ژئوپولیتیکی شباهت پیدا میکند. در کنار این، مواضعی اتخاذ شد که در آن، همدلی نسبت به تلفات نیروهای متجاوز و تروریست آمریکایی و بیگانه برجسته شد، حال آنکه در قبال جانباختگان و قربانیان ایرانی بویژه قتل عمد ۱۶۸ کودک بیگناه در میناب، حتی در حد یک بیان روشن از تأسف و اندوه، موضعی متناسب و متوازن مشاهده نشد. این عدم توازن در بیان و اولویتبندی اخلاقی، برای من نشانهای از گسستی ژرفتر میان ادعاهای نمایندگی ملی و کنش سیاسی راستین بود.
در نتیجه، ادامه این مسیر دیگر برای من ممکن نیست. حمایت من از رضا پهلوی بهعنوان یک گزینش سیاسی به پایان رسیده است. این تغییر نه به معنای عدول از مبانی فکری پیشین، بلکه دقیقاً نتیجه پایبندی به همان مبانی است. باور من به پادشاهیخواهی همچنان برقرار است، اما ارزیابی من از فردی که قرار بود نماینده این افق سیاسی باشد، دچار تغییر بنیادین شده است؛ تغییری که بر اساس آن، وی دیگر واجد صلاحیت لازم برای ایفای چنین نقشی تلقی نمیشود.
در صورتی که ایران، بهمثابه یک واحد تاریخی، بتواند از بحرانها و وضعیتهای پرتنش و مخربی که در طی یک ماه و اندی گذشته تشدید شدهاند عبور کند، تداوم سنت دولت در این سرزمین کهنسال، سنتی با پیشینهای دیرپا، نمیتواند به یک نام یا یک فرد فروکاسته شود. نظام شاهنشاهی مشروطه، اگر قرار است معنای سیاسی و تاریخی معناداری داشته باشد، ناگزیر باید بر شایستگی، مشروعیت ملی و سازوکارهای گزینش آگاهانه استوار گردد.
در چنین شرایطی، انتخاب نهاد شاهنشاهی مشروطه نمیتواند امری از پیش تثبیتشده باشد، بلکه مستلزم بازاندیشی و بازگزینی در چارچوبی ملی و تاریخی خواهد بود. در غیر این صورت، اگر مسیر کنونی استمرار یابد، داوری تاریخ ناگزیر خواهد بود تصویری صریح و تفکیکپذیر ارائه کند: رضاشاه بزرگ بنیانگذار ایران نوین بود؛ محمدرضاشاه ایران را در مسیر توسعه و ورود به افقهای مدرنیته قرار داد؛ و در نقطهای دیگر، رضا پهلوی بهعنوان عاملی در روندی معرفی خواهد شد که پیامدهای آن، به جای تداوم و تثبیت، به تضعیف و فروپاشی انجامیده است.
* - https://t.co/tNup2kQ7Lr
@PahlaviReza@ShahbanouFarah
#جاویدشاه_دوپهلوی_یکم_ودوم
#پرچم_شیروخورشید
#رضاشاه_روحت_شاد
#شاهنشاه_روحت_شاد
#یک_کشور_یک_ملت_یک_پرچم #زن_مرد_برابری_شاه_میهن_آبادی #ایران_زندگی_آزادی_شاه_ملت_پایندگی #نه_به_همکاری_برای_تجزیه_ایران #ایران_یک_کشور_یک_ملت_یک_پرچم_شیروخورشید
#فرزندان_آیتالله
#نوپنجاهوهفتیون
#دفترچه_ننگین
≠
اسرائیل: کشوری جعلی، ملتی جلعی، تاریخ جعلی!
۱ - ادعای اینکه کورش بزرگ "یهودیان" را از اسارت در بابل آزاد و پرستشگاه هایشان را برایشان بازسازی نمود، یک دروغ و ساخت اسرائیلی ها است:
الف: در استوانه کورش بزرگ، و نیز لوح کاملتری که در سال ۱۹۲۳ در شهر باستانی اور یافت شد و هم اکنون در موزه بریتانیا نگهداری می شود، هیچ اشاره ای به آزادی یهودیان از بابل نشده است.
ب: برخی از اکدی شناسان بر این باورند که نبوکدنصر دوم (۶۰۵-۵۶۲ پ. م.) دو قبیله ساکن کرانه باختری که نام هایشان ناروشن است ولی 'تاریخسازان' اسرائیلی بدون هیچ پشتوانه تاریخی آنان را "بنی یمینه" و "لِوی" نامگذاری کرده اند، باسارت گرفته و به بابل برده بوده است، و اگر این اسیران در کنار اسیران دیگر بدستور کورش بزرگ آزاده شده بودند می توان گمان داد که به کرانه باختری بازگشته اند. ولی مساله مهم این دو قبیله، یهودی نبوده و حتی دین خاصی هم نداشته و چندخدایی و بُت پرست بوده اند. خدایان بنی یمینه ها: بل، ال، عشره و یهوه و چند بُت کوچک بوده؛ و لوی ها چندین خدا از جمله یهوه، طرافیم، ال، عشره و چندین بُت از جمله مارپیکر (Serpentine) که بُت صحرانشینان بوده را می پرستیدند.
پ. نخستین اشاره به آزادی یهودیان توسط کورش بزرگ در کتاب عذرا شده است که کهنترین بخش انجیل عبری بشمار رفته و تنها نسخه در دست، متعلق به سال ۱۰۰۸ میلادی است، ولی زبانشناسان نگارش آن را به سال های پایانی شاهنشاهی هخامنشی یا آغازین دوره سلوکیان نسبت داده اند.
ت. ادعا شده است که کورش بزرگ پرستشگاه های آنان را ساخته یا نازسازی کرده اند. تابامروز یافته های باستانشناسی هنوز ساخت یا بازسازی چنین پرستشگاه هایی را اثبات نکرده و در حد ادعا در کتاب عذرا باقی مانده است که این باور را تقویت می کند، هیچ پایه و اساسی تاریخی ندارد؛ از جمله دیواری به ندبه نام گرفته، ولی بخش زیرین آن رومی که برای جلوگیری از فرسایش خاک بپاشده بود (از شیوه برش سنگ ها و یافت سکه های مربوطه به ۷۰ میلادی در زیر آن ها که در سال های پایانی ۱۹۶۰ بدست آمد)، بخش میانی بنی امیه و بالایی آن متعلق به دوره عثمانی است.
۲. تا پیش از سال ۱۹۴۸ در سراسر تاریخ کشوری بنام اسرائیل وجود خارجی نداشته و این ادعای کشور باستانی و نیز دو ملت باستانی ایران و اسرائیل دروغ و تنها و تنها برای مشروعیت بخشی به موجودیت ساخته شده است - که برخی آگاهانه و برخی دیگر از سر ناآگاهی و بی سوادی آن را بر زبان جاری می کنند؛
۳. پژوهش های ژنتیکی بر روی مردمان فلسطین و جنوب لبنان نشان می دهند که ۸۰٪ ساختار ژن مردمان لوانت "Levantine populations" را داشته که از عصر مفرغ تا بامروز سکونت مستمر داشته اند. ولی از سوی دیگر، اشکنازی ها یا یهودیان اروپایی که اکثریت جمعیت اسرائیلی را متشکل می شوند، پژوهش های ژنتیکی اثبات نموده که هیچ پیوندی با مردمان لوانت نداشته و اکثریت اروپایی خاوری و مارکرهای اقوام تُرک نژاد که خزارها بودند را دارند.
خزارها تا سده ۸ ترسایی در شمال خاور دریاچه کاسپی زندگی می کردند که در سده ۷ ترسایی دو خان بزرگ قوم خزر، از ترس و هراس ایران ساسانی اشغال شده توسط تازیان و نیز گسترش بیزانس (روم خاوری و ترسایی) و هراس از آنکه ترسایی شوند، آنان را بزور یهودی ساختند، که یک سده دیری نپایید تا اسلام بدان منطقه نفوذ کرده و بسیاری از آنان که پذیرای پذیرش اسلام نبودند، آواره و به دو اروپای خاوری و باختری مهاجرت نمودند.
بگفته ای بسیار ساده تر، بازماندگان آنانی که کورش بزرگ از اسارت بابلی ها رها ساخته بود، نه اسرائیلیها یا یهودیان امروزی، بلکه مردمان جنوب لبنان و فلسطینیها می باشند، که همانند ایرانیان در سده ۷ ترسایی با زور شمشیر تازیان اشغالگر وادار به پذیرش اسلام شده و در گذشت زمان و بتدریج همچون مصریان و سوریها و لیبیان زبان عربی را جایگزین زبان مادری خود (آرامی و عبری) ساخته و تازی شده اند.
برای اطلاعات بیشتر: https://t.co/A92HvhNdOz
#پرچم_شیروخورشید
#رضاشاه_روحت_شاد
#شاهنشاه_روحت_شاد
#پاينده_ایران_جاویدایرانی
#شاهنشاهی_گزینشی_پارلمانی
#یک_کشور_یک_ملت_یک_پرچم #ایران_یک_کشور_یک_ملت_یک_پرچم_شیروخورشید
@IsraelPersian
≠
۲۵۰۰ سال پیش، کوروش بزرگ یهودیان را از اسارت آزاد کرد. این فقط تاریخ نیست... این ریشه دوستی عمیق بین مردم ایران و یهودیان است.
ما و شما ثابت کردیم که این پیوند، عمیق و ماندگار است و در آینده نزدیک این دوستی مانند دوران کوروش بزرگ شکوفا خواهد شد.