اگر سازماندهی داشتید که به خیابان آمدن میلیونی و کشته شدن ده ها هزار نفری مردم دستاوردی هم میداشت. جانفشانی مردم ایران را به هدر دادید و پز هم میدهید. خاک عالم بر سرتان.
لعنت بر جمهوری اسلامی که «از خودشونه» رو مد کرد!
نود درصد کسایی که میگید «از خودشونه»، من میبینم و میدونم با سند از خودشون نیستن.
این فقط یه ابزار برای گسترش بیاعتمادی توی جامعهست؛ چیزی که حکومت انداخت تو دامنتون و خیلیها هم ناآگاهانه دارن بازتولیدش میکنن.
راه نجات ما همون اتحاد پاییز ۱۴۰۱ بود، همون تک قطبی بودن رادیکال مقابل ج.ا، همون نداشتن برچسبها و تهمت بین خودمون، همون جنگیدن با ج.ا و باور به شکستن کلیشهها همون باور به ازادی کاشتنیه ما هم تخمشو داریم و جهان نگامون میکرد نه پاچه خواری خارجیها برا براندازی.
#ژن_ژیان_ئازادی
آرش صادقی در اینستگرم نوشته:
@Arash_sadeghii
« میتوان از توماج صالحی انتقاد کرد، اما انتقادی که بر پایه تحریف سخن او باشد، بیشتر شبیه تسویهحساب سیاسی است تا بحث نظری و فکری. اگر قرار است درباره حرف او قضاوت کنیم، باید ابتدا ببینیم دقیقاً چه گفته، نه اینکه عبارتی را که نگفته به او نسبت دهیم.
مسئله اصلی در سخنان توماج صالحی نه اعتراضات دیماه بود و نه هیچ رویداد مشخص دیگری. او درباره یک منطق سیاسی سخن گفت؛ منطقی که سالهاست در بخشی از اپوزیسیون وجود دارد: این تصور که هرچه رنج مردم بیشتر شود، احتمال تغییر سیاسی نیز بیشتر خواهد شد.
این منطق پیشتر در قالب حمایت از تحریمهای اقتصادی ظاهر میشد. بخشی از طرفداران این ایده معتقد بودند فشار معیشتی گسترده، جامعه را به نقطه انفجار میرساند و در نهایت به تغییر حکومت منجر میشود. امروز همان منطق در قالب دیگری بازتولید شده است؛ برخی امیدوارند که تخریب زیرساختها، قطع آب و برق، کمبود سوخت، فروپاشی اقتصادی و گسترش فقر بتواند مردم را به خیابان بکشاند و زمینه تغییر را فراهم کند.
توماج در برابر همین منطق موضع گرفت. او از موضع فردی که هزینه سیاسی پرداخته سخن گفت؛ کسی که زندان انفرادی و سرکوب را تجربه کرده است. حرف او این بود که گرچه خودش قربانی سرکوب است، اما حاضر نیست رنج و آسیب بیشتر به مردم را به عنوان ابزاری برای رسیدن به هدف سیاسیاش بپذیرد. این موضع نه نشانه محافظهکاری است و نه نفی تغییر؛ بلکه دفاع از یک اصل اخلاقی است: انسانها نباید به ابزار پروژههای سیاسی تبدیل شوند.
او تنها یک پرسش اخلاقی و سیاسی مطرح کرد: آیا میتوان رنج انسانها را به ابزاری برای رسیدن به هدفی سیاسی تبدیل کرد؟
این پرسش ریشهای عمیق در فلسفه اخلاق دارد. از نگاه Immanuel Kant، انسان هرگز نباید صرفاً وسیلهای برای تحقق اهداف دیگران باشد. کرامت انسانی دقیقاً در همین نکته نهفته است که افراد غایتاند، نه ابزار.
حمله منتقدان اما به جای پاسخ به این پرسش، ادعا کردهاند که توماج اعتراضات دیماه را «انقلاب گرسنگان» نامیده و در نتیجه معترضان را تحقیر کرده است. مشکل اینجاست که در سخنان مورد بحث اساساً نامی از دیماه برده نشده است. این یک مغالطه کلاسیک است: نسبت دادن یک مصداق خاص به یک گزاره کلی و سپس حمله به آن مصداق به جای مواجهه با اصل استدلال.
حتی اگر نمونههایی مانند آبدانان را مطرح کنیم و بگوییم مردم در اعتراضات خود برنج یا گندم را به هوا میپاشیدند تا نشان دهند مشکل صرفاً گرسنگی نیست، باز هم این مثالها سخن توماج را نقض نمیکند. او نگفت هر اعتراضی که ریشه اقتصادی داشته باشد بیارزش یا ناآگاهانه است. تفاوت بزرگی میان «اعتراضاتی با پیشزمینه اقتصادی» و «استراتژی سیاسی مبتنی بر تشدید عمدی رنج مردم» وجود دارد. توماج دومی را نقد میکرد، نه اولی را.
از نظر تاریخی نیز تجربههای فراوانی وجود دارد که نشان میدهد فروپاشی اقتصادی الزاماً به آزادی، دموکراسی یا جامعه بهتر منجر نمیشود. بسیاری از اعتراضات ناشی از قحطی، فقر و فروپاشی اجتماعی به هرجومرج، اقتدارگرایی جدید یا خشونتهای گسترده ختم شدهاند. تغییر پایدار معمولاً زمانی رخ میدهد که علاوه بر نارضایتی، سطحی از آگاهی سیاسی، سازمانیافتگی اجتماعی و چشمانداز روشن برای آینده نیز وجود داشته باشد.
بنابراین منتقدان توماج باید به این پرسش پاسخ دهند: آیا واقعاً معتقدند هرچه مردم بیشتر آسیب ببینند، احتمال دستیابی به آزادی بیشتر میشود؟ آیا قطع آب، برق، سوخت و نابودی زیرساختهای یک کشور را میتوان به عنوان ابزاری مشروع برای تغییر سیاسی توجیه کرد؟ اگر پاسخشان مثبت است، اختلاف آنها با توماج روشن است؛ اما اگر پاسخشان منفی است، پس در واقع با حرف اصلی او موافقاند و صرفاً در حال جنگیدن با تفسیری هستند که خودشان از سخنان او ساختهاند.
اختلاف بر سر دیماه نیست. اختلاف بر سر این است که آیا رنج مردم وسیلهای مشروع برای رسیدن به اهداف سیاسی است یا نه. توماج به این پرسش پاسخ روشنی داده است: هیچ هدف سیاسی آنقدر مقدس نیست که بتوان برای رسیدن به آن، مردم عادی را قربانی کرد.
در بعد آگاهی:
یکی از دوگانههای نادرستی که گاه در فضای سیاسی ایران مطرح میشود، تقابل میان «آگاهی» و «مبارزه» است؛ گویی انسان یا باید مطالعه کند و بیاموزد یا وارد میدان عمل شود. حال آنکه تجربه جنبشهای موفق نشان میدهد که آگاهی نهتنها در تضاد با مبارزه نیست، بلکه یکی از پیششرطهای ضروری آن است.
اگر هدف ساختن یک جامعه دموکراتیک باشد، نخست باید دانست دموکراسی چیست، چگونه شکل میگیرد و چه نهادها، ارزشها و فرهنگ سیاسیای آن را پایدار میکنند.»
(۱)👇
این تحلیلگرهای مشنگ پهلوی که دائم دارند به ترامپ نقشه های نظامی پیشنهاد میدن پیشنهادشون برای مردم ایران این بود که با دست خالی تو دو شب ساعت هشت به بعد برید جلوی گلوله تا بسیجی ها ریزش کنند. خفه هم نمیشن قرمساقها.
کسی که قتل عام دیماه رو تجربه کرده و هنوز در حال مبارزه با گروه دیگه ای بجز آخوند و عمله هاش هست، یک کاربر ساده نیست. محاله که تو وجدان داشته باشی و بتونی بجز آخوند یقه کس دیگه ای رو بگیری. تویی که جوی خون در ایران رو دیدی ولی دشمن اولت آخوند نیست، یا بیشرفی یا مزدور.
برگردید نگاه کنید چه کسانی درباره حمله به پوریا زراعتی دروغ گفتند و مسخره بازی درآوردند. همان اراذل پهلویگرا که درباره روحالله زم و مسیح علینژاد چنین کرده بودند. همان احمقهای مفید جمهوری اسلامی.
پامنبریهای نکبت ولایی گاه به این بهانه از رژیم و برنامه اتمیاش دفاع میکنند که باید ازحق ایران دفاع کرد. ولی نه این نکبت نماینده ایران است ونه اگر برنامه اتمی را به چاقویی تیز تشبیه کنیم هیچ عاقلی میپذیرد که چنین اسلحهای را باید بدست رژیم مردمکش و ایران ستیزنکبت ولایی داد.
زبان انگزنی و برچسبزنی که این روزها از چهرههای شناختهشده تا کاربرهای شبکههای اجتماعی به یک متد سیاستورزی تبدیل شده، فقط نزاع گفتمانی نیست. این فضا میتونه داخل ایران به پروندهسازی، بازداشت و حتی به خطر افتادن جان آدمها منجر بشه. همزمان این متد شکافهای اجتماعی رو عمیقتر میکنه. عادیسازی این خشونت نمادین، بازی با امنیت و انسجام جامعه است. اگر هشدار ندیم، مشارکت در هزینههاییه که دیگران با جانشان میپردازن.
شاید بعضیا به خاطر نداشته باشند یا تازه به صحنه وارد شدند اما شاهزاده و آقای عبدالله معتدی سالها با هم همکاری و گفتگو داشتند. ولی خوب دیگه اپوزیسیون «پیشرفت» کرده.