تو ساکت بودی و سردتر
سردتر از روزهایی که میخندیدی
هر چقدر به تو نزدیکتر میشدم
تو باز هم چسبیده به قاب بودی!
نگاهی که به من بود رو یادم نیست
فقط بهر لبان تو بودم
گویی که سالیانیست رفتی
و من دلخوش به عکس تو بودم...
قلبم را خاموش کرده و چشمانم را به رویت میبندم
دارم از روزی سخن میگویم که تو عکسم را در آغوش میگیری
و چه حیف و صد افسوس که پشیمانی تو، مرا به زندگی برنمیگرداند.
و روزی به دیدنم می ایی
دقیقا همان روزی که به پایانم رسیده ام
چشمانم مرده و روحم به پرواز درآمده
وقتی مرا میبوسی دیگر قلبی نمیلرزد
دستانم را که میگیری ،امیدی نمیروید
روزیکه همه خاطرات را به آتش کشیده ام
دیگه تشخیص نمیدم زندگی شخصیم چطوریه
خوبه؟ بده؟
متوسطه؟!
تنها چیزیکه مطمئنم اینه زندیگم تو این کشور بگا رفته
مقصر تمامی مشکلاتم، خانواده م، شغلم و همه چیزم این کشور و این حاکمیته...
این دقیقاً اون نوع محتواییه که میتونه نسل جوون دنیا رو درگیر حقیقت ایران کنه.
وایرال کنید. از اینا بیشتر بسازید ملت!
#DigitalBlackOutIran https://t.co/VTp1jryBuI
تو چطور کشته شدی عزیزم؟
چقدر ترسیدی؟
چه احساسی داشتی وقتی با زور به سمت اون چوبه دار رفتی؟
آخرین حرف هات چی بود؟
آیا خدا رو نفرین کردی؟
چه دردیو تجربه کردی؟
احساس خفگی چطوره؟
لعنت به ما، لعنت به ما که زنده ایم...