@birdvooman یه جا خوندم فکر کنم! تراپیست ه به یارو که از کارش ناراضی بود و افسرده بود تمرین می داد چشاشو ببنده و کار مورد علاقه شو تصور کنه...یارو حین تمرین حالی می شدا از خوشحالی.چشاشو که باز میکرد تراپیست ه منتظر بود ببینه یارو چه شغلی تخیل کرده اینقدر خوش خوشانِش شده...یارو می گفت:بیکاری)