هرکسی تو یه چیزی تخصص داره. ادعا داره.
مثلاً من تو جذب مردا و رئیسای خودشیفته حرف واسه گفتن دارم.
مدعیام.
بدون اینکه بخوام. تازه هی تلاش میکنم فرار کنم ازشون یهو میبینم ای داد بیداد اینم که از اوناست.
خودمو یادم رفته. مثلا اینکه قدیما چه کارا میکردم تفکرم چطور بود تفریحاتم. هرچی که برای فاطی سابق بود.
و این من الان دلش میخواد فاطی قدیم رو پیدا کنه. اما چطور!؟ نمیدونه!
برای فروغ شدن نیازی به گلستان نیست.برای گلستان شدن اما نیاز به «عیال بنده» و فروغ هست. تقریبا هیچ مردی بدون این که با تراكتور زندگیش؛ هستی زنی را زیر بگیره آدم نشده.
واقعاً کم آوردم و واقعاً خستهام.
پنجشنبه باید برم جهیزیهمو بردارم و اون مرد لعنتی تا آخرین لحظه داره اذیتم میکنه.
از همه بدتر وکیل عوضیمه که میگه پنجشنبه دو تا مرد با خودت ببر.
میگم مرد از کجا بیارم!؟ میگه مجبور شدی زن بیار.
لعنت بهت مرد. لعنت به خودت و جد و آبادت
باز خوبه همه یه خونهای داشتن رها کنن من سال پیش خونهم رو با هرچه دوستش داشتم رها کردم و برای دوباره به دست آوردنشون جنگیدم تو دادگاه. درست این هفته که طلا فروختم و خونه رهن کردم، جنگ شد و هنوز مثل همون یک سال آوارهام. الانم دارم چمدون میبندم برم روستای پدری.