یبار برا داداشم ایرپاد هدیه خریدم تو مهمونی خانوادگی زنش گفت دیگه مال منه منم رک گفتم بشدت متنفرم از اینکه هدیه ای بدم و بدنش دیگری
و همون لحظه جلو کل جمع یه ایرپاد برا عروسمون سفارش دادم که هم گربه رو دم حجله کشته باشم هم ارزششو پایین نیاورده باشم هم همه بفهمن این رفتار زشته.
تنها تریکی که در حیطه روانشناسی برا من جواب بود؛ اونجا بود که وقتی مستوفی میومد توی اتاق، تا شروع میکرد زر زر کردن ،اونو اردک تصور میکردم در حال کواک کواک کردن و بعد من دستم رو میزاشتم روی منقارش محکم فشار میدادم اونم شروع میکرد دست و پا زدن
فلسفه ازدواج سفید سوء استفاده مردها از خانمهاست. بدون هیچ تعهدی و قانونی باهاشون زندگی کنی، کاراشونو بکنی و شب هم باهات همخواب بشن بعد به راحتی کنارت بذارن و برن دختری که ننشونو انتخاب کرده بگیرن.
ما هم یه همکار داشتیم با همسرش مشکل داشت یک روز صبح حالش بد شد بعد فهمیدیم یه عالمه قرص خورده زنگ زدیم اورژانس و بعدش شوهرش. شوهره بالا سرش مثل خیار چنبر وایساده بود ما همه تو شوک . کادر اورژانس گفتن بهش باید با ما بیای میگفت چیزی نیست شلوغش نکنید مریم پاشو الکی فیلم بازی نکن
اینترن طب اورژانس که بودم، یه خانمی با پارتنرش اومده بود. بدحال نبود (سرماخوردگی یا درد عادی پریودی، دقیق یادم نیست). تزریقاتش رو براش شروع کردیم.آقا هم کنار تخت خانوم نشسته بود، دستش رو گرفته بود و ریز ریز میخندید.
چند دقیقه بعد یه بیمار خانم دیگه برامون آوردن؛ شوهرش جوری
من یه شرکت کار میکردم به پرسنلش همیشه هفته ای یدونه ساقه طلایی میداد(یکسال تمام) دیگه اونقدر حالمون بهم میخورد از ساقه طلایی شروع کردیم مسخره بازی و غر زدن . این به گوشش رسید جیره رو قطع کرد 😁
بچههایی که تو کافهها کار میکنن معمولا روزی یه قهوه رایگان دارن تو شیفت. بعضی از کارفرماها برای قهوه پرسنلی میرن سراغ یه قهوه ارزونتر از چیزی که برای مهمان سرو میکنن. من مخالفم و همیشه قهوه پرسنلی رو بر مبنای همون قهوه گرونه کنترل هزینه میکنم و به/۱
تا قبل ازدواجم وقتایی که برمیگشتم خونه بعد از دو سه روز غر میزد که کی برمیگردی خسته شدیم از دستت، حالا که ازدواج کردم غر میزنه نکنه رفتی امریکا که هیچ خبری ازت نیست. چرا کم زنگ میزنی چرا ما رو فراموش کردی
چند سالی از ا��دواجم گذشته بود و رفته بودم دیدن مامان و بابام. میخواستم سالاد درست کنم و مامانم گفت : "تو همیشه خیارا رو خیلی نازک و خوب خرد میکردی. همونجوری خرد کن".
امروز وقتی داشتم خیار حلقه میکردم یهو یادش افتادم و متوجه شدم تا وقتی که با پدر و مادرم زندگی میکردم مامانم/
@3piideh منم پا به پات تغییر کردم
شک ندارم خواننده های وبلاگتم اون خواننده سابق نیستن 😁
راستی یادته یکی بود به اسم نی نی و ��نی یادمه دوست تو بود خیلی دلم میخاد ازش خبر بگیرم ناپیدا شده
@3piideh اره انگار یه قرن گذشته 😁 یادمه یهویی غیبت زد چقدر ناراحت شدم همش چک میکردم برگشته باشی 😄 الان که توییت هات رو خوندم بنظرم خیلی تغییر کردی نسبت به سپی اون موقع ها .
من تو صورت خانمای متاهل همیشه یه غمی میبینم لحظه ای که تو ماشین نشستن تا همسرشون خرید کنه برگرده یا تو رستوران کنارش نشستن یا حتی بدون حضور اون مرد وقتی با بچه هاشونن یه غمی دارن همش ته نگاهشون میترسم ..میترسم نکنه سرنوشت منم چنین نگاهی باشه ازدواجو دوس دارم ولی غم تو نگاهو نه
اخه من چطور به کسی که برادران کارامازوف سلیقه اش هست بگم خب حالا برو مسیرعشق رو بخون.
دوستانی که متوجه ارتباط کتاب ها با هم نمیشن این لیست بار دستفروش های انقلاب هستش که پنجاه درصد تخفیف دارن.
یکبار روز کاری خیلی شلوغی داشتم اونقدر ذهنم درگیر کار بود، عصر که رسیدم خونه شوهرم با چشای گرد شده خودکار رو از روی گوشم کشید بیرون :)) یادمه سرکار کلی هم دنبالش میگشتم :))
یه سوال
شما کافه دارید و یه مشتری همیشه میاد یه دسر میگیره و یه لیوان آب جوش میگیره و از کیفش چای کیسه ای درمیاره و میندازه تو آب جوش و میخوره
این حرکت چند بار از سمت ایشون اتفاق می اُفته
من تا الان چیزی نگفتم و بچه ها سرویس دهی کردن بهشون
شما بودین چه رفتاری داشتین؟