احساس میکنم هیچ درکی از استراحت مطلق توی زندگیم ندارم. یعنی یکی بهم بگه نیاز به استراحت مطلق داری، با تعجب ازش میپرسم یعنی باید چیکار کنم؟ یعنی استراحت مطلق رو هم یک کار انجام شدنی میدونم.
چقدر جملهی «جان من است او» توی آهنگ چاووشی عمیقه. انگار طرف از خودش هیچ جسم و روح مستقلی نداره، هرچی ک هست انگار در قالب «او» جلوش ایستاده. شاید به همین خاطره ک وقتی آدم از یکی دور یا جدا میشه، هیچ فرقی با یه مُرده نداره...