و با این توییت خداحافظیمو از توییتر اعلام میکنم
باشد که روزی به درجه ای برسم که اینکارو با اینستا و مجازیات دیگه هم بکنم
همانا لذت بخش ترین شادی ها واقعی ترین آنها هستند🙂
توییتر برام هیستوری گشنگی از زندگیمه
ولی چون پرایویت نمیشه دوس دارم ازین به بعد بنویسم روی کاغذ
عکسم چاپ کنم بزنم به دیوار
هرچی فکمیکنم شاید مثل این بلاگرا یکی کوچکترین چیزی که من دارمو نداشته باشه و یه حس��ت هرچند کوچیک تو دلش بمونه
دعا میکنم خدا به همهتن سالم و دل خوش بده🤍🙏🏻
از روزی کهدکتر انوشه مریض همسرم بود و بخاطر شهرتش خواستم امتحانش کنم برای علائم پی ا�� اس،دیگه اون نیم درصد اعتقادی که به روانشناس داشتم رو هم از دست دادم
و بنظرم خودمون رو خودمون کار کنیم خیلی بهتر و کاربردی تره👌🏻
گریه زیادی که کردم برای تاسیان دلیلش این بود که مهربونی جمشید نجات منو یاد بابام میندازه،
و من قدرنشناس کهبارها و بارها دلشوشکستم و بعدها فهمیدم اونراست میگفت
امشب خیلی دلم براش تنگشده😣
یه جمله داره خودش که همیشه میگه:مگه پدری که بچه هاش کنارش نباشن میتونهزندگی کنه؟
تاسیانمتمومشد
دلم برا جمشید ریش شد که دخترش با عشق تاکسیکش داغدارش کرد
هرچقد بیشتر بزرگ میشم بیشتر میفهمم چقد باباها تجربه هاشونو حرفاشون درسته
دلم برا بابام یه ذره شده
وقتی تصویری زنگ میزنم دلم میخواد برا اونبرق تو چشاش بعد دیدن من،
بمیرم❤️