«غم» باهام بیدار میشه، تو آینه نگام میکنه تا آماده شم برم سرکار، تمام روز روی شونههام میشینه و سنگینیش رو میندازه روی همه وجودم، حتی گاهی وقتها از تو چشم دیگران بهم زل میزنه و شب هم میلغزه تو قلبم تا فردا صبح که چرخه رو شروع کنیم باز…
یکیش تا یه حد خوبی جمع شد
از ورزش عقب افتادم اما آبان جبران میکنم و برمیگردم به روتین
خوراکم احتمالا از فردا بهتر میشه
یه پروژه دیگه ولی نشد اونجوری که باید
اما فقط تقصیر من نبود
انگار نه انگار فردا مثلا یه ذره روز مهمیه و هیچ غلطی نکردم.
چایی شبم رو بخورم اول بعدم بشینم ببینم میلان چه خبره!
تازه باید به لباس پنجشنبه شب هم فکر کنم.
واقعن کسدغدغهای زن در تمام ادوار
یاد نوجوانی و بعد هم اوایل ۲۰ سالگیم افتادم که فقط گریه میکردم و جز سیاهترین دوران زندگیم محسوب میشد.
وقتی هم که یه بار غش کردم و بردنم بیمارستان، دیگه نخوردم و برام مهم نبود چه بلایی سر تخمدانهام میاد. تمام داروهامم بهترین برندهای خارجی بود، متنفرم ازشون تا ابد.
هیچکس تا زمانی که مصرف نکنه نمیتونه درک کنه قرصای هورمونی و ضدبارداری که دکترا واسه تنظیم پریود تجویز میکنن چه بلایی میتونه سر روانت بیاره، چطور میتونه بهت حس دوست نداشتنی و ناکافی بودن بده، تا چه حد عصبیت کنه و تا مرز خود*کشی برسونتت. واقعا قابل درک نیست که/
شانس ایرانی اینجوریه که اگه فردا بره زبان والریایی یاد بگیره، همون روز سفارت کینگز لندینگ در ایران تعطیل میشه، مدرک والرین برای ایرانیا غیرفعال میشه، خاندان تارگرین هم از پذیرش سوار ایرانی برای اژداهاهاشون خودداری میکنن
همین ویدئو های کامران و هومن نشون میده که چقدر جامعه هم اون زمان سالم تر بوده
همه مودب تر بودن، رفتار پسرا بهتر بوده
هیچوقت نمیشه تاثیر موسیقی و هنر رو دست کم گرفت، بعد الان میان به زن و بچه ی هم فحش ناموسی میدن، حال آدم به هم میخوره
«از میان نوههایم دختر تو را به خود شبیهتر مییابم.خانهی مرا بفروش و او را به جایی دور از این نامردمان روانه کن.آرزو نکردم او را در لباس عروس ببینم،آرزو کردم او را رها ببینم که بر دامنههای شادی خرامان بگذرد.روح او از تنش زیاد مینماید.نگذار رؤیاهایش چون رؤیاهایم پایان پذیرد.»
علاوه بر مامانم، این خانمه که بلوز لیمویی با شلوار برمودا و صندل پاشنهدار پوشیده و موهاش لایتهای ظریف داره، تاثیر زیادی تو استایل امروز من گذاشتن. عاشقشم هنوزم :))))
احساس میکنم بصورت جمعی داریم regression میکنیم و از حجم غم و بگایی فرار کردیم تو اتاق بچگیامون، کتابای اون موقع رو دورمون چیدیم و در حالی که بلککتس پلی میشه تو حالت جنینی دراز کشیدیم.