@vasatgara یه شبایی تو زندگی ادمیزاد هست که بعد از ساعت ها فکر و خیال به خودش میاد و میبینه روحش از اعماق وجود داره گریه می کنه ولی از چشماش هیچ اشکی نمیاد...
@sina_mim تهش که چی؟
چی قراره بشه؟
چی میشه اگه تهِ همهی این زجرا و درد کشیدنا،
شکوفه دادن نباشه؟
اگه یه روزِ خوب نیاد چی؟
اصلا اگه دیر بیاد و دیگه نباشیم که یه روزِ خوبو
زندگی کنیم چی؟
@hosseyn1988 من شب ها ، میتونم بشینم تا تهِ توانم گریه کنم
برایِ من ، برایِ تو ، برایِ ما ،
برایِ این سرزمین ، برایِ این کرهی خاکی ،
برایِ آرزوهامون ، برایِ رویاهامون ،
برایِ کودکی و جوانی و پیریمون...
میدونی ،
حس میکنم وسعتِ غم ها و غصه هامون اونقدر
بزرگ هست که بشه تا ابد ،
@Jebheiran من شب ها ، میتونم بشینم تا تهِ توانم گریه کنم
برایِ من ، برایِ تو ، برایِ ما ،
برایِ این سرزمین ، برایِ این کرهی خاکی ،
برایِ آرزوهامون ، برایِ رویاهامون ،
برایِ کودکی و جوانی و پیریمون...
میدونی ،
حس میکنم وسعتِ غم ها و غصه هامون اونقدر
بزرگ هست که بشه تا ابد ،
@sina_mim من شب ها ، میتونم بشینم تا تهِ توانم گریه کنم
برایِ من ، برایِ تو ، برایِ ما ،
برایِ این سرزمین ، برایِ این کرهی خاکی ،
برایِ آرزوهامون ، برایِ رویاهامون ،
برایِ کودکی و جوانی و پیریمون...
میدونی ،
حس میکنم وسعتِ غم ها و غصه هامون اونقدر
بزرگ هست که بشه تا ابد ،