رویا نه یک امکان، تمام چیزیست که داریم. اگر توانستی چیزی را رویا کنی، مرورش کن. مرور مدام. آنقدر که تمایزی میان جهان و رویایت نباشد. به این میگویند غرقشدگی در آبی فرضی.
یادداشت جدید تئاتریم در مجلهی دراما با عنوان "خرافهپراکنی در تئاتر امروز" منتشر شده. از طریق سایت دانشگاه تربیت مدرس میتونید به صورت رایگان به مجله دسترسی داشته باشید.
امروز برای اولینبار گوشم رو سوراخ کردم و پیِرس گذاشتم. برای بازدید میتونید این پست رو لایک کنید تا دعوتنامه اختصاصی برای بازدید شما ارسال بشه. رامشتاین، دوهاست بیشت.
من زبانِ گفتن ندارم. زبانِ نوشتن دارم. کم حرف نمیزنم، زیاد هم، گاهی. اما چیزی که میخواهم نیست. آن چیزِ مهمِ خلوتم نیست. انسان را خلوتش میسازد، و کسانی که در خلوتش راه میدهد. انسان را حرفهایی میسازد که در خلوت به کسی یا خودش میگوید. انسان را گریهی در خلوت میسازد.
۱/۷
منم که دی نمردم و زیر بمب نمردم و زیر ماشین نرفتهام هنوز و سکته نکردهام و گاهی ظهرها که سیگار میکشم زیر آفتاب دستم میلرزد و میترسم از مرگ و با اینحال مرگ و سیاهی را با خودم هرجا میکِشم. منم که جایی برای نوشتههایم ندارم-
۶/۷
اصل بعدی توی نویسنده موندن پیدا کردن گوش شنوا واسه نوشتههاته. بتونی نوشتههات رو با حرارت برای کسی بخونی و حالاتش رو حین شنیدن تماشا کنی. به این میگن بازیِ تماشاشنوی.
توی شرکتمون میانگین سنی رو بیست، بیستویکه. حس میکنم همسنام همه مردن، یا دستهجمعی یه گوشه نشستن غصه میخورن. دهه هفتادی فقط منم و رئیس شرکت و مدیر فروش. دیروز یکی از بچهها سنم رو پرسید. بعد گفت بعد بیستوپنج سالگی چطوریه آقای علیتبار.
گفتم تخمیه. همیشه همینجوری بوده.