ز جور زمانه دلم خسته شد
ز درد وطن سینهام بسته شد
قسم خوردم این خاک را تا به جان
به دست عدو یک وجب خسته شد
نه خون شهیدان رود پایمال
نه گردد وطن طعمهی قوم زال
به شمشیر غیرت دهم جان خویش
که بیرون نیارد عدو خاک، زال
1
اگر خصم تا مرز ما پا نهد
دل از سینه چون کوه بالا نهد
به خون دل و غیرت ایستادهام
که دشمن به این خاک دست ننهد
اگر یار در خاک پیدا شود
به خون دل عاشقش جا شود
در آتش بسوزم، ولی زین وطن
نگردد جدا مهر او تا شود
2