رفیقم توو جنگ چندتا چکاش پاس نشده،یکی ۲تا دستگاهشو فروخته تا بدهیاشو بده،اون موقع ب پدر مادرش گفته دارید یکم قرض بهم بدید چند ماهه برمیگردونم،گفتن نداریم،۱ماه بعد گفت دعوتمون کردن شام خونشون پرسیدم مناسبتش چیه حالا،گفتن هیچی دوست بابات ی زمین داشت پول لازم بوده ما خریدیم ازش ...