حال که اینترنت وطن در حال وصل شدن است
باز مینویسم:
ما از ابتدا مخالف جنگ و دخالت خارجی بودیم چون همواره می گفتیم:
۱- جنگ باعث فروریختن جمهوری اسلامی نخواهد شد
۲- جنگ، جمهوری اسلامی را زخمی تر خواهد کرد
۳- به بهانه جنگ، میزان اعدامها افزایش خواهد یافت
۴- سفره مردم کوچکتر خواهد شد
۵- جنبش آزادی خواهی مردم، سرکوب خواهد شد و سالها به تعویق خواهد افتاد
۶- مردم را دچار سرخوردگی خواهد کرد
همان شد که بارها گفتیم
آزادی و دموکراسی نه با تفرقه سازی و دیکتاتور پروری و شاه پروری، و نه با جنگ و التماس از قدرتهای خارجی، و نه با رویا فروشی، با هیچکدام به دست نخواهد آمد.
بسیاری از کسانی که در دوره ای شروع به التماس از یاران اپستین برای حمله به وطن کردند، با عزیزانشان بخاطر این حمایت سیاه، دچار مشکل شدند، از جنگ حمایت کردند و در آخر قصه فهمیدند که با این رویافروشی ها کشور آزاد که نشد هیچ، فقیرتر و افسرده تر شد و جمهوری اسلامی رادیکال شده از جایش تکان هم نخورد …
و جنبش اصیل مردمی هم پاره پاره شد ….
اینان خودشان را میبینند که بخاطر حمایت از باوری «خود برتر بین» تمام شخصیتشان از چند ماه قبل یکباره تغییر کرده بوذ و با همه دچار تضاد و مشکل شده بودند….
و وقتی با این پارادوکس مواجه می شوند و حقایق پهلوی و فاشیسم و اسراییل را ذره ذره درک میکنند، با این مفهوم در کلنجارند که:
«چگونه میتوانم به تاولهای کف پایم بگویم تمام مسیری را که آمدهام اشتباه بوده است؟»
مثل خیلی از کسانی که دهها سال سلطنت طلب بودند و حتی از نزدیکترینها بودند مثل رییس دفتر و … امروز تازه از خواب بیدار شدند و با یک جریان دیکتاتور پرور مواجه شدند….
اما هنوز…
درود بر همان کسانی که با همه این شرایط هنوز «با تاولهای کف پایشان صادقند» ….
حالا اگر به دهه هشتادیها بگویم، از وقتی من به دنیا آمدم اصلاً صحبتی از این «چپ» نبود تا وقتی که یاسمین پهلوی آمد و مطرحش کرد و در ۱۴۰۱ مرگ بر چپ گفت؛ باور نخواهند کرد… حالا هم جمعی مدام این واژه را استوری میکنند بدون اینکه درکی از واقعیت ایران داشته باشند.رو اصلا مفهوم چپ و راست را بدانند
حالا اگر بهشون بگم در اوج جنبشهای مردمی، چند تا کانال ماهواره ای بود مثل پارس تی وی و کانال یک و … که مخاطبینش افراد بالای ۸۰ سال بودند که فکر میکردند پهلوی برمیگرده و …. و مردم هم توجهی به این شبکه ها نداشتند و جنبش آزادی خواهی هم ادامه داشت… شاید باور نکنند
با جعل دوقطبی سلطنتطلب-چپ، جمعی را سر کار گذاشتهاند در حالی که درد مردم داخل، اصلاً چیز دیگری است.
قصه مبارزه و جنبش مردم دهه ها چیز دیگری بود. ماجرا آزادی بود نه این چپ و راست و سلطنت و این مسخره بازی ها… دغدغه، آزادی وطن بود و خواهد بود.
این نیز بگذرد
قبل از مبارزه با «جمهوری اسلامی بیرون»، باید با «جمهوری اسلامی درون» جنگید
آنجایی که گفته می شود «ما را بکشند، جنگ بشود، همه چیز نابود بشود اما اینها بروند!»
آنجایی که شعار مرگ بر این و آن میدهند
آنجایی که بجای «زندگی» (همانند زن، زندگی، آزادی و …) با «مرگ» آغاز میکنند
تا از «جمهوری اسلامی» درون خلاص نشویم، از «جمهوری اسلامی» بیرون رهایی نخواهیم یافت
مقایسه کنید کسانی که فرزند خود را در راه وطن از دست داده اند و در داخل کشور هزینه ها داده اند، با کسانی که مثل پهلوی روی مبل نشستند و «گدایی جنگ» کردند
به جمع لیدران آینده راه آزادی خوش آمدید: #منوچهر_بختیاری ؛ #گوهر_عشقی
بعد از گذار از این مسخ، برای بررسی گذشته درایت سیاسی برخی، شاید نیاز باشه «مداخله بشردوستانه» چک هم به انواع چکهای توییتر اضافه بشه
کسانی که ننگ حمایت از جنگ علیه وطن، با اسم «دخالت بشردوستانه» را از وجود خود پاک نکنند، چطور می توانند در آینده وطن نقش داشته باشند.
درود بر شرف پرچمداران موج «بینایی» بعد از آن «کوری» برنامه ریزی شده
درود بر منوچهر بختیاری
درود بر گوهر عشقی
بزودی اسامی زیاد خواهند شد…
#از_دموکراسی_بگو#نه_به_جنگ#نه_به_اعدام
جریان سلطنتطلب منتقدانِ همفکر خود را پاچهورمالیده میخواند. پرسش میدان: آیا جریانها، فعالان و رهبران در عرصه سیاسیِ ایران نباید اگر نه در برابر جامعه - دستکم در برابر هواخواهان و اعضا و دنبالکنندگانِ خود - پاسخگو باشند؟
اگر این اتفاقی است که این روزها برای شما هم گاهی میافتد
و این بخاطر این است که ما نخواستیم بعد از دیکتاتوری جمهوری اسلامی، دیکتاتوری دیگری نشسته باشیم
و بخاطر این است که
گفتیم پیروزی در کثرت آراست نه شعار مرگ بر این و آن دادن،
و گفتیم حکومت مادام العمر دیگری نمیخواهیم
و گفتیم دعوت مردم از خارج از کشور جلوی گلوله جنایت است
و گفتیم مخالف جنگ و دخالت خارجی هستیم و هدف وسیله را توجیه نمیکند
اگر شما هم به همین دلیل برخی دوستانتان را از دست دادید،
باز هم افتخار میکنیم که در جای درست و در جای درست تاریخ ایستادهایم
مخالفت با جمهوری اسلامی و هر گونه دیکتاتوری و جنگ
و هدف آزادی وطن بوده، نه گذاشتن تاج بر سر شخصی خاص
ثابت قدم باشیم
چه شد که اینطور شد / آنچه بر سرمان آمد
(قسمت دوم)
۲- دوقطبیسازی
اصولاً دوقطبیسازی وقایع اجتماعی ناشی از کمبود آگاهی و نداشتن سواد سیاسی و اجتماعی است. متأسفانه در هفتهها و ماههای اخیر، جریان راست افراطی تمایل شدیدی به دوقطبیسازی داشته است:
دوقطبی پهلوی - (ملا-چپی-مجاهد)
دوقطبی جنگطلبی - طرفدار جمهوری اسلامی
و …
اصولاً از دل هر دوقطبیسازی، یک جریان سفید تعریف میشود و یک جریان سیاه؛ چیزی که با واقعیت جامعه اصلاً همخوانی ندارد.
بهعنوان مثال، تعریفی که در دههٔ پنجاه و اوایل شصت از واژهٔ «چپی» میشد (شامل اعضای حزب توده و وابستگان فکری به مارکسیسم) با تعریفی که از «چپ» در اواخر دههٔ شصت تا دههٔ نود میشد، کاملاً متفاوت است. جریان مخالف اصولگرایان داخل حکومت، گروهی که همواره به دنبال تغییر، اصلاح، جامعه مدنی، دموکراسی و آزادی بودند، چپهای این دوره بودند.
اما به یکباره در سال ۱۴۰۱، به واسطهٔ یک شعار سخیف که توسط همسر آقای پهلوی مطرح شد («مرگ بر سه فاسد: ملا، چپی، مجاهد») در جمع نسل زد و سپس نسلهای دیگر که آشنایی کافی با مفهوم چپ نداشتند، هر مخالف سلطنت با نام «چپ» و انگهایی مثل «چپ هرگز نفهمید» معرفی شد. بدین ترتیب در چند ماه اخیر، تقسیمبندی دوقطبی عجیبی شکل گرفت:
سلطنتطلب / چپی (مخالف سلطنت)
و سپس با تفکر سیاه و سفید جریان راستگرا، انواع تهمتها و انگها به سمت چپ روانه شد. در این میان مواردی مثل «چپ فقط کتاب میخواند» بهعنوان توهین مطرح میشد، در حالی که افتخار جریان آزادیخواه و دموکراسیطلب در دهههای اخیر، «سواد سیاسی»، «کتابخوانی»، «فرهیختگی»، «آگاهی و تمایل به آگاهی بیشتر» و «آگاهی شرط اول آزادی» بوده است.
اتفاق عجیب این ماهها این بود که جنبش آزادیخواهی و مبارزاتی ایران در چهار دههٔ اخیر، از دل جریان «چپ» و با نامهای مختلف «جامعه مدنی»، «جنبش سبز» تا «جنبش مهسا» شکل گرفته بود، به نوعی، جریان آزادی خواهی در ایران به نوعی مدیون جریان «چپ» بوده است.اما در میانهٔ میدان، جریان راستگرا سعی کرد کل آن را به نام خود مصادره کند با ادعاهایی مثل «همه مردم برای پهلوی بیرون بودند» یا «کل ایران جاویدشاه میگفتند» و جایی برای جریانهای دیگر قائل نشد.
در دل این دوقطبی، حامیان مخالف سلطنت در تجمعات با فحاشی سلطنتطلبان مواجه شدند و روزبهروز جداسازی بیشتر شد: از پاره کردن پلاکاردها و پرچمها تا تغییر شعارها به سمت راست افراطی و …
نتیجهٔ این دوقطبیسازی چیزی نبود جز تفرقه حتی در کوچکترین بنیانهای اجتماعی مثل خانواده و دوستان؛ یکی از بزرگترین ضربات تاریخ به اپوزیسیون مخالف جمهوری اسلامی: تفرقه.
ادامه دارد
سروش عازمیخواه
خدا میدونه امثال این که مشاور پهلوی است از کجای تاریخ پیدا شد
توصیه میکنه فقط محاصره نکنید
محاصره + بمباران بکنید
فردا همینها هستند که میگویند ما که عاملش نبودیم
دقت کنید از «نقطهزنی» رسیدهاند به بمباران
عجب حکایتی از پهلوی و اطرافیانش بنویسند در تاریخ
ترکیب وقاحت به همراه خیانت به وطن
چه شد که اینطور شد / آنچه بر سرمان آمد
(قسمت یک)
۱- جنگ
جنگ و کلا «حمایت از جنگ» باعث شد بخش بزرگی از اپوزیسیون مخالف جمهوری اسلامی، بهخاطر موضع صحیح حمایت از وطن، در تکرار «نه به جنگ» همکلام با جمهوری اسلامی شود و قدرت مقابله در وحدت با جمهوری اسلامی کاهش یابد.
اصولاً یکی از دلایلی که از ابتدا میگفتیم «جنگ دموکراسی نمیآورد»؛ در کنار همه دلایل دیگر، ایجاد تفرقه در نیروهای اپوزیسیون بوده است. اپوزیسیونی که سالهای سال در مسیر دموکراسی خواهی، در حال مبارزه با دیکتاتوری جمهوری اسلامی بوده، اینجا مجبور شده اولویت را به طور موقت تغییر دهد و تمرکزش را بر دشمن خارجی بگذارد.
بخشی راستگرا از اپوزیسیون که دنبال دموکراسی بهعنوان هدف اول نیست، بر طبل جنگ میکوبد و بخش دیگر مجبور است در کوتاهمدت اولویت «حفظ زمین بازی» را بر «تغییر بازیگران» ترجیح دهد و تمام تمرکزش را در میانه جنگ، بر دفع متجاوز خارجی بگذارد تا تغییر ساختار داخلی. به نوعی اولویت را بر «حفظ کشتی» بگذارد تا کماکان در آینده بتواند در راستای «اهداف کشتیبانان» اقدام کند.
این را بگذاریم در کنار حمایت گروه راستگرای سلطنتطلب از حملهکنندگان (آمریکا و اسرائیل)؛ و با توجه به اینکه همزمانی بمباران وطن و نابودی مدارس و بیمارستانها و مراکز تحقیقاتی و کشته شدن هموطنان در جنگی که اصلاً هدفش از ابتدا تغییر نظام نبوده، با تظاهرات و رقص خیابانی و گرفتن پرچم اسرائیل و آمریکا در دست، اختلاف اپوزیسیون را به چیزی فراتر از اختلافات سیاسی برد و آن، موضوعی کاملاً اخلاقی و انسانی است. مشاهده رنج مردم داخل همزمان با ویسکی خوری و رقص و گرفتن پرچم بیگانه در دست در خیابان در خارج از کشور، بیش از پیش فاصله بین توده مردم و گروه راست گرای افراطی سلطنت طلب را آشکار کرد.
در قسمتهای بعد به موارد دیگری از «آنچه بر سرمان آمد» اشاره خواهم کرد.