مامان عادت داره بیخواب که میشه تلوزیون میبینه. توی فیلمه آدما داشتن گریه میکردن. از خواب پریدم. با تصور صدای پدر و مادر بچههایی که پر پر شدن. صداشون همیشه توی گوشمه.
برسه روزی که توی عزای این بیپدرای بیهمه چیز شادی کنیم…
هشدار محتوای دلخراش برای شهروند سوئیس و بلژیکه. شما به عنوان ایرانی ویدیوها رو باز کن و ببین تا هیچوقت یادت نره کجا زندگی میکنی، چی تجربه کردی تا یه ذره هم شک نکنی که با چه هیولاهایی طرف بودی و کسشر نگی که اینا برن پس کی بیاد.
کلی تلاش میکنی مشغول باشی و پیش بری. اینکه لحظهای فراغت نداشته باشی مبادا به چیزی فکر کنی. ولی با وجود هیاهو و همهمه اطرافت، یهو به خودت میای میبینی چقدر خالی هستی. چقدر خالی شدی.
پس به روح پر فتوح باعث و بانیش از دور سلام میکنی و به خالی بودنت ادامه میدی.
تلاشم برای تمیز کردن اتاق ناموفق بود. وسط اتاق بین پلاستیک آشغالا و لباسایی که دورم ریخته دراز میکشم. سزن میخونه:
Ne kadar az yol almışım
Ne kadar az, yolun başındaymışım meğer
Elimde yalandan kocaman, rengârenk
Geçici, oyuncak zaferler