چقدر برای خودکشی دیر شده، متاسفم. گلدن تایمی داشت در نوجوانی، ردش کردیم و الان دیگه در اسارت زنجیرهای این زندانیم. اما از شما چه پنهون، هنوز هم فکر کردن به مرگ خودم، بهم آرامش میده.
نمیتونم تشخیص بدم به چی نیاز دارم که اینجوری نباشم
تتو؟ رنگ مو؟ خودکشی؟ آسنترا؟ زندگی جدید؟ قتل؟ ریدن به آدما؟ فیلر لب؟ پیرسینگ؟ توجه؟ اورگاسم؟ بابا؟ خرید؟ پول؟ مرگ.
تو خیابون راه میری میبینی همه جوونای زیر ۲۰ سال دارن تا اخر شب کار میکنن و با خون جیگر برا اینده ای که ندارن تلاش میکنن بعد اونور خیابون اون پیرسگای ۵۰ به بالا دارن حیعرحیعر میکنن ،ای کیر بباره ب نسل ننگین ۵۷
این جمله از جنایات و مکافاتِ داستایِوسکی دقیقا همون حسی رو میگه که این روزها دارم:
«هر وقت سعی میکنم لبخند بزنم، احساس میکنم به آنچه در درونم است خیانت میکنم...»