@armstory گراز یه مقدار خرتره. گرچه اونم محقه کاملا. گاو خیلی معصومه. هیچ کاری به چادرت نداره. فقط نون و سیب زمین کبابی خوردن و رفتن. البته آشغالا رو هم به هم ریختن.
آخر هفته با همکارا اطراف ماسال کمپ کرده بودیم که صبح زود گاوا بهمون حمله:) کردن و تمام نونهامون رو خوردن. تنها کسی که از این اتفاق خوشحال بود من بودم. هرجا که هر حیوونی حقشو از آدمیزاد بگیره من ذوق میکنم.
دیگه هیچ روزی دلم نمیاد بدون شریک شدن با کلاغا ناهارمو بخورم ولی کاش یکی دوتا بودن فقط. واقعا وسعم نمیرسه به همهشون غذا بدم و هی ناراحتم.
بعضیاشون مثل این جوجهها با منقار باز و منتظر غذا میان میشینن دم پنجره، بهم نگاه میکنن و بهم احساس ناکافی بودن میدن.
در یک اقدام انتحاری ساعت گوشیم نیم ساعت عقب افتاده. واقعا گوشیم دیگه نمیدونه به چه زبونی بگه خسته شدم. ولی من هم کوتاه نمیام. حالا حالاها باید زنده بمونه.