یکی از خوانندگان به من پیام داده:
«بهرام بیضایی بزرگتر و جاودانهتر از این بود که فقط پس از مرگ هوادار و به قول شما سینهزن داشته باشد.»
پاسخ من این است:
شش سال پیش، در جلسات کتابخوانی «کولیها»، کتاب ماهی اثر بهرام بیضایی را بررسی کردیم و ویدیوی آن را در یوتیوب منتشر کردیم. بروید ببینید چند نفر آن را دیدهاند.
از ناشرش بپرسید تیراژ کتابهایش چقدر بوده ؛ آن هم در میان این همه ایرانیِ مهاجر، تحصیلکرده و مدعی فرهنگ.
در فرهنگهای کتابخوان، وقتی نویسندهای بزرگ از دنیا میرود، مردم عزادار میشوند، اما نه برای نمایش. عزادار میشوند چون آثارش را خواندهاند و با آن زندگی کردهاند، نه اینکه تازه پس از مرگش نامش را فریاد بزنند.
نویسنده شورحسینی و سینهزنی نمیخواهد؛ سقفی بالای سرش میخواهد، لقمه نانی بر سفرهاش، و مهمتر از همه، خوانندگانی که کتابش را بخرند و بخوانند.
تا کی قرار است فقط فیلم بگیریم، پست منتشر کنیم و از «فرهنگ» حرف بزنیم، اما در عمل، دچار بیفرهنگی مطلق باشیم؟
من به خاطر همجنسگرا بودنم آمدم اروپا تا امنیت داشته باشم، اما امروز در کلن آلمان، در رستوران موقع غذا سفارش دادن یک ایرانی که اونجا کار میکرد بهم توهین کرد به خاطر «نحوه صحبت کردنم» و گفت «بیا اینو بخور».
قبلا هم در فرانکفورت یه جا نشسته بودم که چند نفر شروع کردن به مسخره کردن که این «همون کونی در بیبیسی» هست.
با اینها باید چیکار کرد؟ فقط میدونم از دست این هموفوبها هیچ جا نمیشه فرار کرد.
واقعاً از حال این بچهها مستاصل شدم. کاری که با این بچهها میکنن، نقض فاحش حقوق بشره. نمیدونم دیگه چیکار کنم؟
وضعیتشون خیلی بحرانیه. ما اینقدر تو مصیبت غرقیم که حتی زندانیهامون رو گاهی فراموش میکنیم.
به اکثر روزنامههای داخلی پیغام دادم، ولی هیچکس حاضر نیست دربارهٔ شرایط بچههای دیماه مشهد باهام حرف بزنه. از طرفی اگه با رسانههای خارجی مصاحبه کنم، دوباره میگیرنم.
واقعاً درماندهترینم. شرایط زندانیهای دیماه خیلی بده، اعزام براشون تقریباً غیرممکن شده.
اگه ایدهای به ذهنتون میرسه، لطفاً بهم بگید.
خودزنی فرحناز نیکخو در زندان اوین؛ محرومیت از درمان تومور سینه و مخالفت با تمدید مرخصی درمانی
فرحناز نیکخو، زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین، در پی بازگردانده شدن به زندان بدون انجام جراحی تومور سینه و تداوم محرومیت از درمان، چند روز پیش اقدام به خودزنی کرد.
بر اساس اطلاعات دریافتی، خانم نیکخو که بیش از یک سال است از وجود تودهای در سینه و درد ناشی از آن رنج میبرد، با وجود نیاز فوری به درمان، همچنان از دسترسی به خدمات پزشکی مناسب محروم مانده است. پزشکی قانونی برای انجام عمل جراحی، یک ماه مرخصی درمانی برای او تجویز کرده بود، که با ده روز موافقت شد، اما پس از حدود ده روز و با وجود انجام آزمایشها، سونوگرافی و سایر اقدامات تشخیصی، جراحی وی انجام نشد.
او برای تمدید مرخصی و تکمیل روند درمان به دادیار ناظر زندان مراجعه کرد، اما با درخواستش مخالفت شد. بنا بر این گزارش، دادیار ناظر زندان اعلام کرده است که ضابط پرونده، وابسته به اطلاعات سپاه، اساساً با اعزام او به مرخصی مخالف بوده و حتی معتقد بوده همان ده روز مرخصی نیز نباید به وی داده میشد.
در پی این تصمیم، فرحناز نیکخو در زندان با استفاده از قیچی اقدام به بریدن رگ دست خود کرد. او همچنین یادداشتی بر جای گذاشت و در آن نوشت که مسئولیت مرگ احتمالیاش بر عهده نیری، دادیار ناظر زندان، و شهریاری، بازجوی پرونده، است. وی در این یادداشت تأکید کرده که بیگناه است، اتهاماتش هرگز اثبات نشده و با وجود پرداخت مبلغ چهار میلیارد تومان به دستور قاضی، همچنان با آزادی او مخالفت شده است.
بر اساس اطلاعات موجود، ضابط پرونده همچنین با درخواست آزادی مشروط و تبدیل ادامه حبس به استفاده از پابند الکترونیکی نیز مخالفت کرده است.
علاوه بر مشکلات جسمی، وضعیت خانوادگی این زندانی سیاسی نیز بر فشارهای روحی او افزوده است. دختر فرحناز نیکخو که در استرالیا زندگی میکند، دچار مشکلات عصبی شده و بنا بر اطلاعات دریافتی، پزشک معالج او توصیه کرده است که تماسهایش با مادرش را کاهش دهد، زیرا هر بار پس از گفتوگو با وی دچار تشدید علائم بیماری میشود. نگرانی نسبت به وضعیت دخترش، در کنار تداوم محرومیت از درمان، از عوامل تشدید فشارهای روانی بر خانم نیکخو عنوان شده است.
فرحناز نیکخو، حدود ۵۲ ساله، متأهل و از کارکنان پیشین اداره مخابرات ایران است. وی در تاریخ ۱۲ آذر ۱۴۰۱، هنگام خروج از کشور در فرودگاه بینالمللی امام خمینی توسط مأموران اطلاعات سپاه بازداشت و به بند ۲-الف زندان اوین منتقل شد. او پس از حدود هفت ماه، در ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۲ به بند زنان زندان اوین انتقال یافت.
این زندانی سیاسی در سال ۱۴۰۳ توسط شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ابوالقاسم صلواتی، از بابت اتهام «اقدام علیه امنیت ملی از طریق جاسوسی» به ده سال حبس محکوم شد.
خانم نیکخو روز یکشنبه ۲۴ خردادماه سال جاری با توقف اجرای حکم برای انجام درمان به مرخصی اعزام شده بود، اما روز دوشنبه ۸ تیرماه، بدون انجام جراحی تومور سینه، با پایان مرخصی به زندان اوین بازگردانده شد.
#فرحناز_نیکخو
@cortado82 شاید تو خارج از کافهها عکس هم بگیرن وایرال نمیشه و اینکه کافه توی ایران جزو جاهای خصوصی برای دیت گذاشتن و… هستش برای همین دوست ندارن عکسشون یهو دست کس و کار و فک و فامیل بیفته…
شاید بهترین کار اینه که صورتهای مردم را بلر کنید 🤷🏻♂️
بهعنوان روزنامهنگار و خبرنگار راوی مستقیم وقایع ماههای اخیر، شهادت میدهم هر کس میگوید ایرانیان خارج از کشور که در سرمای سخت زمستان گذشته در بسیاری از شهرهای جهان، برای حمایت از هممیهنان داخل ایران به خیابانها رفتند، نامی از جاویدنامهای خیزش ملی ۱۴۰۴ نبردند و یاد فرزندان میهن را گرامی نداشتند یا «پول» گرفتند، در بهترین حالت دروغگو و کذاب است. در تمام روزهای خاموشی اینترنت و جنگ همواره ایرانیان شریف در اغلب شهرهای مهم جهان، همسو و همراه هممیهنان داخل ایران بودند. همه، از دانشجو و کارگر و پزشک و روزنامهنگاران شریف تا زنان و مردان سالخورده و حتی کودکانی که مهر ایران داشتند.
کشتار دی ادامه داره: عرفان خلیلی، علی محلوجی، حسام عیسایی، حسین شکوهی و قاسم اصلانی اعدام گرفتند
-منبع مطلعی به من گفت این پنج معترض دی در #محلات بازداشت و به اعدام محکوم شدند. پروندهشون در شعبه سه دادگاه انقلاب اراک رسیدگی شده. خانوادهها شدیدا برای سکوت کردن تحت فشار بودند
رفتم بیمارستان بعثت تا صبح منتظر موندم داداشمو بیارن، آخر سر فهمیدم اولین نفر مجتبی رو بُردن سردخانه.
وقتی رفتم کهریزک تک ب تک آمبولانس ها و کاورهارو باز کردم که پاره تنم رو پیدا کنم.
داخل کهریزک کولش کردم و بستم به خودم که بتونم تو صف جنازه ها وایسم.
جاوید نام #مجتبی_روستایی
مظلومیت خانوادههای بچههای میناب اینجاست که اغلب یک مشت قاتل و هیپوکریت، رنج اونها را برای منافع سیاسی خودشون و حمله به کسانی که باهاشون اختلاف عقیده دارند مصادره کردند.
رضوانه خانبیگی، زندانی سیاسی، با انتشار متنی اعلام کرد که او و دختر کمتر از دوسالهاش، مهفر لالهزاری، به دستور دادیار ناظر بر زندان و قاضی اجرای احکام، تا پایان وقت اداری روز جاری برای تحمل باقیمانده دوران محکومیت خود راهی زندان اوین خواهند شد. او ضمن ابراز نگرانی از وضعیت دختر خردسالش، خواستار حمایت و همراهی افکار عمومی شد.
رضوانه خانبیگی با انتشار پیامی در آستانه اجرای حکم حبس خود اعلام کرد که به همراه دختر خردسالش، مهفر لالهزاری، برای تحمل باقیمانده دوران محکومیت راهی زندان اوین خواهند شد.
او در این پیام با اشاره به اینکه دخترش کمتر از دو سال سن دارد، نسبت به سلامت روحی و روانی و همچنین روند رشد او در محیط زندان ابراز نگرانی کرده و نوشته است: «دخترم زیر دو سال سن دارد و به شدت نگران سلامت روح و روان و وضعیت رشد او در زندان هستم و نمیدانم آزادی کی سهم ما خواهد شد.»
خانبیگی همچنین تأکید کرده است که زندان و محرومیت از آزادی حق دخترش، خود او و همسرش، بهفر لالهزاری، نیست و افزوده است که برای آزادی خود به تلاش ادامه خواهند داد.
این فعال مدنی در بخش دیگری از پیام خود اعلام کرده است که تاکنون هیچ وکیلی مسئولیت پرونده او و همسرش را بر عهده نداشته و از مسیر وکالت نیز حمایتی از آنان صورت نگرفته است.
رضوانه خانبیگی در پایان ضمن ابراز امیدواری نسبت به کوتاه بودن دوران حبس، از دوستان و همراهان خود خواسته است که این خانواده سهنفره را از یاد نبرند و برای آزادی آنان دعا کنند.
ـ رضوانه احمدخان بیگی و همسرش بهفر لاله زاری در تاریخ ۲۷ شهریور ۱۴۰۲ توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدند و به زندانهای قرچک ورامین و سپس اوین منتقل شدند. آنها در دی ماه همان سال به اتهام اجتماع و تبانی علیه امنیت داخلی و تبلیغ علیه نظام به ۱۰ سال زندان محکوم شدند. این حکم در اسفندماه تأیید شد و سپس به ۲۰ ماه کاهش یافت. هر دو پیشتر نیز سابقه بازداشت و حبس داشتهاند.
خانم خان احمد بگیر تا آخرین ماه بارداری در زندان به سر برد و پس از آن به او مدتی توقف حکم دادند. (یعنی از حبس او کم نکردند) حالا او را فراخواندهاند برای اینکه ادامه حبس خود را بگذراند. این در حالیست که او یک مادر است.
در طی چند سال گذشته بارها به خانه آنها حمله شد و خانهشان مورد تفتیش قرار گرفت و توسط بازجویان تهدید شد.
#رضوانه_احمدخانبیگی #رضوانه_بیگی #ایران
شیر دخترمون آزاد شد✌️🥹❤️🩹
#نادیا_احسان، ۲۲ ساله و اهل تهران، ساعت ۲ بامداد ۴ بهمن با حمله وحشیانه نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی به منزلش، همراه با ضربوشتم بازداشت شده بود.
(هنوز کاپشن تنشه💔)
#ما_ملت_کبیریم_ایران_را_پس_میگیریم
شش ماهه وسط عزاداری کردن، خودمون شدیم خبرنگار مستقل که اخبار جنایتهای جمهوری اسلامی و خونوادههای جاویدناما رو بدیم خودمون شدیم فعال حقوق بشر که برای بازماندهها کمک بگیریم
به جرات میگم خانوادههای جاویدناما خیلی خیلی تنهان، و اکثرا حتی به یه تراپیست حرفهای امن هم دسترسی ندارن!