با تمام مخالفت های خانواده و استادام، کارشناسی ارشد و بعدش دکترا تاریخ خوندم و هر روز که میگذره بیشتر ازین انتخابم راضی ام. با وجود همه سختی ها و مشکلاتی که علوم انسانی و به ویژه تاریخ نگاری و تاریخ پژوهی در ایران داره راهمو باز میکنم و میرم جلو.
من هیچ خاطرهای از کنکور ندارم. جز اینکه سال اول دانشگاه آزاد یواشکی دوباره کنکور دادم، حسابداری رو ول کردم و تاریخ خوندم.
به بابام گفتم من دانشگاه تهران قبول شدم، گفت اونجا کمونیستها صد در صد گولت میزنن.
مامانم هم گفت خوبه. دیگه میتونی از چهارراه تهرانپارس با اتوبوس بری.
عزیزی کتاب رو برام آورد و خواست بخونم. نمیتونم بگم خوب بود یا بد. در مجموع قابل قبول بود. کمی هم شعاری بود و کمی خستهکننده. نوع روایت احمد پوری رو هم دوست داشتم.
از ۱۰، بهش ۶.۵ میدم.
"But I meet you again when all the world is glorious water and sun. As you came through the wood I saw that nothing else mattered.
I called. I wanted to live and have my chance of joy."
A Room with a View
راننده اسنپ آهنگهای عربی قشنگی گذاشته و وقتی رسید به عمر دیاب و تملی معک، گفتم لطفاً دوباره تکرارش کنه. لعنتی، هیچوقت تکراری نمیشه. هروقت گوش کنی هم باز دلت میخواد تکرار بشه.
امسال، اداره برای تولد کارکنان اکانت بینهایت طاقچه رو هدیه داده. من میانه خوبی با کتابهای صوتی و الکترونیک ندارم.
بعد یکماه بالاخره ازش استفاده کردم و در اولین تجربه، کتاب جوینده رو گوش کردم.
کتابش رو دوست دارم و برام جذابه. نکات مثبت هم بیشتر از کاستیهاست
متشکرم آقای امین فرد
سفر بینشهری اسنپ و تپسی اینطوریه که یه قیمت پایه میده و بعد پیشنهاد رانندهها زمین تا آسمون فرق داره! مثلا زده 2500 و رانندهها قیمت پیشنهاد میدن از 4 تا 6 تومن!
اون وسطا هم بعضی قبول میکنن و بعد زنگ میزنن میگن فلان مبلغ میگیرم و میبرم!
خب عزیز من، این چه وضعشه؟