Imperialism, led by the US, has built a military base called Israel over the past 80 years. And they don’t accept the existence of a strong, independent Iran on the eastern border of the false, illegitimate geography of "Greater Israel"—that is, east of the Euphrates River.
کاپیتولاسیون؟ در انگلیس؟
این هری دان است. نوزده ساله.
اوت ۲۰۱۹. یک جاده روستایی در انگلیس. هوا آرام بود. هری روی موتورسیکلتش، همان که عاشقش بود، از کنار پایگاه نظامی آمریکا رد میشد. همان پایگاهی که در خاک انگلیس بود، اما گویی دیگر خاک انگلیس نبود.
یک ولوو از درِ پایگاه بیرون آمد. رانندهاش یک زن آمریکایی بود به نام آنا. موتور هری را زد. هری روی آسفالت افتاد.
هری دیگر بلند نشد.
آنچه بعد اتفاق افتاد، دردناکتر از تصادف بود
آنا در صحنه ماند. گریه کرد. گفت همکاری میکند. پلیس انگلیس فکر کرد پروندهای معمولی است.
اما شوهرش افسر اطلاعاتی آمریکا بود. و این یعنی همهچیز فرق میکرد.
کمتر از یک ماه بعد، پیش از آنکه حتی دادگاهی تشکیل شود، آنا سوار هواپیمای نظامی شد و در دل شب، بدون اطلاع دولت انگلیس، از پایگاه هوایی آمریکا در خاک انگلیس پرواز کرد. رفت. و دیگر برنگشت.
انگار که مرگ این پسرک حتی ارزش رفتن به دادگاه را هم نداشت.
انگلستان همان کشوری که ادعا میکند یکی از قدرتمندترین ها در جهان است، تقاضای استرداد داد.
آمریکا گفت: نه.
همین. به همین سادگی.
مادر هری، شارلوت، سالها جنگید. گریه کرد. به دوربینها نگاه کرد و پرسید:
«چرا؟ مگر پسر من کمتر از یک آمریکایی ارزش دارد؟»
هیچکس جواب درستی نداشت.
حتی برای یک پسر انگلیسی، سفیدپوست، نوزدهساله هم آمریکا ارزشی قائل نبود.
این داستان کجا را به یاد میآورد؟
۱۳۴۱. ایران.
شاه، قراردادی امضا کرد که سربازان آمریکایی در ایران را از دادگاههای ایرانی مصون میداشت. اگر یک سرباز آمریکایی در خیابانهای تهران کسی را میکشت، ایران با همه تاریخ و تمدن و غرورش حق نداشت محاکمهاش کند.
مردم آن را کاپیتولاسیون نامیدند. تسلیم. تحقیر رسمی.
اما ایران ساکت نماند.
یک روحانی بلند شد و فریاد زد:
«این توهین به ��لت ایران است! این مخالف اسلام است! آقا، علمای اسلام اعتراض کنید!»
آن روحانی روحالله خمینی بود. آن سخنرانی او را به تبعید فرستاد. و آن قرارداد، یکی از جرقههایی شد که پانزده سال بعد کل آن سلطنت را سوزاند.
حالا نگاه کنید به انگلیس در ۲۰۱۹.
بدون هیچ فریادی. بدون هیچ اعتراض خیابانی. فقط سکوت، چند بیانیه دیپلماتیک سرد، و یک مادر داغدار که تنها جنگید و باخت.
هری دان در گورستانی آرام است.
آنا در آمریکا زندگی میکند.
پایگاه آمریکا هنوز فعال است. هنوز آمریکایی است. هنوز در خاک انگلیس است.
و انگلیس هنوز وانمود میکند که این طبیعی است.
شاید بیشترین تفاوت اینجاست:
ایران وقتی تحقیر شد، دستش لرزید اما لرزش را به فریاد تبدیل کرد.
انگلیس وقتی تحقیر شد، کراوات خود را مرتب کرد و به مجلس رفت.
کاپیتولاسیون لازم نیست با امضای یک قرارداد رسمی باشد. گاهی فقط کافی است که بگذاری کسی برود و هیچ نگویی.
هری دان ۱۴ سپتامبر ۱۹۹۹ تا ۲۷ اوت ۲۰۱۹
🇮🇷 Tehran celebrates Eid al-Ghadir Khumm with fireworks lighting up Narmak Square.
Thousands gathered in the streets for the important Shia Islamic holiday commemorating the appointment of Ali ibn Abi Talib as the successor to Prophet Muhammad.
اسم این بچهها دفن شد؛ زیر آوار جنگی که براش عربده کشیدید، تمنای حمله کردید و هنوزم میکنید.
بعدم با خیال راحت گفتید «برای شما سوگواری کردیم»، انگار میشه هم مشوق جنگ بود و هم از زیر بار مسئولیت قربانیاش شونه خالی کرد.