بابا...
هر چه قدر روزها می گذرند
بیشتر میفهمم چقدر از خستگیهایت را ندیدم،
و چقدر دوست داشتم یک بار دیگر
برای همهی زحمتهایت از تو تشکر کنم.
🖤
# ناشناس
هیچکس نمیگوید بعد از رفتنِ عزیزت،
چقدر حسرتِ چیزهای معمولی را میخوری...
چیزهایی که آن روزها آنقدر عادی بودند که قدرشان را نمیدانستی.
بابا به کی بگم دلم برات تنگ شده
کجای آسمون رو نگاه کنم که ترو ببینم ؟
# ناشناس
سهمِ من از تو، حالا فقط خاطرههاست، عکسهاست، و دلتنگیای که هر روز بیاجازه برمیگردد.
به کی بگم دلم برات تنگ شده؟ وقتی هیچ راهی نیست که صدایم به تو برسد... 🖤
# ناشناس
@rezvaneh من ی شاگرد خصوصی داشتم پدرش علاوه بر اینکه تو شرکت نفت بود زمین های کشاورزی هم داشت بعد میگفت هزینه رو کم حساب کن ندارم
کلا هر کی به معلم جماعت میرسه میخواد تخفیف بگیره
به کدام زبان باید دلتنگیام را برای تو فریاد بزنم؟
با کدام واژهها میتوانم بگویم نبودنت چگونه هر روز از درون مرا میشکند؟
بگو...
چه بنویسم که دوباره تو را ببینم؟
یا باید بپذیرم که سهمِ من از تو،
از این پس فقط دلتنگیست...
🖤
# ناشناس
ازوقتی بابارفت دلنازکترازقبل شدهام
نه اینکه ضعیف شده باشم فقط انگاربعد ازآن غم بزرگ،دیگرهیچچیزمثل قبل نیست حالازودتردلم میگیردزودتربغض میکنم وبعضی شبها بیدلیل دلتنگ میشوم.شایدآدم بعداز رفتنِ عزیزش قویترنشودفقط یادمیگیردبا قلبی زندگی کندکه یک تکهاش همیشه کم است
# ناشناس