@scallop1998 چونکه اگه نابودی جمهوری اسلامی دکمه باشه میزننش ولی وقتی میفهمن مخالفت با جمهوری اسلامی فراتر از زدن دکمهست و باید از یک رانت خیلی کوچک چشمپوشی کنن یا باید ذرهای هزینه بدن دیگه عقب میکشن. فقط بقیه.
من سه سال پیش یه رفاقت خیلی صمیمی رو بدون اینکه توضیحی بدم تموم کردم، امروز بعد از اینهمه مدت اومد بهم گفت بابت اون رفاقتمون یک سال رفته تراپی! باورم نمیشه واقعا...
...او به رویم لبخندی زند، و یک کلمه با من بگوید. اگر اینطور شود، آیا آسیبی به کسی وارد خواهد آمد؟ نه. ولی تمام شد، هرگز نخواهمش دید. ببین که که چه تنها ماندم! خدای من! خدای من! دیگر نخواهمش دید.»
ژان والژان به کوزت عشقی پدرانه داشت. با آتشی که به جان ماریوس و کوزت افتاد که مال هم باشند، ژان والژان احساس طردشدگی میکرد. این احساس در نهادش فریادهایی تضرعآمیز و دلخراش برمیافروخت که فقط خداوند آنها را میشنید: «تمام شد. دیگر نخواهمش دید. لبخندی بود که به رویم زده شد و...
...گذشت. اکنون وارد ظلمت میشوم، بی آنکه یک دفعهٔ دیگر ببینمش. آه! یک دقیقه، یک ثانیه، صدایش را بشنوم، جامهاش را لمس کنم، به رویش بنگرم، او را، فرشتهام را، ببینم و بروم. اگر اینطور باشد، مردن چیزی نیست؛ هولناک آن است که او را نادیده بمیرم. ای کاش پیش از آنکه جان دهم...
«من به هیچ حزب و دستهای تعلق ندارم» یعنی من روی خط بیمسئولیتی اخلاقی هستم. اینجوری میتونم هر گهی دلم میخواد بخورم، هر کثافتی رو به مردم مسئولیتپذیر بچسبونم و کسی هم نتونه بگه بالای چشمت ابروئه.