وه که این بهار عشق چه مایه
به شکوهِ ناپایدار روزی از فروردین ماننده است،
که لختی همهٔ زیبایی آفتاب را مینمایاند
اما رفتهرفته ابری همه را ناپدید میکند
شکسپیر
آنچنان مهربان و ملایم و در عین حال بسته و تودار بود که در کنارش آدمی خود را دچار نوعی جاذبهٔ یخین حس میکرد، آنچنان که در کلیسا آمیزهٔ عطر گلها و سردی سنگهای مرمر پشت را میلرزاند.
فقط یه رماننویس میتونه سرشت یه زن رو این شکلی تشریح و تبیین کنه.
در این صحنه، فلوبر با بهرهگیری از عناصر طبیعت، نخستین نشانههای زوال اخلاقی اِما بوواری رو به تصویر میکشه؛ به شکلی که خواننده همزمان نوعی همدلی نسبت به اِما احساس میکنه.
انجیرها رو که در ظرف میچیدم، سیگار بهدست پنجره رو باز کرد و پرسید: صبا تخمدانهای چنار رو تا حالا دیدی؟
دو گویچه دیدم و قوسی از یه ساقهٔ باریک روی اون: شرابهٔ لولهٔ فالوپ.
از آشپزخونه که بیرون میرفتم فکر میکردم زهدانش کجاست. دنبالهٔ تخمک رو گرفتم و رسیدم به خاک. خاک زهدان درخته.
ارفئوس به وعدهٔ خدا باور نکرد و تلاشش برای نجات همسرش از دست رفت و این اندوه تا پایان عمر با او ماند.
نزد ایرانیان، زروان، خدای نخستین، در نیایشهاش دچار تردید شد و پیامدش زایش خدای بلا و تاریکی بود.
سستباوری سرآغاز پیامدهای هولناک است.