نه اینکه خسته نباشم که هستم!
نه اینکه گریه نکردهام
که قدر یک بالشَت و نیم اشک ریختهام
ولی کمی سرتق ام !
نسبت به زندگی وقیح شدهام
خوشم نمیآید به آن ببازم!
قوی بودن را به بهای فروختن احساسم از روزگار خریدهام!
من امیدم را با چنگ و دندان به دست آوردم، محال است آن را از دست بدهم!
بعضی آدمها را دیر میفهمیم
بعضی آدمها را باید از دست بدهی
تا بفهمی چه قدر در زندگیات حضور داشتهاند.
وقتی هستند، شبیه عادتاند؛
مثل صدای ساعتی که سالها در خانه شنیدهای
و دیگر متوجهش نمیشوی.
اما کافیست یک روز نباشند،
آنوقت تمامِ سکوتِ خانه
به شکلِ دردناکی بلند میشود.
خستهای غم زدهای مثل منی میفهمم
دوست داری ز خودت دل بکنی میفهمم
زیر سنگینی دنیا کمرت خم نشود
در تلاشی که فقط جا نزنی میفهمم
آنقدر رهگذران زخم زبانت زده اند
که فقط در پی تنها شدنی میفهمم
ظاهرا طاقت هر حادثهای را داری
از درونت هم اگر میشکنی میفهمم
....
یه بار بهم گفت تو حرومزاده ای ..
چند وقت بعد گفت هرکس ولت میکنه میای آویزون من میشی ...
اینو تو قلبم حک کردم که تا الان نه حرمزداه بودم چون خانواده کاملا درستی داشتم و نه آویزون چون خیلی تلاش کردم برای چیزایی که دوستشون داشتم ...