نوشتهی یکی از دوستانم که مستندساز است و در تهران زندگی میکند.
از زاویهدید ما نگاه کنید؛ ما که اینجاییم...
شما که بیرون از ایران هستید، خیلیهایتان با همان درد و خشمی زندگی میکنید که ما. بزرگترین دلگرمی ما این است که با آنهمه دلتنگی و اضطرابی که شما دارید و ما تصوری دقیق از آن نداریم، هنوز کنار ما ایستادهاید و صدای ما بودهاید در دنیا. اما همدلی، بهتعبیر سوزان سانتاگ، احساسی ناپایدار است و اگر به عمل درنیاید، پژمرده میشود.
فراموش نکنید که ما دیماه را با تکتک سلولهایمان زندگی کردیم، با صدای شلیک، با بوی دود، خون، زخم، زندان و وحشت و خاموشی مطلق. به همین دلیل، همان خواستهی مشترک، همان جملهی ساده و عریان، برای ما نه شعار که تلاش برای بقا بود: سرنگونی این رژیم.
اما پس از روزها و شبهای طولانی خاموشی مطلق، آنچه اکنون از روزنههای کوچک شبکههای اجتماعی و رسانهها به چشم میآید، شباهت چندانی به جنس زخم ما ندارد.
اینجا، در ایران، پادشاهیخواه و غیرپادشاهیخواه، دوشادوش و دست در دست هم، در خیابان بودیم و زخم خوردیم و کشته دادیم و سرکوب شدیم، اما حالا که به آن سوی پنجرهها نگاه میکنیم، آنچه پررنگتر و پرسروصداتر به چشم میآید، نه تکرار نام کشتهها که غوغای جریانهای سیاسی است که همان هم از فعالیتهای افسران سایبری رژیم قابل تشخیص نیست.
آنها که صدای بلندتری دارند، بهجای اینکه بگویند «چگونه کمک کنیم سرکوب کمتر شود و سرنگونی پیشتر بیفتد»، مشغول جدالاند که رهبر دورهی گذار کیست. به جای اینکه تمرکز روی اصل خواستهی مردم باشد، از همدیگر میخواهند در آزمون وفاداری شرکت کنند.
پس از آن همه خون و سرکوب و وحشت و خاموشی، آمدیم و دیدیم برخی صداهای غالب بهجای اینکه بگویند «ایرانی، داد بزن، حقتو فریاد بزن»، میگویند «ایرانی، داد بزن، شاهتو فریاد بزن». و چه عجیب که حتی خود «شاهزاده» هم هنوز خود را «شاه» نمیداند و میکوشد تمرکز همگان فقط بر گذار باشد.
این تغییر فقط یک اختلافنظر سیاسی نیست. این یعنی برخی آن بیرون تصمیم میگیرند که درد ما چه معنایی داشته باشد و رنج ما در کدام قالب جا بگیرد. یعنی به جای اینکه دیده شویم، داریم مصرف میشویم. یعنی هزار هزار کشتهی ما میشود مستمسکی برای دعوا بر سر رهبری، و اعتراضمان میشود میدان مسابقهی نمایندگی.
انتظار معجزه از شما هموطنان دلسوختهمان نداریم، اما پس از انقلابی که رخ داده و به خاک و خون کشیده شده و اکنون باز هم بوی معاملهی سردمداران رژیم خونریز برای بقای بیشتر بلند شده است، تلاش کنید این را ببینید و درک کنید که در بخشی از فضای بیرون از کشور چه تغییر وضعیتی شکل گرفته است.
تلاش کنید بهجای ما این را درک کنید که وقتی دعواهای بیرون اصل اعتراض را میپوشاند، ما تنهاتر میشویم؛ هم در خیابان و هم در روایت.
حمایت یعنی کمک کنید صدای ما از داخل این خاک واضحتر شنیده شود، نه آنکه شرط و تبصره به آن بچسبانند. یعنی مرکز ثقل را برگردانید به جان انسانها، دادخواهی، آزادی زندانیها، و حق اعتراض برای سرنگونی یک رژیم خونریز؛ نه رقابت برای تریبون و پرچم.
اختلاف سیاسی اگر دارند، داشته باشند، اما نگذارید اختلافشان را روی دوش کشتهها و خوندادهها حل کنند. ما پیش و بیش از هر چیز به این نیاز داریم که در فضای رسانهای و شبکهای آن بیرون، دعوا از روی زخمهای ما برداشته شود و دوباره «خودِ اعتراض» محور شود.
کاری کنید وقتی شما را در تلویزیون و شبکههای اجتماعی میبینیم، احساس نکنیم صدایمان دارد زیر آوار جدالها دفن میشود.
یک «حداقل مشترک» را محور قرار دهید: حمایت از مردمی که برای سرنگونی این رژیم خون دادهاند و دادخواهی و عدالت برای قربانیان و بازماندگان. آینده، هر چه هست و هرچه که باشد، باید بعدتر در سازوکاری دموکراتیک تعیین شود، نه در میانهی خون، نه روی خاک تازهی کشتههایی که هنوز نام هزاران تن از آنها را هم نمیدانیم.
مرکزیت را به قربانیان و مردم داخل کشور بدهید. بهجای «طرف کی هستی»، بپرسید «چطور صدای قربانیان شویم». هر کارزار و تجمع یا ترند، تنها وقتی برای به ثمر نشستن خونهای ریخته کارساز خواهد بود که با نام قربانیان آغاز شود و حول روایت آنان شکل بگیرد، نه با دعوا بر سر چهرهها.
دعوا بر سر مالکیت اعتراض به جای حمایت از خود اعتراض دقیقاً همان چیزی است که ما در این خاک، زیر سرکوب، نه سزاوار آن هستیم و نه شانههای خستهمان تاب آن را دارد.
@Styleeshett یک نکته کلی بگم خیلی به این حرفا اهمیت ندین. مادرهامون و خودمون پنجاه ساله شستیم نه مریض شدیم نه چیزیمون شده. کاری که تاحالا آسیب نزده رو ادامه بده و نترس بقیه چی میگن.
@Zarasweety1 کسی که اصالت رو با پول میسنجه مشخصه اصلا نمیدونه اصالت یعنی چی. اصالت یعنی الگوی فکری، ارزشی و رفتاری یک خانواده با اعضا خانواده شون، مردم و جامعه؛ چه پولدار باشن چه نباشن. چیزی که در جامعه ما کم شده اصالت و چیزی که زیاد شده نوکیسه بیاصالته
@WuJinLee@twitt_fagol سوال منم بود پارتی مختلط به چی میگن؟ مگه مهمونی همه باهم نیستیم؟نمیدونم پارتی اینجا منظورشون پنجاه شصت نفر ریختن به دراگ زدن و الکل و سکس که انقدر عجیب به نظر اومده یا مهمونی معمولی دوست و رفیقاتو پارتنراشونه
@KadKhuda قطعا ما یک انسان رو انتخاب میکنیم نه یک کارت بانکی. آسونترین قسمت بحث مالیه چون خودت میتونی اکیش کنی آدم نیاز به یک همپا و همراه خوب داره که دلت به بودنش وجودش گرم باشه. اینو برای آقایونی میگم که فکر میکنن همه چی پوله
@abcdmfa@KadKhuda در چارچوب قانون دیگه، قانون برابر برای همه وجود داره؟ نه نداره. پس وقتی قانونی که منافع همه افراد رو درنظر نگیره دیر یا زود جلو شماروهم میبنده. من طرفدار اقتصاد آزادم اشتباه نشه، فقط میگم تو جامعه ما باید تلاش برای همه بکنیم تامنافع ما به خطر نیفته