یه دوستی دارم قدش زیر ۱۷۰ عه، پسر خوبیه و باشگاه میره و به خودش میرسه؛ یه ماشین خوبم داره یه روز خیلی جدی با حالت غمگین ازم پرسید به نظرت مشکلم چیه که تو روابطم موفق نیستم؟ میخواستم بگم چون قدت کوتاهه، اما دلم نیومد.
دوران ابتدایی یه تایم کوتاهی رو با یه دختر برمیگشتم خونه شاید فقط دو سه بار این اتفاق افتاد.
یادمه یبار برگه امتحانش رو بهم داد چون ماهم فردا همون امتحان رو داشتیم
اسمش فرشته بود
چند وقت پیش متوجه شدم خودکشی کرده
خودسوزی
چهرشو به زور یادم میاد ولی خیلی گریه کردم براش
من حالم بده هنوز، من هنوز، همونجا، وسط خیابون تو دی ماهم، هنوز از قلبم خون میچکه، هنوز با دیدن هر عکس و اسمی ساعتها اشک میریزم، کو خاک سرد؟ کجاست که دلم یه ذره اروم بگیره
با خانواده جاویدناما که حرف میزنم پابهپاشون اشک میریزم، یه چیزی در من گم شده، از وجودم کنده شده که هیچی درمانش نمیکنه
چقدر بعضی خانوادههای جاویدنامای شهرستانا، وقتی بهشون پیام میدم خوشحال میشن و من از خجالت و اشک آب میشم، کاش از دستم کاری بر میومد، کاش صدایی داشتم که میتونستم عزیزشونو فریاد بزنم...
امروز داشتم اطلاعات مزار چندتا عزیز رو ثبت میکردم، اولیو انجام دادم، دومی.... و دیگه نتونستم، چقدر خون، چقدر؟ چرا این خون دریا نشد کاخ ظلمو خراب کنه؟ میدونید خون ۱۰۰۰ تا ادم روی هم چقدر میشه؟ چرا هیچ کس ندید؟
وقتی تایملاینو اینجوری میبینم که کمکم همه دارن به زندگی عادی برمیگردن و داره این خون عادی میشه، از دنیایی که توش زندگی میکنم بیشتر حالم به هم میخوره و متنفر میشم...
من هنوز وسط خیابونم، دارم شعار میدم، عزیزامو کشتن و تو خون غرقم، شما کجایید؟