▪️پلنگ صورتی
▪️ارکستر «هِنری مانچینی»
موسیقی متن کارتون «پلنگ صورتی»، ساختهٔ «هِنری مانچینی»، یکی از ۲۰ موسیقی متن برتر قرن بیستم است. این موسیقی به سبک جاز نوشته شده و مانچینی بخشی از نتها را بر اساس حرکات بدن ��لنگ صورتی بنا گذاشته است.
آنها که از دروازههای بسته عبور میکردند، ناخواسته بخشی از جهان را با خود به داخل آوردند.
شاید جامعهشناس، جامعه را بهتر فهمیده باشد؛
اما گاهی این قاچاقچی بود که آن را یک قدم جلوتر برد.
در جامعهای که دروازهبانانِ فرهنگ، دروازهها را بستند، قاچاقچیها دروازههای دیگری ساختند.
۵
مسئله البته دفاع از قاچاق نیست. مسئله این است که وقتی راه رسمیِ ورودِ ایده، فناوری و ارتباط بسته میشود، جامعه راههای دیگری پیدا میکند.
و این شاید یکی از طنزهای تلخ تاریخ معاصر ما باشد:
آنها که میخواستند جامعه را از جهان بیرون محافظت کنند، دروازهها را بستند؛
۴
جامعهشناس دربارهٔ تغییرات اجتماعی تحقیق میکرد، اما قاچاقچی گاهی خودِ عامل تغییر را از آن سوی مرز میآورد. پژوهشگر دربارهٔ تأثیر رسانه بر جامعه مقاله مینوشت، اما دیش ماهواره روی پشتبام خانهها نصب میشد و میلیونها نفر بیواسطه با جهان دیگری مواجه میشدند.
۳
آنها ویدئو آوردند، دیش ماهواره آوردند، فیلم و موسیقی و نرمافزار آوردند و امروز، اینترنت ماهوارهای.
برای آنها اینها کالا بود؛ برای جامعه اما پنجره بود؛ پنجرهای رو به جهانی که قرار بود نبینیم.
۲
پنجرهای رو به جهانی که قرار بود نبینیم!
گاهی فکر میکنم اگر قرار باشد روزی تاریخ تحولات فرهنگی و اجتماعی ایران معاصر نوشته شود، باید بخشی از آن را به کسانی اختصاص داد که هیچگاه قرار نبود قهرمان این داستان باشند: قاچاقچیها.
۱
من یازده سال گارسون بودم.
بین همه چیزهایی که تو این مدت یاد گرفتم، یکیش این بود: دنیا دو دسته آدم داره. اونایی که بشقابشونو به گارسون میدن، و اونایی که ��میدن.
اونایی که بشقابو میدن، کساییان که میبیننت، میفهمن داری زحمت میکشی. وقتی غذاشونو تموم کردن و تو جلوشون ظاهر میشی تا بشقاب کثیفو برداری، اونو بلند میکنن، میدن دستت، تا مجبور نباشی هی خم بشی و خطر کنی قاشق و چنگال از بشقابای دستت بیفته. معمولاً هم یه “مرسی” میگن، انگار نه انگار که اونا بهت لطف کردن. بعضی وقتا واقعاً دلم میخواست بغلشون کنم.
یه حرکت خیلی سادهست، هیچ زحمتی نداره. ولی همهچیو نشون میده.
من همیشه عاشق اونایی بودم که بشقابو میدن، چون تقریباً همیشه آدمای متواضعی هستن. اونا شأن تو رو میبینن، گارسونو مثل نوکر نمیبینن. میدونن شانس چقدر دخیل بوده تو اینکه اونام پشت میز نشستن و تو داری وایمیسی و کار میکنی.
اینارو میگم چون تو زندگیم با کلی آدم سر میز نشستم: نویسندهها، سیاستمدارا، حتی بعضی وقتا آدمای تلویزیونی. بیشترشون، با اینکه قدرتمند و مهم بودن، بعضیاشون حتی خوشبرخورد، ولی اغلب اونایی بودن که بشقابو به گارسون ��میدادن. بعضیاشون حتی خیلی بدرفتاری هم میکردن.
ولی دیروز، دیروز سر ناهار با کلارا سانچس بودم. نمیدونم میشناسینش یا نه، نویسندهایه که میلیونها نسخه کتاباش تو دنیا فروش میره. یکی که واقعاً میتونه احساس کنه به اوج رسیده، میتونه خودش رو خیلی مهم بدونه.
اما… کلارا سانچس بشقابشو به گارسون داد.
رسیدن یعنی این.
رسیدن این نیست که جمعیتهای عظیم برات دست بزنن یا توی بانک پول میلیاردی داشته باشی.
رسیدن اینه که هر جا که باشی، هنوزم همون آدمی باشی که بشقابشو میده دست گارسون.
انریکو گالیانو
سوشال مدیا بهجای اینکه کمک کنه استایل شخصی بسازیم،
داره یه مشت نسخه ضعیف شده از یه مدل زندگی تحویل میده که همه یه شکل لباس میپوشن، یه مدل فکر میکنن، یه جور پز میدن.
خلاقیت داره فدای الگوریتم میشه.
این ویدئو خیلی جالبه.
طرف روز تولدش از دوست دخترش رونمایی میکنه ولی ژست دختره طوریه انگار گروگان گرفته شده. بعدش کاربرای امریکایی هر کدوم یه تیکه به ویدئو اضافه کردن و شد این:
https://t.co/1GCzpFicZ6
لباس از تن #دختر_ایران در میآورند چون روسری ندارد!
رادان فرمانده نیروی انتظامی چند روز پیش گفت: امروز خاکریزهای کمیل در خیابان و کوچه و پسکوچههای ایران است.
او نمیفهمد که پشت #خاکریزهای_کمیل با دشمن متجاوز عراقی میجنگیدند، نه دختران معصوم ایرانی!
#طرح_نور#گشت_ارشاد