چیزی که از گفتنش خجالت میکشم اینه که واقعا از بیکاری لذت میبرم. اینکه اختیار زندگیم دست خودمه شگفتانگیزه. مثلا اگه پول داشتم قطعا بیکاری رو انتخاب میکردم.
گفتم یه پالتوی آشغال که تا پارسال نگاهش هم نمیکردم شده یک سوم حقوقم
همکارم گفت خیاطی یاد بگیر
بابا چقد خودتونو با همه چی وفق میدید
خسته شید خدایی، من واقعا خسته شدم نشستم
بهنظرم جنبش «زن، زندگی، آزادی» مترقیترین چیزی بود که جامعه ما بعد از سالها تجربه کرد. هر جریانی که با زن، فمینیسم و برابری دشمنه، مسئلهاش قدرته و برآیندش عوضشدن شکل سرکوب.