با یکی از دوستام که اتفاقا دوست خوبی هم اصلا نبود، قطع ارتباط کردم. الان چند ماهه مدام خوابش رو میبینم و توی خواب بقلش میکنم. اصلا حاضر نیستم دوباره باهاش دوست بشم ولی دلمم براش ��نگ میشه
رییس اچ آر در شرکت جدید جلوی همه توی جلسه ی معرفی گفت تو قانونی توی uk کار میکنی دیگه؟ گفتم اره. گفت اسپانسرشییپ که نمیخوای، گفتم نه. برداشت جلوی همه گفت برم چک کنم ببینم راست میگی یا نه.
امروز رکروتر یکی از این کمپانیا تو رزومهم دنبال یه چیزی میگشت!
فهمیدم دنبال نشنالیتیمه! بعد پرسید ویزا اسپانسرشیپ که نمیخوای؟! گفتم نه! گفت اوکی رزومهتو نگه میدارم!
اسم ایرانو هیچ جا نیاورده بودم، ��ار بعدی احتمالا اطلاعات لیسانس و مسترمم بردارم، همون دکتری بسشونه!
مادر بزرگ پدریم ی خانم به شدت مذهبی و سنتی که حتی بارها به ماها گیر میدادن. هیچ وقتم اهل یادگیری این چیزا نبودن.
بعد از مهسا در سن هشتاد و چند سالگی نه تنها دین و مذهب به کلی کمرنگ شده بلکه دیروز که حرف میزدیم خودشون بحث سنت های زن ستیزانه و برابری جنسیتی رو پیش اوردن!!!
دیشب یهو تو خواب پریود شدم. قبح ساعت ۴/۵ پا شدم حاضر شدم که برسم به قطارم برای سفر کاری. هنوز حجم کار روز قبل خسته ام. تاکسیم دیر کرد. لباسم هنوز خشک نشده.
بابت بالاییا به خودم گفتم غر نزن ولی اینکه این چند تا هندی با زبون خودشون بلند توی قطار اول صبحی عربده میزنن روی مغزمه
یکی از نزدیکترین دوستام توی وضعیتی گیر افتاده که هیچ تقصیری توش نداره. اجازه کارش توی پروسه USCIS گیر کرده (احتمالا خیلیهاتون در جریان اوضاع هستید) و بیشتر از سه ماهه که قانوناً نمیت��نه کار کنه. پساندازش ته کشیده و حتی خونهاش رو هم از دست داده.
من از نزدیک دیدم که چقدر تلاش کرده. ممنونم اگه کمک کنید. #ریتوییت هم مزید امتنانه.
https://t.co/W1HeQs9tKA