نفرت طالبان از شهرک سبز در چه نهفته است :
اختصار تحلیل ما این است که شهرک امید سبز چهار مشخصه دارد که بنیاد خشم طالب بر ضد این شهرک را شکل داده است. اول این شهرک هزاره نشین است. دوم که در شهر کابل موقعیت دارد و به اساس تفکر طالبان هزاره نباید حوزه مشخص آنهم در نزدیکی دارالامان در اختیار داشته باشد. سوم اسمش سبز است و چهارم نمادی از خدمت نظام جمهوریت به شمار می رود.
شهرک امید سبز نباید تنها به چند تا خشت و خاک و خیابان خلاصه شود. این شهرک نمادی از رنج و تلاش خانواده های است که با دست های پینه بسته خانه ساخته اند و برای فرزندان خود در آن آینده بنا کرده اند.
شهرک امید سبز زیر تیغ چپاول و هزاره ستیزی طالبان قرار دارد و قرار است مردم را از آنجا به کوچ اجباری وادار کنند. ساکنان این شهرک از قوم محروم و باعزت هزاره اند و با ساختن این شهرک می خواستند سهمی برابر و عادلانه از وطن داشته باشند.
تاریخ هزارهها تاریخ محرومیت ها و آزمون های دشوار است. اما هر بار که استبداد و سرکوب خواست آنان را از صفحه تاریخ حذف کند آنان با استقامت و ایستادگی دوباره برخاستند.
این بار نیز زمان آزمون و انتخاب است. یا انتخاب حسینی یا خم شدن به دروازه یزید. عاشورا نیز پیش از آنکه روایت یک نبرد باشد روایت انتخاب است. انتخاب ایستادگی به جای تسلیم. عاشورا پیامی روشن تر از این ندارد که انسان در سخت ترین روزگار می تواند از کرامت خود دفاع کند و در برابر ظلم خاموش نماند.
امروز امید سبز باید به نماد بیداری بدل شود. بیداری برای دفاع از حق، برای پاسداری از هویت و برای ساختن آیندهای که در آن هیچ هزاره به دلیل قوم، زبان یا مذهب از خانه و حقوق خود محروم نشود.
ریاست عمومی استخبارات گروه طالبان راست گفته است:
ادارهٔ شصتویکم استخبارات طالبان بخشی از اهداف اطلاعاتی روند سبز افغانستان - رسا را مشخص ساخته و به ادارات ولایتی هدایت داده است که موضوع را تحت رصد داشته باشند. باید منصفانه بگوییم که بخشی از فعالیتها و اهداف اطلاعاتی روند سبز افغانستان - رسا دقیقاً مواردی است که در این سند فهرست شده است.
نوت : شماره های مخصوص و فهرست کاپی بخاطر مصونیت همکاران ازین سند حذف شده است.
ترصد ادامه دارد :
بر اساس گزارش یکی از منسوبین شرطه طالبان ، در جدول منتشرشده از سوی روند سبز افغانستان - رسا مربوط به تشکیلات قوماندانی امنیه کابل، دو مورد اشتباه وجود دارد و بهتر است در دیتابیس اصلاح گردد تا درست زیر رصد باشد.
۱. در ردیف ۸۵، شخصی به نام نعمتالله، پشتونتبار و باشندهٔ اصلی ولسوالی شکردره ولایت کابل ذکر شده است؛ اما منبع گزارش داده که وی باشندهٔ اصلی ولسوالی میربچهکوت ولایت کابل است.
۲. در ردیف ۲۳، حاجی شاه محمود در جدول بهعنوان آمر جنایی حوزهٔ چهارم درج شده است؛ اما به گفتهٔ منبع، وی در حال حاضر آمر جنایی ولسوالی موسهی است.
سیاست سرزمین سوخته چیست و در کجا و چه وقت اتفاق افتاد؟
طالبان با همکاری مستقیم و حضوری القاعده و بخشی از کارشناسان پاکستان، در سالهای ۱۹۹۷ تا ۱۹۹۹ دست به جنایتی هولناک و فراموشنشدنی زدند. آنها برای وادارسازی مردم شمالی به ترک دیار، بهطور منظم باغها، باغستانها و شبکههای آبیاری را ویران کردند تا مردم شمالی کوچ کنند یا تسلیم شوند. این وحشت طالبان تطبیق سیاست زمین سوخته نام گرفت. آثار زخم بر پیکر فیزیکی شمالی شاید کمتر دیده شود، اما این زخم هشداری شد دربارهٔ ماهیت و نیت طالبان در شعور تاریخی و ذهن تاریخی خطهٔ شمالی . نسل جوان باید بداند که این عمامه دارانی که دم از شرعیت میزنند کیستند و ریشه ی شان چیست.
جزئیات در ویدیو.
هشدار :
هموطنان گرامی -
از پشتنی تجارتی بانک (بانک پول شویی و قاچاق ) طالبان دوری کنید تا سر تان بی تشویش و سرمایه تان محفوظ باشد . این فهرست رهبری این بانک است که از آن به جز اسم چیزی باقی نمانده و بصورت کامل ملوث شده است. رهبری کنونی این بانک بدون استثنا سابقه ی تروریستی و دست داشتن در جرایم مختلف فرامرزی دارند.
هشدار - هشدار - هشدار :
هموطنان گرامی.
امید است که هیچ نوع داد و ستدی با پشتنی تجارتی بانک نداشته باشید. دوری ازین بانک از هر دید به نفع امنیت سر و سرمایه تان خواهد بود. رهبری این بانک مطلقاً و سراسر از کسانی گماشته شده که سابقه پولشویی برای تروریسم و رابطه با باندهای جنایتکار و فرامرزی دارند. اکثریت مطلق رهبری این بانک اعضای شورای کویته و شبکه حقانیاند و در میان آنها کسی به علم بانکداری بلدیت ندارد. این بانک حتماً در فهرست حامیان تروریسم در بخش پولشویی قرار خواهد گرفت. این بانک در موارد خاص از نام تجار مشروع برای فعالیت های خاص و ضد ملی نیز کار میگیرد. ناگفته نماند که گفته شده بود افغانستان خانه ی هر "افغان" است که درین فهرست "آن افغان" یافت نمیشود.
اگر به جزئیات علاقه دارید، ویدیو را تماشا کنید. این را بهتر است بانک تجارتی طالبان نامگذاری کرد.
ساختار شرطهٔ ملا هبتالله در کابل:
قوماندانی امنیهٔ گروه طالبان در کابل از نظر تشکیلاتی شامل هفدههزار نفر میباشد که از آن جمله کمتر از دوازدههزار بست تکمیل شده و متباقی خالی است. در این تشکیلات دو صد نفر در رأس قرار دارند. این دو صد نفر بدون استثنا همه از شورای کویته و شورای میرامشاه هستند. گویی کابل تبدیل به وزیرستان غربی شده است. وقتی این فهرست را دقیق بخوانید میدانید که چرا باید کابل را شهر اسیر خطاب کرد.
از همهٔ مردم شریف کابل درخواست داریم هر نوع معلومات که راجع به این جنایتپیشههایی که اکنون نام پلیس و شرطه را به خود گرفتهاند به دست آوردند، با ما شریک سازند.
ایستاده گی در برابر طالب انگیزه محلی و بومی دارد نه ژیوپولتیک :
درباره مقاومت ضد طالبان ممکن است روایتها و تفسیرهای گوناگونی ساخته شود. چنانکه تاکنون نیز برخی کوشیدهاند آن را در چارچوب منازعات ژئوپلیتیکی، رقابت قدرتهای منطقهای یا بازیهای استخباراتی تعریف کنند. اما هیچ روایتی نمیتواند جای حقیقت را بگیرد. حقیقت این است که مقاومت ضد طالبان در جغرافیا، تاریخ و واقعیت های محلی و بومی مشخصی ظهور یافته است. مقاومتی که ریشه در آرمان ها و اراده مردمی دارد که برای دفاع از خانه، دهکده، هویت، زبان و آزادی خود برخاستهاند.
بارزترین ویژگی این مقاومت خصلت محلی و بومی آن است. این مقاومت از متن جامعه و از دل مردمی سر برآورده است که زیر سلطه یک گروه متعصب و تمامیتخواه حقوق انسانی شان سرکوب شده است. همین ویژگی آن را از بسیاری از جنبشهای مسلح معاصر موسوم به محور مقاومت متمایز میسازد. مقاومتی با چنین ریشههای عمیق بومی نمیتواند ابزار تحقق منافع ژئوپلیتیکی قدرتهای خارجی باشد یا در مدار سیاستهای امنیتی آنان تعریف شود. مشروعیت آن نه از حمایت این یا آن قدرت بلکه از حق طبیعی مردم برای دفاع از آزادی و کرامت انسانی سرچشمه میگیرد.
از همین رو ارزش و اهمیت مقاومت ضد طالبان نباید با محاسبات امنیتی جنوب آسیا یا با رقابتهای ژئوپلیتیکی میان ایران، چین، روسیه، پاکستان، هند یا سایر قدرتها سنجیده شود. این مقاومت نه پروژه یک دولت است و نه بازوی نیابتی هیچ محور منطقهای. بنابراین هرگونه قیاس میان مقاومت آزادیخواهانه مردم افغانستان با گروههای موسوم به محور مقاومت در خاور میانه یا دیگر نیروهای نیابتی منطقه قیاسی نادرست و گمراهکننده است. چنین مغالطههایی نه ماهیت این مقاومت را تغییر میدهد و نه از مشروعیت آزادیبخش آن میکاهد.
این مقاومت، مقاومت دهکدهها در برابر اشغال گری یک گروه عشیره ی موسوم به طالب است. این مبارزه ایستادگی مردمی است که از خانه، زبان، تاریخ، فرهنگ و هویت خود دفاع میکنند. انگیزه آن نه گسترش نفوذ سیاسی بلکه حفظ موجودیت مردمی است که هر روز حقوق انسانی و آزادیهای مدنی آنان زیر چکمههای استبداد طالبانی پایمال میشود.
زبان فارسی زبان بخش بزرگی از مردم افغانستان و یکی از کهنترین ستونهای هویت فرهنگی این سرزمین است. این زبان در همین خاک بالیده و اندیشه بزرگانی چون مولانا و دهها چهره ماندگار دیگر را در دامان خود پرورده است. امروز اما در سایه سلطه انحصاری طالبان حتی خواندن مثنوی، بزرگداشت این میراث فرهنگی و پاسداری از زبان فارسی با تهدید و تعصب مواجه است. ما مقاومت میکنیم تا زبان خود را زنده نگه داریم زیرا خاموش شدن زبان آغاز خاموش شدن حافظه تاریخی و تمدنی ماست.
صدای مقاومت از دل همان مردمی برمیخیزد که زبان مادریشان هر روز بیشتر سرکوب میشود و فرهنگشان هدف حذف قرار گرفته و ابتداییترین حقوق انسانیشان سلب شده است. مردمی که قرنها با مثنوی، شاهنامه، شعر، عرفان و فرهنگ این سرزمین زیستهاند امروز حتی از نام بردن آزادانه زبان خود یا تجلیل از مفاخر فرهنگی خویش نیز محروماند. دفاع از این ارزشها صرفاً یک مطالبه داد خواهانه نیست بلکه دفاع از موجودیت تاریخی و انسانی مردم ماست.
مقاومتی که بر چنین بنیادهای بومی و مردمی استوار باشد هرگز نمیتواند تابع منافع قدرتهایی شود که در سیاست خارجی خود منفعت را یگانه معیار میدانند و زبان، فرهنگ و حقوق ملتها را تنها تا جایی ارزشمند میشمارند که با منافع آنان همسو باشد.
استقلال سیاسی، استقلال فکری و استقلال تصمیمگیری از ارکان جداییناپذیر مقاومت ضد طالبان است.
از این نگاه نسبت دادن این مقاومت به سازمانهای اطلاعاتی و سرویسهای استخباراتی تحریف آگاهانه واقعیت است. مقاومت ضد طالبان نه محصول طراحی اتاقهای فکر امنیتی بلکه نتیجه طبیعی ایستادگی مردمی است که دیگر حاضر به تسلیم در برابر استبداد طالبانی نیستند. البته اگر روزی هر دولت یا هر نهاد بینالمللی بدون تحمیل اراده سیاسی و بدون مطالبه وابستگی در مسیر پایان دادن به سلطه نا مشروع طالبان با اهداف مقاومت همسو شود از چنین همسویی استقبال خواهد شد. اما این همسویی هرگز به معنای وابستگی یا تغییر ماهیت مقاومت نخواهد بود.
برای مقاومت ضد طالبان اولویتها کاملا روشن است. دشمن نخست طالبان است. دشمن دوم طالبان است. دشمن سوم نیز طالبان است. زیرا طالبان سرچشمه اصلی تهدید است. هر گروه تروریستی دیگری که امروز امنیت افغانستان و منطقه را تهدید میکند یا در سایه حاکمیت طالبان رشد کرده یا از فضای امنی که این گروه برای افراطگرایی فراهم ساخته بهره برده است.
تا زمان سرنگونی ملیشه های طالب مقاومت که نوید بخش پیروزی مردم ماست ادامه خواهد داشت.
نوت : #درپیوند #حرف #يك #دپلومات در کابل.
تقلید از نتانیاهو:
استخبارات طالبان بر آن شده است که خویش و قوم مخالفین خود را شناسایی کرده، بر آنان فشار وارد کند یا احتمالاً مجازات نماید. این روش تقلید مو به مو از موساد است. بدون شک این روش نیز نتیجه نمیدهد، بلکه ملا هیبتالله را بیشتر مسخره میسازد. این مکتوب در عین حال اضطراب در استخبارات طالبان را نشان میدهد.
نوت : بعضی از شفر ها و شماره هایی که میتوانست حیات منبع را در خطر قرار دهد با رنگ سرخ حذف شده است.
شهامت مردم یفتل بدخشان در برابر گروه طالبان قابل ستایش و مایهٔ الهام برای سایر مناطق افغانستان است. یفتلیهای باشهامت در دفاع از عزت و وقار خویش، تنفر و انزجار عمیق خویش را با راه اندازی تظاهرات توأم با خشونتِ مشروع غرورآفرین به نمایش گذاشتند.
آفرینشان!
خدایا شکر :
ملا هبتالله نام پولیس را که قدمت دیرینه در حکومت و ادارهٔ افغانستان دارد، با کلمهٔ «شرطه» عوض کرد. با افشای روزافزون فساد، بیاخلاقی، دزدی، چپاول، تعصب و ستمگری شرطه، حالا باید از خداوند متعال شکرگزار باشیم که اسمشان شرطه است نه پولیس. کلمهٔ وزین و باقدمت پولیس را باید برای نظام پساطالبان حفظ کنیم. پولیس باید در حفظ نظم پس از سرنگونی طالبان نقش محوری داشته باشد. خدایا شکر که این جنایتکاران دیگر اسمشان پولیس نیست و شرطه است. عزت افغانستان تنها با سرنگونی طالبان و تمام شرطههایش میتواند اعاده گردد.
انشاءالله.
نوت : بازنشر ویدیو های مستجهن شرطه های طالبان خلاف سیاست نشراتی ماست اما به یقین مخاطبین این صفحه آن ویدیو ها را در در صفحات دیگر دیده اند.
ادامه پرداخت مستمری برای گروه طالبان:
روز یکشنبه تاریخ ۲۶ جولای ۲۰۲۶ مبلغ دوازده میلیون دالر آمریکایی از طریق صرافی الفردان متعلق به قطر بصورت نقد در میدان هوایی کابل به طالبان پرداخت گردید. چنین پرداختها معمولاً از جانب ایالات متحده آمریکا بر اساس ضمائم پنهان قرارداد بدنام دوحه صورت میگیرد. ضمائم قرارداد دوحه مسئولیتها و وظایفی را که طالبان باید به فرمایش امریکا و شرکایش انجام دهند توضیح میدهد و از این خاطر تا امروز پنهان حفظ گردیده است.
در ازای انجام این مأموریتها طالبان تا کنون میلیارد ها دالر از جانب ایالات متحده آمریکا و شرکایش به شکل نقد به دست آوردهاند. اگر ضمائم پنهان قرار داد شرمآور نیست، چرا هیبتالله از نشر آن هراس دارد؟
ای نورستانیان عزیز،
از بهر تلفات ، خسارات و سختی هایی که سیلاب ها ایجاد کرده است با شما همدرد و همنواییم. واقعیت تلخ این است که به خاطر انزجار و نفرتی که مردم از گروه طالبان دارند و همزمان بهخاطر انزوای شدید بینالمللی افغانستان، آنچه باید برای شما انجام شود، انجام نمیشود. حضور زشت و منفور طالبان باعث شده است که مردم از ارائهٔ خدمات داوطلبانه ابا ورزند . به همین دلیل و با توجه به محدودیتهای متعصبانه و ضد ملیای که طالبان تحمیل کردهاند، مؤسسات بزرگ نیز علاقهٔ چندانی به حضور سریع، معنادار و مؤثر در منطقه نشان نمیدهند. خداوند متعال به خانوادههای آسیبدیده صبر و شکیبایی عطا فرماید.
آمین یا ربالعالمین.
شجاعت و دلیری این مردان استثنایی قابل قدر است. از خداوند متعال برای این عیاران و مدافعان با شرف خاک پیروزی و سرفرازی مزید استدعا داریم. آمین یا رب العالمین.
تجاوز به ناموس مردم توسط مستهجن سازان عمامهدار:
این شخص مفتی عبدالکریم فضلی قندوزی نام دارد. به اسم و لقبش دقت کنید. وی در قومندانی امنیت کابل وظیفهٔ مهمی دارد.موصوف بالای یک خانم که بهخاطر کاری به قومندانی مراجعه کرده بود، تجاوز جنسی کرده و سپس از شمارهٔ واتساپ ۰۷۶۶۸۰۷۰۳۳ به باجگیری از متضرره ادامه داده بود. خانوادهٔ زن که به دام افتاده بودند، برای حفظ آبرو و حیثیت خود هشت هزار دلار به این مفتی پرداختند تا موضوع خاتمه یابد. اما مفتی به تهدید و باجگیریاش ادامه داد. در نهایت خانوادهٔ مذکور — که به دلایل احترام به حیثیت و حریم خصوصیشان از آنها نامی نمیبریم — مجبور شدند به امر به معروف طالبان مراجعه کنند. این ادارهٔ بدنام و ضد دین (هرچند در پوشش دین) مفتی فضلی را دستگیر کرد و تمام شواهد را از خانوادهٔ متضرر به دست آورد. اما دو ساعت بعد، مولوی نجیبالله، رییس پیژند وزارت داخلهٔ گروه بدنام طالبان، مداخله کرد و مفتی مستهجن را از بند آزاد ساخت. گفته میشود این مولوی نجیب که ذرهای نجابت در زندگیاش ندارد، با این مفتی که اثری از فضل و کرم در حیات ننگینش نیست، قرابت و ارتباط نزدیک دارند.
مشت نمونهٔ خروار از عمامهپوشان و قرآنبهدستان زناکار و متجاوز.