داودی کلا جز گلهای روزمره و اقتصادی در جهانه؛ اما چرا تو ایران تولیدش بالاست و قیمتش بیش از حد پایینه؟ چون نور خوب این آب و خاک عزیزان؛ نور خوب.
و این ربطی به زیباییاش نداره.
نمیدونم چرا این طوری میکنند آدمها! خودتون روتون میشه به گل که ذاتا زیباست صفت زشت میچسبونید بندههای مدیا؟:))
همین داودی رو کریزانتموم صدا کن و قیمتش رو چند برابر کن؛ یهو تبدیل میشه به گلی ظریف و بادوام که رنگها و واریتههای زیادش برای هر دیزاین و دسته گلی زیبا جلوه میکنه!
باور نمیکنم چطوری ممکنه به گل بگید زشت؟ گل گله چطوری میتونه زشت باشه؟ چون ترند لیلیوم نیس؟ چون گل ارزونیه؟؟ اوکی دسته گل خوشگلتر از اینم هس ولی درکل ماهیت هیچ گیاهی زشت نیس.
جدی معتقدید که (هرجا) زن باردار ببینید قراره بچهاش فقیر و بدبخت بشه و فکر میکنید همه نولایف و بیچاره و در عذابند و غیر از این نیست؟
خب جاهایی که میرید رو عوض کنید؛ شاید بتونید حتی تو همین شرایط نابهسامان هم آدمهای دیگه رو بدون پیشداوری ببینید و سنجیدهتر سخن بگید!
هر جا زن حامله میبینم حالم بهم میخوره
خودت و شوهرت چقدر احمق و نادان بودین که شرایط این جامعه رو دیدین و باز این تصمیم رو گرفتین؟ خودت چه آیندهای داری؟ چه زندگی خاصی داری که تصمیم گرفتی یه انسان دیگه هم بهش مبتلا کنی؟
برای من عجیب و غریبه که چرا این همه صفحه هست که ظاهرا جنوبی اند واز حجاب مینویسند تحت عنوان برقع...عجیبه چی را می خواهند جا بندازند.تمام ایل و تبار من در جنوب بزرگ شدن و تمام کودکی و نوجوانی من در جنوب گذشته و تمام دهه شصت من روی برقع به قول اینا و برگه به قول مردم ان دیار کار کردم عکس گرفتم مصاحبه کردم ...همه راضیط کردم - اخرین سفرم به قشم بود هیج ایرانی در جنوب از برگه به عنوان حجاب استفاده نمی کرده یا برای پوشاندن صورت از گرما بود -یا نقش دلبری داشت یا یادگاری از دورانی بود که سربازان پرتقالی از توی پادگان دوربین می انداختن و زنها را می پاییدن -این سه نوع برگه باهم فرق داشت اخریش زنها وقتی می بستند از دور انها را مردان سیبل داری نشان می داد.. این جور سربازان پرتقالی را دور می زدن.من نمی دونم چرا دارند زور می زنن که بگن زنهای جنوب حجاب داشتن اخه تو اون گرما حتی لباس ها این قدر نازک بود و بدنها پیدا ..فقط یه گروه یا یه محله بودن تو بوشهر که چادر سیاه داشتن ..اسم محله ش یادم نیست.ما در کل دبیرستان شاهدخت فقط یک دختر چادری داشتیم که اونم از همون محله بود واویلاست اگر بخواهیم تاریخ یه منطقه را به خاطر علایق سیاسی وارونه جلوه بدیم ..نکنید دوستان...نکنید.میتوانید بنویسید که- مینار- داشتن که انهم تور سیاهی یا سفیدی بود که تا بناگوش همه را نشان می داد.تازه انهم دختران جوان سر نمی کردند کسانی مینار می بستند که پا به سن بودند.
دانشمندها باید کل وقتشون رو بذارن و دربارهی متولدین دههی سی و چهل در ایران تحقیق کنند که چرا انقدر متوقع، متوهم، ازارگر و مسبب بدبختی بچههاشونن.
نسلهای بعد، تو بیچارگی مشترکند و کیس استادی نیستند!
برعکس خیلی چیزها و فضاها که آخوند کاملا از دست صاحبان اصلیش درآورده؛ تئاتر هنوز خوشگلیاشو داره. و آخوند فعلا نتونسته همهاش رو تصاحب کنه و روش امضای خودش رو بزنه. بازم میشه تو کارها ذرهای اصالت و زیبایی پیدا کرد؛ و در این شرایط که همهچیز نمود زشتی و بیهویتی داره همینم غنیمته.
میرید دانشگاه تهران، خوبهاشونو جدا میکنید و با دایرهی دورتون معاشرت میکنید و جهانتون تغییر مثبت میکنه. تا اینجا عالیه.
میاید بیرون میبینید دیگه با بقیه نمیتونید ارتباط برقرار کنید؛ نه شما بقیه رو درک میکنید و نه بقیه شما رو؛ و داستان بیش از چیزی که فکر میکنید دارک میشه.
همچین در توجیه این رفتار بیمنطقش نوشته دوبرابر وزارت کار حقوق میدم انگار بقیه هزار تومن حقوق میدن. بابت سی، سی و پنج تومن به نیروهات میگی مفتخور نمک به حروم؟
نتیجهی ازدسترفتن سرمایههای انسانی و بیصاحبی مملکت اینه که ایشون نشسته در جایگاه کارفرما!
تعطیلات هفته دیگه رو میخوام خونه بمونم و چیل کنم. تازگیها هیچچیز اندازه خونهموندن خوشحالم نمیکنه. امیدوارم اون بیرون تو اون مراسم همدیگه رو کامل و جامع بدرند و من مشغول پهن کردن روتختی شستهشدهام باشم.
جوری ناله توامان با شادی میکنند که آه مردم فوتبالیها رو گرفت و براش ویدیو ادیت میزنند، انگار که همیشه این تیم قهرمان میشده و فقط این یه بار به خاطر آه مظلومان نشده! عقل مقل واقعا ناقص :))