دومین شمارهٔ مجله گندمین، ویژۀ پنجسالگی بازگشت طالبان منتشر شد. در دومین شمارهٔ «گندمین»، به سراغ همین زنان رفتهایم و ۶۰ روایت از تأثیرات و دگرگونیهای دو دورهٔ حاکمیت طالبان بر زندگی آنان را ثبت کردهایم.
لینک دانلود مجله:
https://t.co/w78XN1WQLj
به نظر من، شاید غمانگیزترین شکل مواجههٔ انسان در جهان این باشد که یک شخصیت از جهانِ یک رمان، بیشتر از یک انسان، او را بفهمد. پس میتوانم بگویم که رابطهٔ من با رمان، نوعی مواجهه است. مواجهه با چیزی بیرون از خودم که گاهی، برخلاف انتظار، مرا به خودم و احساسات و عواطف واقعیام بازمیگرداند.
میتوانم با گوشیای که کنار دستم است رمان بخوانم و تمرکزم را از دست ندهم اما این اواخر هنگام خواندن، گوشی را از خودم دور میکنم. نمیدانم چرا اما شاید نمیخواهم در فاصلهٔ خواندن و مواجهه، مدام از متن بیرون بیایم، جملهای را بیرون بکشم و دوباره به آن نگاه کنم. شاید هم میخواهم که خواندن برای من مدتی در همان جهان کتاب اتفاق بیفتد، بدون آنکه بخواهم همان لحظه به جهان بیرون ترجمهاش کنم.
ادامهٔ نوشته:
https://t.co/CHPD8HnkNk
#گندمین #زن_و_نویسندگی #افغانستان #gandomin #afghanistan
.
چهار سال است که هر بار نام خانه میآید، چیزی در گوشهای از قلبم آرام و بیصدا میشکند. چهار سال است که خاطرات، خانهی دیگری در وجودم ساختهاند؛ خانهای که دیوار ندارد، اما در هر گوشهاش کودکیِ من زندگی میکند. درختهایش هنوز سبزند، تاکهای انگورش هنوز منتظر رسیدناند، بوی غذای خواهرم هنوز در هوایش پیچیده و چای داغ هنوز کنار مجلس کوچک خانوادگیمان منتظر من است.
ادامهٔ نوشته:
https://t.co/80Jrgj9Y1i
#گندمین #زن_و_نویسندگی #افغانستان #gandomin #afghanistan
بهطور کلی، در آثاری که دربارهی جنگ نوشته شدهاند، نقش زنان کمرنگتر است. زنانی که در این آثار حضور دارند نیز اغلب پرستارانی هستند که از مجروحان نگهداری میکنند یا اعضای خانوادهی سربازاناند که انتظار بازگشت شوهرها و پسرهایشان را دارند. الکسیویچ دیدگاهی تازه به جنگ ارائه کرد. پس از گفتوگوها و مصاحبههای کتبی و شفاهی، او روایات متفاوت بیش از ۲۰۰ زن را که در جنگ جهانی دوم به عنوان سرباز خط مقدم، فرمانده، پارتیزان، رانندهی تانک، رانندهی کامیون، تلفنچی، بیسیمچی، تکتیرانداز، خلبان، پرستار، جراح، مکانیک، نانوا، آشپز و رختشور خدمت کردند، در این کتاب مستند کرد.
ادمۀ نوشته:
https://t.co/50PD6qvqkN
#گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan
صحنۀ دیدار تهمینه و رستم صحنه ای است شورانگیز و نمایانگر روح آزادگی و سربلندی زن در بیان خواستی طبیعی و مشروع که مورد پذیرش فرهنگ جامعه نیز هست. جامعهای که بیتردید حق برگزیدن همسر را در چارچوب رسم و آئین زمانه برای زن قایل است و به همین روست که تهمینه با همه خردمندی و پاکدامنی سرافراز به خوابگاه رستم میرود و مرد محبوب خود را از جان و دل میخواند. رستم نیز در مرتبه والای پهلوانی نامدار با خوی و منشی مردمی چنین خواست و نیازی را ارج مینهد و هیچ اندیشۀ ناپاکی به دل راه نمیدهد؛ در کنار تهمینه مینشیند و با او گفتوگو میکند تا دریابد که آیا زنی پاکزاد و با نام و نژاد است؟
ادامهٔ نوشته:
https://t.co/u9icNoVLoS
#گندمین #زن_و_نویسندگی #شاهنامه_فردوسی #زن
The second issue of the magazine Gandomin begins at a specific turning point: August 15, 2021 (24 Asad 1400)—a day that marked the onset of a new era of deprivation, fear, uncertainty, and the loss of hard-won achievements for many Afghanistani women. Looking beyond high politics and monumental historical events, this issue focuses on the lived realities of women who experienced the fallout inside their homes, schools, universities, workplaces, and in exile.
Read more:
https://t.co/rfHdB3d9eu
شمارهٔ دوم مجلهٔ «گندمین» از یک نقطهٔ مشخص آغاز میشود: ۲۴ اسد ۱۴۰۰؛ روزی که برای بسیاری از زنان افغانستان، آغاز دورهای تازه از محرومیت، ترس، بلاتکلیفی و از دستدادن بسیاری از چیزهایی بود که برای به دستآوردنشان سالها تلاش شده بود. «گندمین» در این شماره تلاش کرده است که جدا از سیاست و رویدادهای بزرگ و تاریخی و یا هر چیز دیگر، سراغ زندهگی زنانی برود که پیامدهای آن را در خانه، مکتب، دانشگاه، محل کار و مهاجرت تجربه کردهاند.
ادامهٔ نوشته:
https://t.co/qC7eArcoGZ
#گندمین #زن_و_نویسندگی #افغانستان #gandomin #afghanistan
.
حدود چهل دقیقه میشد که تاکسی ایستاده بود. از سمت مقابل، چپ و عقب با موترها و از سمت راست با پیادهرو احاطه شده بود. چند بار به سرم زد که از تاکسی پیاده شوم و از پیادهرو کنار جاده، که مسیر شناختهشدهای بود، راهی مقصد شوم. اما این مسیر را تا کجا میشناختم؟ از چندصد متری به بعد، این مسیر برایم ناشناخته میشد و مقصد هم دورتر میرفت.
تاکسی ما و موترهایی که عقب و مقابلش صف بسته بودند، فاصلهی اندکی با پیادهرو داشتند؛ از آنجا موترسایکلها و بایسکلها عبور میکردند.
ادامهٔ نوشته:
https://t.co/dAZepKSEfX
#تاکسینویسی #گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin
در سالهای اخیر، صحبت درباره قاعدگی بیش از گذشته وارد گفتوگوهای عمومی شده است. در شبکههای اجتماعی، رسانهها، کمپینهای آگاهیرسانی و حتی تبلیغات، تلاشهای زیادی صورت گرفته تا این باور قدیمی به چالش کشیده شود که قاعدگی موضوعی شرمآور، پنهانکردنی یا نشانه ضعف است. بسیاری از زنان با صدای بلند گفتهاند که پریود یک فرایند طبیعی بدن است و نباید به خاطر آن احساس خجالت کنند. این تغییر مهمی است اما هنوز کامل نشده است.
ادامۀ نوشته:
https://t.co/HLOY1ODCd6
#گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan
اينجا، بله، همینجا، دقیقاً روی این کرهی خاکی، عالم و آدم از خود سرنوشت و تقدیری دارد؛ سرنوشت و تقدیری که مسیر زندگی آدمی را رقم میزند. راهی که زندگی برای من رقم زد، راهی بود میان قلم و قیچی. گاهی قلم برمیدارم و افکارم را روی کاغذ میریزم و گاهی قیچی به دست میگیرم و مصروف برش تکهپارچهها میشوم. ممکن است این دو ابزار هیچ همخوانیای با هم نداشته باشند، اما برای من هر دو وسیلهی زایش و آفرینشاند؛ هر دو میسازند، یکی در زایش واژهها سهم میگیرد و دیگری در خلق زیبایی از تکههای ساده.
ادامۀ نوشته:
https://t.co/TKe91pECSE
#گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan
نخستین بار که نام کتاب «جای خالی سلوچ» را شنیدم، خیلی تحت تأثیر آن قرار گرفته بودم و همان روز آن را به فهرست کتابهایی که باید بخوانم اضافه کردم. حالا که کتاب را خواندهام، اهمیت و تأثیر آن برایم بیشتر شده است. رنج، تنهایی و عشقِ موجود در این داستان، برای من شباهت زیادی به زندگی و روزهای سخت کشور خودم، افغانستان دارد. سرنوشت هاجر بیشتر از همه مرا به یاد دختران و زنان سرزمین خودم انداخت؛ او که مجبور میشود مسیری را بپذیرد که خودش انتخاب نکرده است. همین موضوع برای من بسیار دردناک بود. گاهی هنگام خواندن داستان، به این فکر میکردم که شاید برای هاجر، مرگ آسانتر از زندگی در کنار کسی بود که قدرش را نمیدانست و با او ظلم میکرد.
ادامۀ نوشته:
https://t.co/8rKDn4tutT
#گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan
شاعر با خطاب قرار دادن «حدیثِ مسدسِ مخبون»، نخستین سطح دلالت را از حوزۀ عروض به ساحت فلسفه منتقل میکند. «مخبون» دیگر صرفاً اصطلاحی عروضی نیست، بلکه استعارهای از سوژهای است که در اثر مداخلۀ تاریخ، قدرت و حافظۀ جمعی، از انتظام آغازین خویش خارج شده است. از این رو، عنوان شعر را میتوان نوعی «فرامتنِ تأویلی» دانست که پیشاپیش مخاطب را به خوانشی مبتنی بر گسست ساختاری و بحران هستیشناختی فرا میخواند.
ادامۀ نوشته:
https://t.co/oEV3G9owjM
#گندمین #شعر #هنر #gandomin