بعد از سیصد و سی و شش روز امروز رفتم لباساشو جمع کردم...
بوش از لباساش رفته بود...
هنوزم نمیتونم هضم کنم که دیگه قرار نیست ببینمش...
کی خوب میشم؟نمیدونم...
من همیشه سعی کردم توی عمرم فکر روشن و دید باز داشته باشم.همیشه و همه جا سعی کردم خودمو درجایگاه طرف مقابل فرض کنم و بگم تو بودی چیکار میکردی؟
ولی هیچ جوره با جایگزین کردن"مامان" کنار نمیام...
حتی اگر تمام روانشناسا و دکترا و فیلسوف های عالم بگن!
ایراد از منه؟؟؟
میدونی هیچوقت آدم کینه ای نبودم؛ ولی از یه جایی به بعد طرف اهمیتشو برام از دست میداد...
اون لحظه ای که شخص از چشمت میوفته با هزار گل و خواهش و تمنا و معذرت خواهی قابل برگشت نیست.میفهمین چی میگم؟؟
شش ماه همه از جاویدنام ها گفتیم، امروز میخوام؛
از اونايى كه از دىماه جون سالم به در بردن،
ولى يه تيكه از وجودشون همونجا جاموند بگم؛
خوشحالم كه زندهايد.
خوشحالم كه هنوز باشرف و سرتون بالاست
#جاويدشاه
دلم میخواد برای مدت طولانی محو شم....کاملا نامرئی.
از همه چی خستم...
از همه اتفاقای دورم خستم...
تازه شروع کردم به گفتن حرفام اینجا.که حداقل نمونه تو گلوم و خفه شم...