"... اما اگر ستارههای تاریکترین شب از آنِ من بود،
یا الماسهای ژرفترین اقیانوس،
همه را میدادم برای بوسهی شیرین تو،
چرا که آن، تمامِ چیزیست که آرزوی داشتنش را دارم."
باب دیلن
Lost £22 million partnership with Adidas for speaking against China's act of Brutality on the people of Uighar.
Lost his place from Germany's National team for appreciating Erdogan.
Lost his place from Club as he initiated MUSLIM LIVES MATTER AS WELL and criticised club for not backing him on for his stance on Uighar as they are human too.
Mesut Ozil is more than just a footballer. RESPECT.
آخوند خیلی سیستماتیک در همه استانها کلینیکهای ناباروری دولتی راه انداخت که با چس مثقال IVF میکنن و مراجعینش هم اکثرا کمبرخوردارا و فقرا هستن. اولین باری که از نزدیک اون کثافتخونه رو دیدم تازه به عمق فاجعه پی بردم. طرف پول لباس خریدن نداره ولی میخواد هر طور شده بچهدار شه.
نوزدهم خرداد، زادروز پزشکی است که شرافت را به ترس نفروخت و وجدان را در برابر قدرت به زانو درنیاورد؛ زادروز دکتر رامین پوراندرجانی.
رامین اگر کشته نمیشد، امروز چهلوسه ساله میشد. شاید همچنان با روپوش سپید پزشکی در خدمت مردم بود، جان بیماران را نجات میداد و در کنار خانوادهاش زندگی آرام و شرافتمندانهای داشت. اما سرنوشت او با حقیقتی تلخ و با روزهایی گره خورد که در بازداشتگاه کهریزک بر بسیاری از جوانان این سرزمین گذشت.
من مسعود علیزاده به عنوان یکی از قربانیان کهریزک، یک بار در دادسرای سازمان قضایی نیروهای مسلح با دکتر رامین پوراندرجانی و پدرش دیدار و گفتوگو کردم. هنوز نگاه نگران اما استوار او را به یاد دارم؛ نگاهی که در آن هم اندوه دیده میشد و هم پایبندی به حقیقت.
من بر پایه آنچه دیدهام، شنیدهام و باور دارم، معتقدم رامین پوراندرجانی جان خود را از دست نداد، بلکه جانش را گرفتند؛ زیرا حاضر نشد درباره آنچه در کهریزک دیده بود سکوت کند، حقیقت را پنهان سازد یا چشم بر رنج و سرنوشت قربانیان ببندد. او حاضر نشد قتل جانباختگان کهریزک را به روایتی نسبت دهد که با مشاهدات و وجدان حرفهایاش سازگار نبود و آن را مننژیت اعلام کند.
رامین میتوانست راهی آسانتر را انتخاب کند. میتوانست سکوت کند، چشم فروبندد و با تأیید روایتی که با وجدان و دانستههایش سازگار نبود، امنیت خود را حفظ کند. اما چنین نکرد. او نخواست حقیقتی را که دیده بود قربانی مصلحت کند و وجدان خود را به بهای آسایش و امنیت شخصی بفروشد.
رامین عزیز،
سالها از رفتنت گذشته است، اما نامت همچنان در حافظه و قلب بسیاری از ما زنده است. آنان که روزهای تلخ و فراموشنشدنی قتلگاه کهریزک را از نزدیک لمس کردهاند، هرگز تو را از یاد نخواهند برد. برای بسیاری از ما، تو تنها یک پزشک نبودی؛ نماد وجدانی بودی که زیر سنگینترین فشارها، تهدیدها و هراسها نیز خاموش نشد.
امروز، در زادروزت، با احترام، اندوه و سپاس از تو یاد میکنیم؛ از انسانی که به باور ما، حقیقت را بر مصلحت ترجیح داد و بهای سنگینی برای این انتخاب پرداخت. نامت با شرافت گره خورده است و یادت در خاطر ما جاودانه خواهد ماند.
یادت گرامی، راهت پررهرو و نامت جاودان.
برگرفته از صفحه مسعود علیزاده.
@MasoudAlizade20
#رامین_پوراندرجانی #کهریزک #شرافت #نه_به_جمهوری_اسلامی
تولید محتوای ویدیویی کوتاه باید برای پزشک ها ممنوع بشه. حیطه چاچول بازی باید از درمانگر ها دور باشه. هم چهره پزشک ها رو در جامعه خراب کرده هم حقه بازترین و چاچول بازترین ها میشن ویترین جامعه پزشکی که تر میزنند به سلامت جامعه.
«فرزند ایران، جانفدای میهن»؛ محمدعلی شهدادنژاد، سرباز وظیفهای که در توپخانه ۴۴ اصفهان زیر بمباران کشته شد
محمدعلی شهدادنژاد، متولد ۳۱ شهریور ۱۳۸۲، جوانی ۲۰ ساله و سرباز وظیفه ارتش بود که در توپخانه ۴۴ اصفهان خدمت میکرد. او مانند هزاران جوان دیگر در ایران، نه با انتخاب آزاد، بلکه زیر اجبار نظام سربازی به نیروهای مسلح پیوسته بود. به روایت یکی از نزدیکانش، در بحبوحه وضعیت جنگی، نیروهای کادر و رسمی پادگان محل خدمت او از محوطه اصلی خارج شده و در نقاط امنتری مستقر شده بودند، اما سربازان وظیفه را با ارعاب و تهدید – از جمله اینکه «اگر نیایید، دادگاهی میشوید و در شرایط جنگی خائن به کشور محسوب میشوید» – به داخل پادگان کشاندند. آنها را در گودالهایی غیر اصولی و ناایمن مستقر کردند و همان عصر دهها تریلی تجهیزات نظامی وارد پادگان شد؛ در حالی که فرماندهان شب را در خانههای خود گذراندند و این جوانان بیاختیار را در قلب خطر رها کردند. حدود ساعت یک و نیم بامداد ۸ فروردین، پادگان زیر آتش بمباران رفت و دهها، شاید صدها سرباز به خاک و خون کشیده شدند؛ محمدعلی یکی از آنها بود.
دو روز پیش از عزیمت دوباره به اصفهان و تنها سه روز پیش از کشتهشدن، محمدعلی روی دستش تتویی زد که روی آن نوشته بود: «فرزند ایران و جانفدای میهن»؛ عبارتی که در سالهای اخیر برای معرفی جانباختگان اعتراضات مردمی در ایران بسیار به کار رفته و برای نسل معترض، معنایی فراتر از یک شعار دارد. او پیشتر، در ۲۲ اسفند، وصیتنامهای نوشته و در آن تأکید کرده بود که اگر برایش اتفاقی افتاد، او را «فرزند ایران و جانفدای میهن» معرفی کنند؛ وصیتی که نشان میدهد خود را فرزند مردمی میدید که برایشان جان میدهد، نه سرباز یک حکومت. نزدیکانش میگویند بسیاری از سربازانی که آن شب در پادگان ماندند، خودشان منتقد یا مخالف جمهوری اسلامی بودند؛ بعضی از آنها پیشتر در اعتراضات خیابانی شرکت کرده و علیه همین حاکمیت شعار داده بودند، اما در نهایت، زیر اجبار خدمت سربازی و در شرایط ناامن، کشته شدند.
برادر محمدعلی نیز در سالهای ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ در جریان اعتراضات مردمی بازداشت شده بود؛ خانوادهای که هم فرزند معترض در خیابان داشته، و هم سربازی که در چارچوب ارتش جان داده است. همان منبع مطلع درباره خاکسپاری محمدعلی میگوید: «حقیقتاً آن لحظه باید سوگواری میکردم، ولی انگار مبارزه واجبتر بود.» او تأکید میکند که نگذاشته خون محمدعلی به نام حاکمیت مصادره شود یا او را «شهید» همان سیستمی معرفی کنند که با رها کردن سربازان وظیفه در موقعیت ناامن، زمینه مرگشان را فراهم کرده است. به گفته او، ویدیوی تشییع پیکر محمدعلی شهدادنژاد نشان میدهد مردم حاضر در مراسم، شعارهایی میدادند که با روایت رسمی جمهوری اسلامی همخوانی نداشت و بیش از آنکه او را «قهرمان جنگ» حاکمیت بنامند، همان عبارتی را که روی دستش حک کرده بود، تکرار میکردند: «فرزند ایران، جانفدای میهن».
#محمدعلی_شهدادنژاد #جنگ #سرباز_وظیفه #فرزند_ایران_جانفدای_میهن
انواع روشها امتحان شد. از گل دادن به نیروی سرکوب تا رأی و امید به اصلاحات و حتی اعتراضات میلیونی هیچ کدوم جوابگو نبود.
یکی از راههای باقی مانده که عمدتاً برای آزادسازی ایران متصور بودیم خیلی بدتر بود؛ جنگ داخلی که پر از کشتار، ترور، سابوتاژ تأسیسات و زیرساختها توسط خودِ
۱/۵
هروقت بخاطر استفاده از Ai برای دخترای چادری ناراحت شدید، یادتون بیاد همسر طرفو جلوی چشماش کشتن، به جنازش تجاوز کردن و عکسشو براش فرستادن. خفه خون مرگ بگیرید ما تو جنگیم سیاهبازای احمق.
میخوام سیستم پیشنهادیم برای فردای ایران یعنی «کاپیتالیزم بدون ادا» رو تئوریزه کنم. در اولین قدم این داستان ۵۰-۵۰ و ۷۰-۳۰ و کلمبیا و اتیوپی و کوفت و درد که تمام کافههای مملکت رو مثل طاعون فرا گرفته ممنوع اعلام میکنم. قهوه. قهوه میخوام. سوال نپرس ازم. قهوه بده.