دکارت و اسپینوزا می گویند تصوراتی هست که از آنها رهایی نداریم، مانند تصورمان از خدا، نفس یا جسم. من اما می گویم و می بینم که درگیر امور پنهان تری هستم. آن تصوری که روحم در آن سکنی گزیده شبیه به مواجههی مسافری غریب و خوابزده است که هر از چندی چشمانش را در حین حرکت باز کرده و خود
شیوا جاوید دوست فامیل ما بوده ، کنار هم توی خیابون بودن ، هر دوتا دختر با خانواده بودن
بعد شلیک به پدر و کشته شدن
پدر فامیل ما دخترش و شیوا رو میگیره و فرار میکنه
توی کوچه شیوا در میره و بر میگرده روی جنازه باباش، به محض برگشت فامیل ما برای گرفتنش.
مامورا شیوا رو از روی
این خبر بسیار مهمه.
طبق گزارشهای منتشرشده، حدود ۳۰ نفر از بازداشتشدگان «اعتراضات دیماه» در زندان مرکزی ساوه در اعتراض به احکام سنگین و ناعادلانه، بهصورت جمعی دست به اعتصاب غذا زدهاند.
#از_بازداشتیها_بگو
من باید از امروزِ زمانهام پیرتر شوم، تا بعد فرصت بازگشت یابم.
من باید از زوال امروز به پیش بیوفتم تا از این مسیر دست بشورم.
بایستی از همهمه ها به دور باشم تا صداهای در سرم را گم نکنم.
آنجا شاید در کوچه خلوتی دوستانی نو یافتم و با هم، هم مسیر شدیم.
خیلی جاها هنوز هست تو ایران شامل محلات پایینِ کلان شهرا و شهرای کوچک که برای یه مرد هم ناامنه، وای به حال زنان تو این مناطق و رنجی که بهشون تحمیل میشه.