وقتی ترامپ، عراقچی رو ریتوییت میکنه و هر شش ور ماجرا میگن مذاکره عالی پیش میره،
یاد شب هشت اسفند میفتم که یارو عمانیه رفته بود واشنگتن و زر میزد از جانب ج.ا
دیگه پول نداریم دستمال کاغذی و تن ماهی و این کسشرا رو هم بخریم،
فعلا فقط میتونیم حموم بریم و شبا موقع خواب لباس بپوشیم.
جام جهانی قبلی میخواستیم بریم قطر
چون مطمئن بودیم بعدیشو نمیشه،
که دیگه انقلاب مهسا امینی رخ داد و تحریم تیم ملی و…
کی فکرشو میکرد جام جهانی بعدی ج.ا و امریکا تو جنگ باشن!
اینایی که میان مینویسن: سلام وحیدجان، فلان جا صدای وحشتناک اومد، مهیب بود، تا حالا انقدر شدید نبود و موج فلانمون کرد و…
فکر کنم دو تا جنگ قبلی تو اون لوکیشنا تشریف نداشتن که به اون صداها میگن مهیب :/
بعد از دوتا جراحی دیسک کمر در سالهای اخیر،
دیشب چند ساعتی کفش پاشنه دهسانتی پوشیدم و کلی رقصیدم،
امروز هیچ کمر دردی نداشتم،
پس آفرین به علم، آفرین به پزشکهای باسواد.
چند وقت پیش چند تا کیف و اکسسوری چرم خریدم،
چند روز پیش پیام دادن که میخوان تماس بگیرن نظرمو در موردشون بپرسن،
بعدش زنگ زدن صحبت کردیم، آخرشم گفتن اگه چرمی داری که استفاده نمیکنی، میتونیم بگیریم جاش محصول جدید بدیم و اونو ببریم تو چرخه بازیافت،
اطلاعشون برای تماس جالب بود.
@Jandinsky من همیشه عادت داشتم وقتی میرفتم اتاقم درو از داخل کلید میکردم و بیرون رفتنی هم قفل میکردم، کلیدشم فقط خودم داشتم کلا، در این حد برام مهم بود حریم شخصیم
دیروز رفتم آفتاب بگیرم، چتجیبیتی گفت اگه میخوای مثل پارسال نشه، هرجا حس کردی داری میسوزی سریع پاشو جمع کن و ادامه نده،
یه جا حس کردم دارم میسوزم گفتم وایستم ساعت رند شه بعد پاشم، و تااادااا سوختم😂
الانم هی آلوئهورا میزنم به خودم.
تو سفر این بار هم رفتم آفتاب گرفتم
خیلی سوختم
در واقع خیلییی خیلی سوختم
تقریبا کتلتی شدم که جزغاله شده😂
فقط مسئلهش اینه که پنج روزه آلوئهورا تو بغلمه و اوضاع جالبی ندارم،
حس میکنم یه ساعت آخرش زیادهروی بود.